آبـکـنـار مـا

مـطالـب فـرهنـگـی خـطـه زیبـای آبـکـنـار

مختصری از تاریخچه آبکنار

آنچه که در زیر می خوانید در واقع تنها منبعی است که در اغلب سایت ها از آن بنام تاریخچه آبکنار یاد می شود و در حقیقت برداشت بی کم و کاست از یکدیگر است و امید واریم مشخصات نویسنده آن را به دست آوریم.

 در اینجا لازم است که مراتب قدردانی خود را از زحمات مولف اولیه آن اعلام نماییم که چنین اثر با ارزشی را به یادگار گذاشته اند.

وبلاگ آبکنار ما نیز این اثر را تنها منبع قابل اعتنا دانسته و جهت برآوردن نیاز خوانندگان خود و  به امید کاملتر کردن و به روز کردن آن از طرف صاحب نظران و علاقه مندان،  اقدام به انتشار آن می کند.

 

بررسی عمومی
سخن از آبکنار است. که با وسعت قابل ملاحظه، همچون قومی آرام و با وقار در آغوش مرداب انزلی آرمیده است، و صدها سال است با مردم پر تلاش و سخت کوش خود از پیچ و خم محرومیتها و سختی های زمانهای دور و نزدیک عبور کرده و امروز در پهنه سرزمین دلاور پرور گیلان، استوار و پابرجا مانده تا بیش از پیش فرزندانی را با معلومات عالیه تحویل اجتماع دهد و برگ زرینی در تاریخ پر افتخار بندر انزلی اضافه نماید.

از آبکنار، حداقل می بایستی تحت عنوان بخش یاد می شد زیرا در گذشته نه چندان دور، آبکنار روستاهای دیگری را در تابعیت خود داشت.که امروزه ناخواسته و ناچار می باید آبکنار را در بخش روستاهای بندر انزلی جای دهیم باشد که با همکاری اهالی آبکنار و ارائه اسناد و مدارک بیشتر، در آینده برای تکمیل تاریخچه آبکنار اقدام گردد.

وضعیت جغرافیایی
آنچه مسلم است، شبه جزیره ای که آبکنار و ماهروزه در انتهای شرقی آن قرار دارد بعد از شکل گیری باریکه انزلی، بصورت جزیره ای سر از مرداب بر آورده و مانند انزلی بصورت شبه جزیره فعلی شکل گرفته وخلیج کپورچال و خلیج سیاه کیشم (یا به زبان محلی گیشه) را بوجود آورده است.

آبکنار در منطقه جلگه ای و جنگلی و در طول جغرافیائی ۴۹ درجه و ۱۹ دقیقه و عرض ۲۷ درجه و ۲۶ دقیقه و دارای نسخ ۴۰۰ ساله (در سال ۱۳۶۳ شمسی) و از نظر ثبتی جزو بخش ۷ بندر انزلی می باشد، مسافتش تا کپورچال ۱۸ کیلومتر و تا انزلی ۳۸ کیلومتر و فاصله اش از طریق مرداب به انزلی ۱۲ کیلومتر است.

حدود آبکنار قدیمی Abkenar

به روایتی:

از غرب، از جنگل خانان شروع شده وازسمت جنوب مزارع بهمبر _ وش بار _میرزا خاله _ خانکائی _ گل خان را در برگرفته در انتهای ماهروزه به تنداب ختم می گردد و مجددا از غرب از جنگل هفت خانان شروع شده، از شمال از مزارع شیله سر_ سیاه خاله سر _کرگان و غیره را در برگرفته و در انتهای ماهروزه به تنداب ختم می شد _ پس با توجه به نوشته بالا آبکنار شبه جزیره ایست که از غرب از شیله سر شروع شده از شرق به انتهای ماهروزه و همچنین از جنگل هفت خانان شروع شده به انتهای ماهروزه ختم می گردد و دهات مذکور بتدریج و در محدوده این شبه جزیره آبکنار شکل گرفته است.

حدود آبکنار جدید
از شمال به مرداب انزلی “خلیج کپورچال” یا معروف به “مرداب کورفی” از طرف مشرق به تند آب و دماغه ماهروزه_ از جنوب به مرداب سیاه کیشم از غرب به ُتربه َبر و جاده کپور چال در روستای بعد از ُتربه َبر _ مُعاف کرگان _ سیاه خاله سر _شیله سر_ کپور چال و توالش.

درباره سیاه کیشم و مرداب کورفی لازم به تذکر است که معمولا نامهای محلی به مناسبت هائی بر محل یا منطقه و کوی و برزن و یا بر مبنای افسانه های مانده از گذشته می گذاردند.

“در جنوب آبکنار مرداب سیاه کِیشم وجود دارد که در ایام قدیم دارای آب زیادی بوده و محلی برای صید ماهی و پرندگان دریائی بشمار می رفت عمق آب به دو تا سه مترمی رسید و مردم برای عبور و مرور از یک سمت به سمت دیگر ازکرجیهای بادبانی استفاده می کردند. از این جهت سیاه کیشم شده است که روزی عروسی را با قایق به سمتی دیگر می بردند و در وسط مرداب طوفانی سهمگین برخاسته و کرجی عروس و سرنشینان دیگر واژگون شده و همه به درون آب می افتند. سرنشینان کرجی بوسیله کرجیهای دیگر نجات یافتند و فقط عروس در آن طوفان در مرداب غرق می شود چون عروسی را که تازه ازدواج کرده در گیلکی گیشه می نامند از این رو این ناحیه به مرداب سیاه گیشه معروف شد، یعنی عروسی که بخت او سیاه است.

درباره مرداب کورفی می گویند در زمانهای قدیم در شمال آبکنار زمین چمن زاری با درختان وحشی و میوه از جمله انگور بوده است. مردی به نام “کورُ رفیع” که یک چشمش کور بود به قصد چیدن انگور بالای درخت رفته و در بالای درخت زالوئی می بیند به همین دلیل می گوید که این ناحیه بزودی به زیر آب می رود و چون محل به زیر آب رفت ناحیه را به نام همان مرد کوررفیع نامیدندکه به مرور کورفی گردیده است.

آبکنار دارای محلات سه گانه است:
۱- میر محله یا پایین محله

معمولا در گذشته به سادات “میر” هم می گفتند که بیشتر متداول بوده است و چون بستگان و نژاد “سید خرم کیا” در این محل ساکن بودند این محله را “میر محله” و به علت اینکه در پائین آبکنار قرار داشته آنرا پائین محله یا “جیر محله ” نامیده اند.

۲- مسجد محله

از گذشته های دوراهالی محلات سه گانه متفق الارای شدند که مسجدی در محل فعلی “مسجد جامع” احداث کنند که در ابتدای ورود به آبکنار نظر هر تازه واردی را جلب می نماید. چون مسجد در محوطه گورستان عمومی آبکنار قرار دارد مورد احترام همه مردم بوده لذا آن را مسجد محله نامیده اند.

۳- میان محله

این محل بین دو محل فوق الذکر واقع است که حمام قدیمی آبکنار و اولین مکتب خانه آبکنار در این محل تاسیس گردیده به گفته بزرگان آبکنار حمام به دستور میرزا کوچک خان و توسط سران آبکنار ساخته شده و متاسفانه بطور کامل ویران شده و هیچ اثری از آن به جای نمانده است.

وجه تسمیه آبکنار

کلمه آبکنار به معنی کنار آب و نای است که از چند قرن بر روی این روستا گذارده شده و نیازی به هیچگونه بحثی ندارد زیرا واقعا این روستا در کنار آب قرار گرفته است.
قدمت آبکنار

تاریخ دقیق اولین کسانی که قدم به آبکنار گذارده و اولین خانه یا خانه ها را به پا داشته اند معلوم نیست ولی با مطالبی که شرح آن خواهد آمد احتمال دارد مردم آبکنار ده ها سال پیش از نسخ ۴۰۰ ساله به آبکنار آمده و متشکل شده بودند.

رابینو در ص ۱۲۲ ولایات دارالمرز می نویسد “آبکنار روی شبه جزیره ای در مرداب قرار دارد و دارای کارخانه ای برای خشک کردن پیله است” و در همین صفحه از دهکده های تابعه بنامهای ” ُتربه َبر _خُمیران _شیله سر و صافخانه کَرگان” یاد نموده است. تاریخ بقعه آقا سید خرم کیا نیز ۴۸۰ سال را جهت نگارنده نقل کرده اند که با احتساب سال ۱۳۶۸ شمسی میشود ۸۸۸ شمسی و با سال قمری ۱۴۰۸ میشود سنه ۹۲۸ هجری قمری.

پیله بازار (بازار بزرگ )

پس از مشورتهای لازم، محلی را با مساحت تقریباً چند هزار متر مربع، در محل فعلی بازار میان محله، تعیین و دکانهائی را بصورت دایره با دیواره هائی از گل و رس و تیرک های نازک چوبی بنام (آجار) و سرپوش “گالی پوش” و متصل به یکدیگر احداث نمودند و محوطه بازار ساخته شده را بنام پیله بازار نامیدند و سر دالان دایره ای نیز که از سمت غرب _ جنوب شرقی _شمال شرقی باز می شد بدان اضافه نمودند و در دکانهای کالاهای مورد نیاز و مایحتاج عمومی را به فروش می رساندند. پیله بازار، پس از احداث، خیلی فوری نظر مردم را جلب و ضمن مراجعات بسیار باعث گردید اهالی آبکنار هنگام بیکاری و ایام تعطیل از کار و استراحت در آنجا گرد هم جمع شوند.در وسط میدان چاه آب، تنوری احداث تا نیاز مردم رفع شود و همچنین با کاشتن تعدادی از بوته های درختان جنگلی از قبیل شب بو در وسط بازار منظره ای دل انگیز را بوجود آوردند. عده ای از اشخاص غیر بومی یا بومی در همین بازار تعزیه خوانی بر پا و از ازدحام مردم جهت تماشا و عزاداری باعث رونق بیشتر بازار می شد.

تا اینکه در سمت شرق محوطه پیله بازار حمام میان محله احداث و در طرف جنوبی و روبرویش دکانهای دیگری بنا گردید و مغازه های جدید آنچنان رونق گرفت که بازار قدیمی از رونق افتاده و کوچک ترگردد.

بازار مسجد محله

مردم اولیه آبکنار که در مسجد محله تشکیل خانواده داده بودند چون رفت وآمدشان به بازار میان محله پیله بازار مشکل بود در مسجد محله مبادرت به احداث بازار نمودند که ابتدا و به مرور زمان وسعت زیادتری یافت. این بازار در سمت شرق مسجد جامع قرار گرفته و دارای میدانی کوچک با سر حلقه دالان در غرب_ شرق و شمال شرقی بوده است. این بازار به مرور زمان از سمت شرق و غرب گسترش پیدا کرد که گوشه ای از آن بنام شیطان بازار مشهور است بازار مسجد محله بعد ها محل توقف اتومبیل ها و ورود و خروج مسافران به آبکنار گردید و همچنین به علت وجود مسجد جامع از دیگر بازارهای آبکنار بیشتر مشهور شد.

تعدادی از دکانهای این محل در مالکیت اشخاص و تعدادی فقط اعیانش متعلق به صاحبان آن بوده و مالکیت ارضی آن متعلق به مسجد جامع آبکنار است.

بازار میر محله

اهالی میر محله آبکنار نیز خواه ناخواه به تبعیت از اهالی دو محله دیگر بازار کوچکی در محوطه بازکنونی خود ساختند و زمانیکه مرداب سیاه گیشه محل فعالیت صیادان ماهی و شکارچیان مرغابی و غیره بود رونق و اعتبار زیادی داشت.

این بازار در عمر شکوفائی اقتصادی آبکنار به علت نزدیک بودن به مرداب سیاه گیشه و هم بخاطراینکه سر راه عبور و مرور صیادان و مسافران قرار داشت محلی برای خرید و فروش ماهی و معاملات مختلف دیگری بوده است و صاحبان مغزه ها که بعضی مالک و عده ای مستاجر بودند، از این راه سود سرشاری می بردند تا اینکه به علت پائین رفتن و خشک شدن مرداب سیاه گیشه و کساد شدن صید ماهی و شکار و مرغابی رونق سابق را از دست داد.

از گذشته در وسط بازار میر محله، درخت آزاد کهن سال و بسیار بلند و تنومندی وجود داشت که قسمت عمده میدان را ریشه آن پوشانده و سایه اش زینت بخش بازار می گردد که در سال ۱۳۲۵ شمسی به علت کثرت سن و سال و اینکه طعمه حریق گشته بود از میان رفت.این همان درختی بود که به علت ارتفاع زیادی که داشت قبل از شهریور ۱۳۲۰ بوسیله ارتش ایران برفراز آن پاسگاهی جهت دیده بانی احداث گردید زیرا از آنجا تا دور دست های مرداب و سواحل آن به خوبی در معرض دید قرار می گرفت.
کوچ اقوام اولیه آبکناریها

جمعیت آبکنار همانند بسیاری از شهرها و روستاها، از گروهها و اقوام و مهاجرین وارده از نقاط مختلف کشور تشکیل گردیده است که در این باره آقای شکوفه می نویسد:

جمعیت آبکنار را، اهالی شهرهای مختلف ایران از جمله طالقان _ لاهیجان _ اصفهان_ تبریز _شیراز _ قم _ دلیجان _لرستان _کردستان و عده ای از روستاهای مجاور از جمله “بَشم” تشکیل داده اند، قبل از اینکه اجداد فعلی آبکناریها در آبکنار ساکن شوند در طول حیاتشان کوچ هائی کرده اند که بررسی و ریشه یابی چگونگی کوچ ها و اینکه بنیان گذاران اولیه، آبکنار چه کسانی بوده اند خود نمایانگر قدمت پیدایش آبکنار و مردم سخت کوش آن خواهد شد.

آقای شیخ بهائی حیدریان می نویسد:

مابین آبکنار و ُتربه َبر چندین ده مخروبه کوچک و بزرگ که هنوز آثار آن کاملا مشهود است در زمانی دور وجود داشته که محل سکونت اجداد آبکناریهای فعلی بود.

درمورد محل سکونت اولیه آبکناریها آقای ابراهیم سمیعی به نقل ازمرحوم پدرش می گوید:

محل سکونت اولیه اهالی آبکنار ابتدا در”خَرف گام” محلی در جنوب غرب “آسید شرفشاه” بوده است که بعدا به علت اختلاف با همسایگان کوچ کرده اند و عده ای از آنان به محلی بنام “درویش دار” و عده ای هم به “کمال کُل” می روند که به علت شیوع بیماری طاعون مجددا تغییر محل داده و به آبکنار فعلی آمده و مستقر شده و ماهروزه چراگاه احشام آنها بوده است.

آقای حجت اله امانی نوشته است که:

بطوریکه تحقیق گشته مردم آبکنار در حوالی بیابان “هفت خانان” معروف متمرکز بودند ولی در اثر حمله مرض وبا درآن سرزمین مردم نامبرده پس از تلفات جانی بیشماری به ناچار از آنجا فراری و کوچ کرده در طرف چاف لاهیجان و یک عده به سمت آستارا و نیز عده ای دیگر به قسمت آبکنار فعلی مهاجرت کرده اند.

در یادداشتهای آقای شکوفه آمده است:

آبکناریهای اولیه ابتدا در دامنه “خوشاور” یا “خوشابر” ( ناحیه ای در تالش دولاب_ن ) خودنمائی می کند وآنگاه به “سنجربست” و بعد به “درویش دار” یا “بازارسر” نقل مکان می نمایند لیکن به علت نبودن بهداشت و پزشک در آن زمان، بیماری وبا چنگال مرگ و وحشت خود را به سوی اهالی در”درویش دار” یا “بازارسر” که حاکمش در آن موقع مشهدی خان ملقب به صدر اعظم بود دراز کرده و مرگ و میر تلفات بسـیاری به بارمی آورد و باقیمانده مردم با ترس و وحشت خانه و کاشـانه خود را رها کرده فرارمی نمایند و به”زیارت برگه” و از آنجا “کمال کل”رفته ساکن می شوند. چندین سال که می گذرد همین بیماری خطرناک مجددا شیوع پیدا کرده آنان را ناچار به ترک محل می نمایند در نتیجه عده ای ساکن آبکنار می شوند و حدود هفده خانوار به آستارا رفته و در محلی که امروز بنام “گیلک محله” معروف است سکنی می نمایند ولی قبل از حرکت ابتدا خودشان و وسایلشان را دوداندود کرده آنگاه با کرجی های بادبانی به آنجا می روند.

عده ای نیز به سمت لاهیجان حرکت کرده و در محلی که بنام چاف مشهور است مسکن گرفتند که اخلاق و رفتار وخصوصیات دیگرشان همانند اهالی آبکنار بوده و ارتباط فامیلی بین آنان هنوز ادامه دارد به عنوان نمونه حجت اله حاج آقا جعفری ساکن آنجا پسرعموی آقایان شفق ها و نیکو ها ساکن آبکنار می باشد. در باره کمال کل پیرمرد ها و معمرین ما نقل می کنند که در این محل دو برادر بودند بنامهای سید جمال و سید کمال که بزرگ و معتمد و حاکم این محله بودند و همین آبادی هنوز بنام کمال کوی معروف است و در جنوب غربی مسجد محله واقع شده است که تا مسجد محله دو کیلومتر فاصله دارد و گورستان آنجا هنوز آشکار است که در سطح گورسـتان درختان آزاد تنومندی موجود می باشد لازم به توضیح است که “کول” یا “کل” در گیلکی به معنی زمین بلند یا تپه است و چنین به نظر می رسد که شاید نام را به همین جهت کل گفته اند که نسبت به زمینهای اطرافش بلند تر بوده است.

در باب زیارت برگه، گفته می شود. چون در قدیم علم پزشکی و دارو و درمان بصورت امروزی نبود مردم به دعانویسها و سادات و یا بردرختهای قطور و بلند توسل می جستند و چون در این محل عده ای سادات و دعانویس زندگی می کردند. این محله مورد احترام قرار گرفته آنرا “زیارت برگه” می نامیدند. به منظور آگاهی خوانندگان درباره تالش دولاب و گیل دولاب و خرفکام و سنجربست که برای اسکان اهالی اولیه آبکنار به آنها اشـاره شده است متذکر می گردد که رابینو در ص ۱۱۹ و ۱۲۰ ولایـات دراالمرز می نویسد:

(تالش دولاب از شمال به مرداب و حد آن به دریای خزر و اسالم می رسد از مغرب به خلخال و از جنوب به شاندرمن و گسکر) محدود است به زمینهای پست “جلگه ای_ن” گیل دولاب و سرزمینی که کوهستانی است بنام تالش دولاب تقسیم شده است.

مردم منطقه جلگه ای گیلک و شیعه می باشند و به زبان گیلکی سخن می گویند. مهمترین طوایف تالش دولاب طایفه خوشابر است که شامل پانصد یا ششصد خانوار و سی خانوار دیگر نیز اصل آنها از شیراز است و شیرازی نامیده می شوند به آنها منضم گردیده است. “هنوز عده ای پسوند نام خانوادگی اشان شیرازی است_ن” و حدود یکصد سال پیش “۱۸۱۱ میلادی = ۱۱۹۰ شمسی ” تالش دولاب قسمتی از گسکر محسوب می شد و حاکم فعلی “۱۹۱۱ م=۱۲۹۰ شمسی” تالش دولاب نصرت اله ضرغام السلطنه می باشد “. در ص ۱۷۷ همین کتاب آمده است که: (خرفکام، پای کوه لاله سرا و در گسکر قرار دارد ) و البته خرفکام دیگر از توابع صومعه سرا و تُولم و رودی نیز به همین نام وجود دارد که به نظر می رسد “خرفکام” اولی مورد بحث ما باشد.

“رابینو” در ص ۱۱۱ فرمانروایان گیلان آورده است: (از گسکر تا خرفکام در شمالش یک فرسنگ است و خرفکام در جنگل انبوهی بدون راه گذر واقع و دارای مسجدی زیباست) مترجم در زیر نویس چنین توضیح می دهد که:

(خرفکام- در میان بیشه انبوه که اندیشه در آن راه نیابد) که اغراق در انبوه جنگل را می رساند و “رابینو” به تصور اینکه چنین جنگلی راه گذر ندارد اشتباه ترجمه کرده است).

در ص ۱۷۷ ولایات دارالمرز ایران _گیلان آمده است که: ( سنگ جار بست که سنجر بسـت هم تلفظ می شود از توابع گسکر است). با توجه به مـوارد فوق به این نتیجه می رسیم که: ۱_ خرفکام و سنجر بست دو ده از توابع گسکر بوده که گویا در پای کوه و سنجر بست در جلگه قرار داشته است. ۲ _ تالش دولاب قبل از”سال ۱۸۱۱ میلادی = ۱۱۹۰ شمسی” جزو گسکر و “خوشابر” جزودهکده های قشلاق تالش دولاب بوده است. ۳_ مهمترین طوایف تالشدولاب، طایفه خوشابر است که در آنجا خودنمائی کرده اند وهمچنین آمده است که خانواده شیرازی به اهالی تالش دولاب “خوشه بر” منضم گردیده اند.

مساله دیگر که باید مورد توجه قرار داد این است که: وقتی نگارنده جغرافیای تاریخی روستاهای انزلی را در غرب آبکنار “ُتربه َبر _کَرکان _مُعاف _خمیران _سیاه خالسر _ شیله سر” را مورد بررسی قرار می داد. چنین استنباط نموده است که زمان ورود اقوام اولیه در روستاهای فوق الذکر دیرتر از آبکناریها، به روستاهایشان بوده و یا اینکه زمین های محل خود را از آبکناریها خریداری و روی آن کشاورزی کرده اند و یا اقوام اولیه آنها را آبکناریها تشکیل داده اند. با توجه به اینکه در ص ۱۲۲ ولایات دارالمرز آمده است: (دهکده های آبکنار شامل “تربه َبر _خمیران _شیله سر_ صافخانه _کرکان “می باشد).

به نظر میرسد که احتمالا اقوامی که بعد ها، آبکنار را بوجود آوردند کلیه شبه جزیره را از شیله سر تا ماهروزه یکباره و یا به تدریج تصاحب کرده، و یا زیر سلطه خود داشتند و نوشته “رابینو” در ص ۱۲۲ تاریخ فوق الذکر در حدود سال ۱۲۹۰ شمسی شاید ادامه همان تقسیم بندی های محلی و مالیاتی و حاکمیت آبکناریها، بر روستاهای یاد شده باشد….

اقوام اولیه آبکناریها

از اینکه اولین کسانی که جمعیت آبکنار را تشکیل داده اند چه کس یا کسانی بودند، سند و مدرکی دراختیار نگارنده قرار نگرفته است و چون اهالی آبکنار طوری پرورش یافته اند که می توانند سخن های گذشتگان خود را سینه به سینه حفظ نمایند. لذا مصاحبه با پیرمردان می تواند راه گشای تحقیقات و بررسی ها قرار گیرد. آقای حجت اله امانی، درباره اقوام اولیه آبکناریها، جهت نگارنده چنین نوشته است که: از طبق آمار درست و دقیق، عده ای که از بیابان “هفت خانان ” به طرف آبکنار فعلی مهاجرت کرده اند، به چند طایفه شهرت دارند، از قرار ذیل است:

۱_ ملا یعقوب طایفه ۲_ جعفر قلی طایفه ۳_ فتحعلی طایفه ۴_ قلی عمو طایفه

۵_ حیدر طایفه ۶_اسد طایفه ۷_ مشهدی حسن طایفه ۸_ ملا میرزا ابرهیم طایفه

۹_ هاشمی طایفه ۱۰_ عبدالعلی طایفه ۱۱_ آقای حسن طایفه ۱۲_ مشهدی میرزا رفیع طایفه ۱۳_ مشهدی آخوند طایفه ۱۴_ شیخ مفید طایفه ۱۵_ اله بخش طایفه

۱۶ _ کبیری طایفه ۱۷_ حسین عمو طایفه.

به طوریکه از اسامی فوق معلوم است نامی از مرحوم ملا احمد طالقانی مشاهده نمی شود و این سوال پیش می آید آیا قبل از اینکه نامبردگان فوق کوچ خود را انجام دهند، در آبکنار و یا نواحی دیگر آن و به قول آقای شکوفه درکمال کل، مردمی زندگی می کردند یا نه؟ چه دلیلی داشته که نامبردگان فوق در دشت “هفت خانان” زندگی می کردند به جای اینکه به دشت دیگری کوچ نمایند به کنار آب، یعنی ساحل مرداب آمده و با قهر طبیعت و کولاک و امواج خروشان مرداب که رفت و آمدشان را مختل می کرده بیایند؟ آیا به خاطر استفاده از منابع دریائی از جمله ماهی و پرندگان دریائی بوده است ؟ شاید بستگانی از آنان در این محل بوده اند که آنها را نیز به طرف خود جذب کرده اند.

مرحوم حسن پرویز ۸۷ ساله که در سال ۱۳۶۶ شمسی فوت کرد و تا آخرین روز عمر خود به مطالعه کتب اشتغال داشت می توانست صاحب نظر باشد، نزدیکی های فوتش اظهار داشت: ( اولین شخصی که به آبکنار وارد شده و هم اکنون بسیاری از آبکناریها از نسل او می باشند مرحوم ” ملا احمد طالقانی ” است). که چون در محل مورد تهدید قرار گرفته بود فرار کرده و به این ناحیه وارد و ساکن شده است. آن مرحوم مردم را به دو چیز تشویق می کرد یکی اینکه سواد بیاموزند و دیگر اینکه همه اهالی بایستی گاو داشته باشند و در این باره شعارش این بود (رعیتی که گاو ندارد آبرو ندارد و نسبت به کسانی که گاو نداشتند بی اعتنائی می نمود). متاسفانه دیگر ملاقاتی دست نداد تا بیشتراز اطلاعات ایشان استفاده گردد و مطلب فوق را آقای طیب شفق مورد تائید قرار داد.

از مطلب فوق چنین استنباط می شود که مرحوم ملا احمد طالقانی اولین کسی باشد که پا به آبکنار فعلی گذارده است و به احتمال قوی تک و تنها هم از طالقان “ولو به عزم فرار” اینهمه راه را نیامده بلکه تعدادی از خانواده و بستگانش شامل عده ای زن و مرد وی را همراهی می کردند که با ورودشان به تهیه خانه و زندگی پرداختند، و شاید هم افرادی قبل از آنها به طور پراکنده در آبکنار زندگی می نمودند و طالقانی ها بر آنان وارد گردیدند و متعاقب ایشان دسته های قدیمی تر که در نقاط تابعه تالش دولاب و گسکر بوده اند وارد آبکنار شده اند و باز، این احتمال وجود داشته که بین تازه واردین و ساکنین قبلی تفاهم وجود داشته که بعدها توانستند به طور مسالمت آمیز در کنار هم زندگی نمایند و احتمال دارد طالقانی ها بعداً به آبکنار آمدند که در این صورت جزو اولین طایفه نمی شوند. از طرفی ایجاد سه محله جدا از هم شاید نشانی از تمرکز سه طایفه مهم در آبکنار بوده است ولی وقتی پای یک مسجد برای سه محل به میان می آمد نحوه زندگی و سازش را در اقوام مختلف نمایان می سازد.

در یادداشتهای آقای فتح اله شکوفه آمده است: (اول طایفه طالقانیها که از طالقان به رسم کتاب فروش دوره گرد به آبکنار رفت و آمد می نمایند و در همین محل سـکونت می گزینند. خانواده های طالقانی مردمانی اهل کتاب و مطالعه و صوفی مسلک و اهل عبادت بوده بازماندگانشان هنوز آداب و اخلاق اسلاف خود را حفظ کرده اند. مرحوم میرزا لطف اله عندلیب آبکناری و مرحوم پدر ایشان ملا میرزا مهدی از آن قوم هستند و ضمنا عده ای نیز با نام خانوادگی طالقانی وجود دارند).

لاهیجانی ها
مرحوم شیخ لطیف، گویا به علت گرفتاریها و فشار مالکین و حکام محلی به ناچار با عده ای از بستگان خود از لاهیجان کوچ کرده و پس از گذشتن از محلهای مختلف به آبکنار وارد و در میر محله ازدواج و در آنجا ساکن می شود. در یادداشتهای آقای شکوفه آمده است: (مرحوم شیخ لطیف، از لاهیجان به آبکنار آمده و با سیده صنم خانم دختر یکی از خانواده های جلیل القدر سادات در میر محله ازدواج و در همان جا ساکن می شود و باعث ازدیاد باغات توت برای پرورش کرم ابریشم می شود که پرورش کرم ابریشم آبکنار را می توان از یادگاریهای آن مرحوم دانست. خانواده های صدقی ها _ سلیم پور _ نوروزی _شکوفه از نواده های آن مرحوم می باشند).

در یادداشتهای آقای شکوفه آمده است: (دو برادر به نامهای شفیع عمو و عباد عمو از شفت فومن به آبکنار وارد که طایفه شفیعی _ بزاز _ فرقانی _ صفرنیا _ امانی _ غضنفری _ بلوکی _ رادمنش از همین دو نفر می باشند).

طایفه لر و کرد
در بررسیهایی که انجام گرفته، عده ای از آبکناریهای فعلی از نسل کردان و لرهائی هستند که در گذشته به آبکنار آمده ساکن شدند و این کردها و لرها زمان شاه عباس و نادر شاه به سواحل مرداب تبعید شده اند.آقای فتح اله شکوفه در این باره می نویسد: ( ادعای ما، بر لر و کرد بودن یک رشته از آبکناریها صدق است. می گویند زمان شاه عباس عده ای از لر و کرد به سواحل مرداب انزلی تبعید شده اند و شیخ شان به نام “شیخ کبیر” و زعیم شان دو برادر به نامهای “نظر خان” و “شکر خان” که از شیخ کبیر طایفه کبیری _ مسعودی، کامجار، زارع و مادری به ما یعنی (شکوفه) باب اله بشیری _ سید کیائی _ میرزاد _ ساجدی _ شفق _ نیکو _گلی _ بخشنده _ پور موسی.

از شکرخان: شاکری _ شکری.

از نظرخان: نظری _دبیری _عزیزی _تشکری.

از حیدر بیک از برادران شیخ کبیر: حیدری ها_ اسدی ها که طایفه قوی می باشند از لر می باشند. اسد بیک معروف، (علا جدشان بوده که نام خانوادگی اسدی از نام وی گرفته شده است). در باره نوشته آقای فتح اله شکوفه با خودشان مصاحبه و اظهار داشته: (آنچه نوشته ام اطلاعاتی است که از پیرمردان وآگاهان محلی در گذشته بدست آورده ام). نگارنده مکاتباتی با چند نفر از آبکناریهای مطلع انجام و متاسفانه جوابی دریافت نداشته و آقای طیب شفق نیز از اول آذر ۱۳۶۹ به علت کهولت سن قادر به کمک نیست. امید است با دریافت مدارک لازم چنانچه ایرادی در این باره باشد در چاپ بعدی تصحیح گردد. ولی نوشته آقای فتح اله شکوفه را نمی توان نادرست دانست زیرا مرحوم ابراهیم فخرائی نیز می نویسد: (تردید نیست که تظاهرات دینی برخی از پادشاهان صفوی از خلوص و اعتقاد بی ریب و ریای آنان به مقررات شرع مایه نمی گرفت). از جمله اقدامات پادشاهان صفوی در گیلان، کوچ دادن طایفه “چیک” و “اژدر” از لشت نشاء و همچنین انتقال صوفی ها از خراسان به رانکو و کردهای اطراف قزوین به سواحل مرداب انزلی و لنگرود و امرای گسکر به شیروان می باشد. احتمالا شاه عباس در زمان قشون کشی در گیلان و کشت و کشتار در لشت نشاء و لاهیجان و نقاط دیگر دست به جابجائی طایفه ها زده است.کما اینکه در ص ۹ شماره حبل المتین چاپ کلکته مورخه ۱۶ محرم ۱۳۴۳ هجری قمری، ۱۸ اگوست ۱۹۲۴ میلادی “۱۳۰۵ شمسی _ن” در بخشی چنین آمده است :

(شاه عباس صـفوی برای آخرین علاج امنیت ایران ایـلات را از جائی به جائی کوچ می داد. من جمله ایل قشقائی را از آذربایجان به فارس کوچانید و ایل شاهسون را از فارس به آذربایجان و از این نقل و مکان خیلی فایده به امنیت ایران رسانید).

از طرفی گفته شده است که در زمان نادر شاه افشار عده ای از کرد ها به انزلی وارد و در کرد محله غازیان ساکن شدند و نام کرد محله از آنان بجای مانده است و ما وجود کردان زیادی را در کنار مرحوم میرزا کوچک خان می بینیم که البته درناحیه خلخال ساکن بودند و احتمال دارد در ساحل مرداب و خصوصا آبکنار نیز بوده باشند. آقای فتح اله شکوفه می نویسد: ( از نظر قدمت آبکنار قراردادیست که بوسیله اسکندر بیک جد اعلای مهدی فردوسی با مالکین روستای سید شرف شاه امضاء گردید که سیصد سال قدمت دارد ).طبق تحقیق این سند نزد ملا حسین غنی زاده است که نگارنده تا این تاریخ موفق نشده تا فتوکپی آن سند را بدست آورد تا در این تحقیق منعکس سازد.

همانطوریکه که در ابتدای بخش نوشتیم اهالی آبکتار را اقوام مختلف از اهالی شهرهای دیگر ایران تشکیل داده است. برای نمونه آقای ابراهیم سمیعی از خانواده قدیمی آبکنار خانواده خود را اینگونه معرفی می کند: (پدرش کربلائی سمیع فرزند کربلائی اسماعیل فرزند کربلائی سمیع فرزند کربلای احمد فرزند کربلائی اسماعیل فرزند مشهدی رمضان که مشهدی رمضان از خلخال به آبکنار وارد گردیده است). با توجه به سن آقای ابراهیم سمیعی و شش نسل چنین به نظر می رسد قدمت این خانواده بیش از ۲۵۰ سال الی ۳۰۰ سال باشد.

خانواده های مهاجر آبکنار
آقای حجت اله امانی می نویسد: ( جمعی از خانواده ها که از زمانهای قدیم به آبکنار مهاجرت و ساکن شده اند عبارتند از : شکر طایفه _شفیع _ محبی _ بهلولی _کربلائی حاجی _ نورانی _ فرجی _ عمرانی _ پادنگی _ خانعلی _ حاتم _ قزوینی زاد _ یوسفی _ سیف _ خباز _ فقیر پندار _ رحیم دوست _ بحری _ شیرازی _ نوروزی مقدم _ صفائی _ محمدیان _ کاروانکش _ وارد آبکنار _ شیخ زاد _ فردی _ هدهدی _ جلالیان _ قیومی _ میرزا احمدی _ قیامی _ ذوالفقار _ سیاوش _ نجف پور _ بابائی _ سلطانی _ صفری _ سرمه ای _ نعمتی _ غلامی _ مسکین _ فلاحتکار _ برقی _ شمسی _ موسویان _ حبیبی _ علوی _ که عده ای از این خانواده ها دو رگه می باشند).

جمعیت آبکنار
آمار دقیقی که بتواند جمعیت آبکنار را گذشته های دور نشان دهد تا کنون به دست نیامده است و در فرهنگ جغرافیایی آبادی های ایران جلد دوم “استان گیلان” که در سال ۱۳۲۸ شمسی چاپ گردید سکنه آبکنار را ۴۳۰ نفر درج کرده است. طبق آمار رسمی، جمعیت آبکنار به شرح زیر است:

سال ۱۳۳۵ شمسی کل جمعیت ۳۹۲۵ نفر ( ۱۹۴۱ مرد و ۱۹۸۴ زن)_ سال ۱۳۴۵ شمسی کل جمعیت ۳۹۵۳ نفر (۱۹۶۱ مرد و ۱۹۹۲ زن) در ۷۶۹ خانوار_ سال ۱۳۵۵ شمسی کل جمعیت ۴۰۲۱ نفر (۱۹۸۸ مرد و ۲۰۳۳ زن) در ۹۴۰ خانوار_ سال ۱۳۶۵شمسی کل جمعیت ۴۴۰۹ نفر در ۹۴۰ خانوار ۱۱۵۵ شاغل. طبق آمار بسیج اقتصادی انزلی، آمار تفکیک شده محلات سه گانه آبکنار در سال ۱۳۶۴ به شرح ذیل می باشد که گویای هرمحل است:

مسجد محل ۴۴۱ خانوار ۱۹۰۱ نفر _ میان محله ۳۹۸ خانوار ۱۷۱۴ نفر_میر محله ۱۵۴ خانوار ۷۴۰ _ جمع کل ۹۹۳ خانوار ۴۳۵۵ نفر _ جمعیت کنونی آبکنار در سال ۱۳۸۳ شمسی که از خانه بهداشت اخذ شده است : پائین محله ۱۹۴۰ نفر _ بالا محله ۱۸۰۵ نفر

اداره کشاورزی با استفاده از اطلاعات آگاهان محلی: جمعیت آبکنار در سال ۱۳۶۶ شمسی ۷۰۰۰ نفر در ۱۳۰۰ خانوار بوده است. آقای حجت اله امانی می نویسد: جمعیت آبکنار در سال ۱۳۶۸ شمسی ۷۰۰۰ نفر در ۱۰۰۰ خانوار می باشد. ضمناً باید یادآور شد که جمعیت کثیری از آبکناریها به شهرهای دیگر مهاجرت کرده اند و اگر اغراق نباشد شاید، همین تعداد جمعیت آبکناریها خارج از زادگاه خود به سر می برند.

مشاغل عمده اهالی آبکنار
با توجه به موقعیت جغرافیائی آبکنار که در آغوش مرداب انزلی آرمیده، سرزمینی پر حاصل و پر برکت بوده و می باشد و همین امر باعث گردیده اهالی از زمین های خود به نحو احسن استفاده نمایند و در نتیجه کشاورزی یکی از مشاغل عمده این ناحیه بوده است ولی این مردم سخت کوش از مرداب نیز تا حد توانائی، حداکثر بهره را گرفته زیرا بیشتر اهالی به صید ماهی و شکار پرندگان پرداخته و توانسته اند از این طریق به صادرات عظیم اهالی به نقاط دیگر و کسب درآمد حاصله توفیق حاصل نمایند و نوغانداری را نمی توان نادیده گرفت که جداگانه به آن اشاره نمودیم.

اکنون از نوشته مفصل آقای حجت اله امانی در تشریح اینگونه مشاغل استفاده می نمائیم:

۱- آبکنار در ابتدای پایه گذاری، دوران شکوفائی خود را آغاز کرده و میگذرانید. کما اینکه مرداب پر آب و عمیق بود و زمین های آبکنار را حاصل خیز و پر برکت می ساخت و کشاورزان پر تلاش آبکناری، به درختکاری وکشت انواع بذر ها و دانه ها به زمین اشتغال داشتند و از زحمات خود محصولاتی از قبیل برنج _ ذرت _ هندوانه _ خربزه _ کدو _ طالبی_ انگور _ انجیر _ انواع گلابی _ سیب _ شفت آلو _ هلو _ انار _ گردو و غیره… به بازارهای انزلی و سایر نقاط عرضه میداشتند که امروزه با عقب نشینی مرداب هر چند زمین هایی برای کشت برنج بطور زیاد بدست آوردند ولی از بسیاری محصولات دیگر به ناچار دست کشیدند. آمار کشاورزی سال ۱۳۶۶گویای تلاش و نحوه کاشت و برداشت اهالی آبکنار از زمین های خودشان است و این نکته را نادیده نباید گرفت که اهالی، هر یک به اندازه توان خود به گاو و گاوداری، پرورش و تولید کرم ابریشم در سطح بالا و تولید ماکیان (مرغ و خروس ) اشتغال داشتند.

۲_ صید ماهی: آقای حجت اله امانی مینویسد: مردم آبکنار همیشه با دریا سر و کار داشتند و زمانی که مرداب کورفی و مرداب سیاه کیشم “منظور مرداب سمت شمال و جنوب آبکنار است _ ن” عمق زیاد داشت و دارای آب شور و برخی ایام آب شـیرین می شد. ۹۰% مردان آبکنار در دو فصل پائیز و زمستان بکار صید ماهی مشغول بودند و با صید ماهی همچنین شور کردن ماهی و صدور آن به بازارهای اطراف سود سرشاری را کسب میکردند و در نتیجه یکی از صادرات مهم آبکنار، ماهی بوده است و ماهیگیران آبکنار همانند ماهیگیران انزلی و سایر نقاط سواحل مرداب از انواع وسائل صید به ماهیگیری اشتغال داشتند). صید ماهی بعداً در آبکنار به همین سادگی ادامه پیدا نکرد و آنها نیز با گرفتاری و درگیری با مأمورین و شیلات سابق روبرو شدند و چون معاش آنان از طریق صید ماهی تأمین می شد به ناچار به مقابله بر می خواستند و با مأمورین شیلات درگیری های شدید پیدا می نمودند. درسال ۱۳۲۴ شمسی یکی از همین برخوردهای شدید بود که زن و مرد، کوچک و بزرگ آبکناری بطور یکپارچه به مقابله با مأمورین شیلات اقدام که منجر به تیر اندازی مأمورین می شود و از قضا پیرمردی به مرگ طبیعی مرده و او را به گورستان می بردند که آبکناریهای باهوش از موقعیت استفاده کرده با جنازه وی شروع به تظاهرات می نمایند و مرگ او را بر اثر گلوله مأمورین شیلات به حساب می آورند و در نتیجه مسئولین شیلات برای فرار از اتهام به قتل ناچار عقب نشینی کرده و مدتها جلوی صید غیر مجاز آبکناریها را نمی گیرند. موضوع این برخورد را نویسنده از نوشته های آقایان حجت اله امانی و شکوفه برداشت نموده است، که اگر بخواهیم درباره صید و صیادی آبکنار بنویسیم می بایست صفحات زیادی را به این موضوع اختصاص دهیم.

۳_ شکار پرندگان دریائی: آقای حجت اله امانی می نویسد: (اهالی آبکنار از قدیم الایام با هر وسیله ممکنه به شکار پرندگان دریائی می پرداختند و بهترین وسیله رایج شکار تفنگهای سر پر بوده است. اهالی آبکنار برای شکار مرغابی و انواع پرندگان مراسم جالبی وضع کردند که روزهای چهارشـنبه هر هفته را به نام “چهارشنبه شکار” می نامیدند. در این روز مردم آبکنار بطور دسته جمعی میان قایق ها نشسته در پهنه مرداب ظاهر می شدند و از صبح تا غروب آفتاب با هلهله و شادی به شکار می پرداختند. آنها نهار را بطور دسته جمعی و با شادمانی در کنار هم صرف میکردند و مجدداً به شکار ادامه میدادند. این شکار همگانی بزرگان آبکنار و میهمانان، حتی حکام محلی و غیر محلی نیز شرکت داشتند و روزی را با سرور و شادمانی می گذراندند، ضمناً اهالی آبکنار با وسائل سنتی به شکار پرندگان دریائی اقدام می نمودند).

کانال های حفر شده در آبکنار
آقای حجت اله امانی می نویسد: (در ایام قدیم، مرداب سیاه کیشم که در جنوب آبکنار، دارای عمق زیاد بود و اهالی به منظور رفت و آمد به اطراف و یا صید ماهی و شکار پرندگان دریایی بایستی روی مرداب در حرکت باشند. چون با خطر امواج سرکش مرداب روبرو بودند برای در امان بودن، ناچار شدند کانال هایی در ساحل حفر و به موقع از آنها استفاده نمایند و این کانال ها تا سال های متمادی مورد بهره برداری قرار گرفت که عبارتند از: ۱-کانالی به محاذی ساحل مسجد محله آبکنار به نام “ملک ویرسر”. ۲- کانالی به محاذی ساحل میرمحله آبکنار به نام “میران ویرسر”. ۳- کانالی به محازی میان محله آبکنار به نام “میان ویرسر”. ۴-کانال دیگری به محاذی باغ توت “مرحوم کربلائی یحیی رحیمی” آبکناری می باشد. چون بانی آن متوفی یاد شده و به همین دلیل به “کبلا یحیی میر” شهرت گرفت و هر چهار فقره کانال قبلا مملو از آب و قایقرانی در آن ممکن و محل اسکان قایق ها بود ولی عجالتاً و در زمان حاضر به کلی خشک و بستر آنان به مزرعه و باغ سیفی کاری و غیره تبدیل شده است).

اجازه احداث شهر به وسیله اهالی
سندی که آقای شاهرخ مغروری فرزند مرحوم اکبر میرزادی مغروری در اختیار دارد، حاکی از آن است که: بسمه تعالی شان العزیز، عقد مصالحه گردید فی مابین حضرت مستطاب ملا ذالفام و ظهیرالاسلام آقائی آقا شیخ یحی سلمه اله و سایر آقایانی که امهار ایشان در این ورقه مزین است و هم اهالی آبکنار و ُتربه َبر و خمیران و سیاه خاله سر و شیله سر با قایض ورقه جناب جلالت ماب آقا میرزا محمدصادق ملک زاده در خصوص احداث نهری که از لب دریای ترک رود الی به سمت بیشه رودبار می نماید و این اقدام و احداث مشروط است به شرایط …

کشاورزی و نوغان داری در آبکنار
بدون شک از گذشته های دور اهالی آبکنار به صید ماهی و پرندگان دریائی و کشاورزی و نوغان داری و زنانشان ضمن کشاورزی به حصیر بافی اشتغال داشتند، که روی هم رفته مردم سخت کوش آبکنار، زن و مرد برای معاش در تلاش بوده و هستند. آمار اداره کشاورزی در سال ۱۳۶۳ شمسی آبکنار و ماهروزه نشان می دهد: سطح زیر کشت برنج ۱۸۵ هکتار، نوع برنج حسنی و مقدار تولید در هر هکتار ۳۵۰۰ کیلو جو و ۲۲۰۰ کیلو برنج می باشد. سطح زیر کشت سیفی شامل هندوانه، خیار وکدو ۱۸۰ هکتار، مقدار تولید در هر هکتار ۲۰ تن به طور متوسط سطح زیر کشت توتون ۱۰ هکتار، مقدار تولید در هر هکتار ۱۰۰۰کیلو برگ خشک، سطح کشت گوجه فرنگی، بادنجان و سایر سبزیجات ۱۲ هکتار، سطح زیر کشت توتستان ۱۵۰ هکتار و درختان میوه شامل انجیر، خوج، ۱۵۰۰ اصله درختان غیر ثمر شامل صنوبر، تبریزی، سپیدار، توسکا ۳۰ هکتار، مرتع جهت چرای دام ۵۰ هکتار تعداد دام از قبیل گاو و گوساله و گاومیش ۳۸۰۰ راس.

وسعت کل آبکنار ۱۲ کیلومتر_سطح زیر کشت برنج ۴۳۰ هکتار_ سیفی کاری ۸۰ هکتار_ سبزی کاری ۲ هکتار_حبوبات ۱۰ هکتار_باغ میوه ۵ هکتار_تعداد گاو نر و ماده ۴۵۰۰ راس_گوساله ۱۴۰۰ راس_ گاومیش ۱۰ راس_اسب۲۰۰ راس_گوسفند ۵ راس_ طیور۷۲۰۰ قطعه_تیلر ۲۵ دستگاه_پمپ ۴۰۰ دستگاه_خرمن کوب ۱۰ دستگاه_تراکتور ۷ دستگاه_برنج کوبی ۱ دستگاه.

نوغان داری
با بررسیهائی که انجام گرفت: پرورش کرم ابریشم در آبکنار سابقه ای بس طولانی دارد و شاید با پیدایش اهالی آبکنار همزمان بوده است همانطوریکه قبلا اشاره شد مرحوم شیخ لطیف که از لاهیجان به آبکنار وارد گردید به تولید و پرورش کرم ابریشم و ایجاد توتستانها همت گماشته است و شاید با تجربه ای که لاهیجانی ها در این امر داشته اند آن مرحوم بهترین روش را در آبکنار پیاده کرده است. آقای حجت اله امانی در این باره می نویسد: (دهقانان آبکناری از زمانهای بسیار دور عشق و علاقه فراوانی به پرورش کرم ابریشم و توسعه نوغان محلی و گیلکی داشته اند و بنا بر همین علاقه به وسعت دادن نوغان مبادرت کرده و چه بسا نوغان محلی و گیلکی را که گیل نوغان می نامند و هر سال مقدار زیادی پیله را با اسلوب قدیم به دست می آوردند، نوغان گران قدیم در آبکنار چون خریدار و مشتری به خصوص نداشتند ناچار تمام پیله های سفید خود را با دستگاه و ابزار ویژه محلی ابریشم کشی می کردند و ابریشم مرغوب و زیبای خود را با زحمات زیاد در بازارهای آزاد به فروش می رساندند و در عوض پول خیلی کمی دریافت می کردند).

آبکناری ها بالاخره توانستند با وسایل سنتی و دستی به ابریشم کشی پرداخته و در نتیجه محصولات مرغوبی را به بازار عرضه نمایند و هنوز در پشت بام بسیاری از خانه های قدیمی آبکنار وسایل ابریشم کشی سنتی ودستی وجود دارد. در آماری که متعاقباً خواهد آمد بطوریکه مشاهده می شود آبکنار به نسبت جمعیت خود در صدر قرار گرفته است. البته در نتیجه همین فعالیتهای چشمگیر و شناخت مهارت فوق العاده اهالی آبکنار در امر پرورش و تولید کرم ابریشم و ابریشم باعث گردید که توجه بسیاری از تجار ایرانی و خارجی ابریشم به سوی گیلان (آبکنار) جلب گردد.

آقای حجت اله امانی می نویسد: (پس از سالیان متمادی عده ای از اروپائیان از قبیل فرانسوی_ یونانی _ بلغاری و روسی و غیره… که با نوغان سر و کار داشتند و از مرغوبیت محصول نوغان و ابریشم ایران آگاه بودند به تدریج یکی پس از دیگری به ایران رخنه کرده و مخصوصاً چند نفری هم برای توسعه دادن و سود بیشتر به “آبکنار” که معدن نوغان بود آمدند، از جمله آقایان “لاسقالادیس _ دراکو و خواهرزاده اش آنتوان” از یونان، “پانچی و فرویان” از روسیه، “قندلی _ مسیو میخائیل” از بادکوبه و”اواگم سرکیسیان” از بادکوبه که ساکن انزلی بوده برای بدست آوردن محصول پیله به آبکنار آمده و تشکیلات زیادی برپا کردند. اشخاص نامبرده چون نوغان قبلی آبکنار را که از تخم نوغان محلی به نام “ورقی” را مناسب ندیدند. برای جنس بهتر، تخم نوغان بهتری از فرانسه، یونان، بلغارستان، ژاپن، کره و غیره به آبکنار آوردند و قرار بر این شد که پیله سفید را نوغان گران به آنها در عوض دریافت قیمت تحویل دهند).

در آبکنار سه دستگاه “پراتور” یعنی ماشین خفه کن پیله که دو دستگاه بزرگ بود ایجاد که تا سال ۱۳۱۳ شمسی که پرورش ابریشم ملی گردید به کارش ادامه میداد. پیر مردان و میانسالان آبکنار از مرحوم مسیو اواگم این ارمنی نیک اندیش و مهربان و خدمتگذار و انسان دوست به نیکی یاد می نمایند، با اینکه پس از ملی شدن نوغان داری در ایران گاهی بر اثر توجه و گاهی عدم توجه دولت بازار خرید و فروش این محصول دیرپا در نوسان بود، اهالی آبکنار نگذاشتند این صنعت به فراموشی سپرده شود و مناظر زیبای توتستان هائی که درختان توت آن به نظم و ترتیب خاصی به ردیف ایستاده بودند محو و نابود گردد.

قابل ذکر است که بعد از شهریور نیز اداره نوغان فعالیت داشت تا اینکه یکباره از فعالیت باز ایستاد و ساختمانهای عظیم آن یکی پس از دیگری به مخروبه تبدیل شد تا اینکه در حدود سال ۱۳۶۶ شمسی دولت مبادرت به بازساری و نوسازی بناهای قدیمی گرفت و بار دیگر اداره نوغان در انزلی جانی تازه گرفته و در مراجعه ای که نگارنده از آن اداره نموده، جای بسی خوشبختی است که اداره نوغان میرود تا عظمت خود را بیش از پیش بدست آورد.

در صفحه ۸۲ سرزمین مردم گیل و دیلم آمده است که: (در سال ۱۳۱۱ شمسی محصول پیله بندر پهلوی ۱۸۰۰من “هر من، ۶کیلو” بوده است). که بدون شک بیشترین رقم محصول آبکنار بوده است، کما اینکه مرحوم آرشاک سرکیسیان درباره فعالیت برادرش محروم آواگم سرکیسیان، تولید پیله در آبکنار را بین ۱۷ تا ۱۸ هزار من، اعلام داشته است که به نظر می رسد مسئله در همان زمان بوده است. محصول پیله حوزه گیلان در سال ۱۳۲۳ شمسی به قرار زیر است:

رشت ۷۵۰/۶۱۵۸۸ کیلو پیله تر ۸۰۷۹۴۳۳۷ ریال                    لشت نشا ۵۰۰/۶۷۸۹۸ کیلو پیله تر ۳۳۹۴۹۲۵ ریال
 
آستانه ۵۰۰/۲۹۷۷۲ کیلو پیله تر ۱۴۸۸۶۲۵ ریال                     لاهیجان ۵۲۰۵۸ کیلو پیله تر ۲۶۰۲۹۰۰ ریال
 
لنگرود ۱۴۷۵۳ کیلو پیله تر ۷۴۳۷۶۷۵ ریال                             کسما ۸۸۲۷۷ کیلو پیله تر ۴۴۱۳۸۷۵ ریال
 
طاهرگوراب ۹۹۴۹۴ کیلو پیله تر ۴۷۲۴۷۲۵ریال                     آبکنار ۸۵۴۱۰ کیلو پیله تر ۴۲۷۰۵۰۰ ریال
 
لاهیجان ۹۶۹ کیلو پیله خشک ۴۵۳۵۰ ریال
 

(قیمت هر کیلو پیله تر ۵۰ ریال و قیمت هر کیلو پیله خشک ۱۵ ریال محاسبه گردید).

موقعیت آبکنار به عنوان یک روستا در مقابل شهرهای گیلان باوسعت و جمعیت و دهات تابعه نمایان است.

دریافت کرم ابریشم (تخم کرم ابریشم) در سال ۱۳۵۲ حوزه گیلان :

فومن  ۳۰۰۰ قوطی           رشت ۱۰۰۰۰ قوطی    صومعه سرا۴۰۰۰  قوطی      آستانه ۱۲۰۰۰  قوطی         طاهر گوراب ۴۵۰۰ قوطی     لاهیجان ۱۴۰۰۰ قوطی
 
بندر انزلی(آبکنار ) ۵۰۰۰ قوطی            لنگرود ۲۴۰۰۰ قوطی        شلمان ۳۰۰۰ قوطی        رودسر ۲۵۰۰ قوطی
 

و درسال ۱۳۶۳ آبکنار وماهروزه ۱۵۰هکتار توتستان ۱۵۰۰ جعبه تخم نوغان برداشت ۴۵۰۰۰ کیلو و طبق آمار اداره نوغان در سال ۱۳۶۷ شمسی (۳۴۳ نفر نوغان دار تعداد مصرفی تخم نوغان ۲۲۱۶ جعبه) که اگر هرجعبه را بطورمتوسط ۳۰ کیلو محاسبه نمائیم. محصول ۱۳۶۷ بالغ بر ۶۶۴۸۰ کیلو بوده است.

چای کاری در آبکنار
آقای ابراهیم سمیعی آبکناری و آقای رمضانعلی کرگانی اظهار می دارند که: ( در حدود سال ۱۳۲۴ _ ۱۳۲۵ شمسی، مرحوم زین العابدین پور بابا _ مرحوم کربلائی سمیع سمیعی _ حاج آقای اسدی، مرحوم عطا اله رضوانی به نظارت حاجی خان لاهیجانی ۱۶ هکتار زمین ما بین اِشپَلا و ُتربه َبر را به زیرکشت چای بردند که در این کار موفق نشدند. بعداً شرکت “آذر کاط” توسط آقای ابوالحسن رحیمی _مهندس احمد دبیری _ آقای قاسم اسدی _ قربانعلی کامجار_ ثاراله طلوعی دایر و به کشت چای پرداختندکه موفقیتی در این کار بدست نیاوردند.

توتون کاری در آبکنار
آقای حجت اله امانی می نویسد: (از زمانهای گذشته عده ای از زارعین آبکنار به کشت توتون سیگار پرداختند و چون تجربه کافی نداشتند وطرز عمل آوردن آنرا به خوبی نمی دانستند ناچار برگ های آنرا بوسیله نور وحرکت آفتاب خشک می کردند که قریب به اتفاق برگهای توتون یا سیاه یا قرمز رنگ و یا به کلی پاشیده و پلاسیده می شد و از بین می رفت و زارع زحمت کش به طور باید و شاید سود نمی برد.آنگاه عده ای از اهالی رشت و غیره برای کشت توتون سیگار به آبکنار آمده چون سرزمینهای آنجا را مناسب ندیدند به روستای تابعه آبکنار، ُتربه َبر _اشپلا _ معاف _خمیران اقدام کرده ولی چون به همان سبک و روش آبکناریها عمل می کردند موفقیت چندانی بدست نیاوردند. تا اینکه بعد از شهریور ۱۳۲۰ مهندسین کشاورزی به راهنمائی کشاورزان پرداخته و در آبکنار به کشت توتون مبادرت و سود زیاد نصیب کشاورزان گردید).

نقش زنان در آبکنار
به طور کلی در روستاهای گیلان، زنان به حکم طبیعت و بقا‌ زندگی از گذشته های دور، دوش به دوش مردان خود، خصوصاً در امرکشاورزی تلاش می کنند که اگر بگوئیم زنان خیلی بیشتر از مردان کار کرده وکمتر استراحت می نمایند سخنی به اغراق نگفتیم. باتوجه به اینکه قبل از ایجاد جاده شوسه و آسفالته آبکنار، تنها راه ارتباطی به انزلی و نقاط ساحلی دیگر از طریق مرداب انجام می گرفته است. در نتیجه آبکنار به صورت جزیره ای دور افتاده در آمده بود. از این رو مردمش ناچاراً برای تامین معاش و کمبودهای محلی و اجتماعی تلاش بیشتر نمایند، در این راستا مسئولیت بیشتر بردوش زنان آبکناری سنگینی می کرد. آنان ضمن انجام کارهای طاقت فرسا در شالیزارها، جدا کردن جو از ساقه و پادنگ کردن کار در باغات صیفی کاری و کمک به امور نوغان داری و رسیدگی به پخت و پز و تر و خشک کردن بچه ها و افراد خانواده، در ساعات فراغت به بافتن حصیر می پرداختند، که بافتن حصیر نیز از ساعات اولیه صبح تا فرارسیدن شب ادامه داشت که همین حصیرها خود منبع درآمدی جهت کمک به معاش خانواده بوده است و با توجه به اینکه این کار در سوز و سرمای زمستان نیز انجام می گرفت و بر خلاف تابستان زمان بیشتری به این کار اختصاص داشت، زنان اغلب به سرماخوردگی های شدید و روماتیسم مبتلا می شدند.

تا اینکه از سال ۱۳۴۲ شمسی که دختران راهی مدارس شده و موکت و فرشهای ماشینی به تدریج وارد خانه ها شد وکار حصیر بافی از رونق افتاد، هر چند هنوز بافتن حصیر در سطح کمی ادامه دارد.گر چه در بسیاری از کتب خصوصاً سفر نامه ها از حصیر زیبای غازیان تعریف شده است ولی حصیر آبکناری نیز از زیبائی خاص خود برخوردار بوده است اما نوع آن با حصیر غازیان فرق می کرد، زیرا حصیر غازیان معمولاً با “سوف” و “لی” بافته می شد و حصیر آبکنار با “سوف” و “رشته”، در هر صورت این پنجه های هنر آفرین زنان آبکناری بود به بصورت بافته هائی زینت بخش اطاقها و سالن های پذیرئی اشراف می گشت. در یادداشتهای آقای شکوفه آمده است که: (فن حصیر بافی را طایفه لر و کرد که به آبکنار وارد شدند بدین جا آورده اند).در اینجا باید گفت که اگر چنین است پس فن حصیر بافی در غازیان و سایر روستاهای اهالی انزلی و گیلان را چه کسی یا کسانی آورده اند؟ و چنین به نظر می رسد، که نیاز مردم باعث پدید آوردن این فن گردیده است.[

مدارس آبکنار
همانطوریکه قبلاً اشاره شد اهالی آبکنار در بدو حیات اجتماعی خود ولو اینکه از چندین خانواده تشکیل شده بود به خاطر وجود مرحوم ملا احمد طالقانی به کتاب و کتاب خوانی و سواد آموزی چه به میل و رغبت و چه با زور و خشونت روی می آوردند وخواه ناخواه همانند سایر آبادیهای مترقی در مکتب خانه ها به خواندن قرآن و کتابهای معروف همچون حافظ و گلستان سعدی مشغول می شدند و از همین مکتب خانه ها ده ها نفر روحانی و اهل فضل و کمال، کسب فیض و دانش کردند آقای حجت اله امانی که از مکتب داران قدیمی آبکنار و مدرس بسیاری از شخصیتهای فعلی آبکنار در زمان کودکی شان بوده می نویسد: در سال ۱۳۰۳ شمسی در میان محله آبکنار مدرسه چهار کلاسه به نام خیام آبکنار تاسیس گردید که فقط یک نفر مدیر و دو معلم و یک فراش داشت. چون در این ایام اهالی عادی آبکنار از مزایای علم و فرهنگ جدید چندان اطلاعی نداشتند لذا درباره روانه کردن فرزندانشان به مدرسه نه فقط استقبال نمی کردند بلکه بی میلی نیز نشان می دادند که با تبلیغات اداره معارف آن روز به تدریج مزیت مدرسه نوین آشکار و توجه مردم به آن جلب شد. تا اینکه در سال ۱۳۰۳ شمسی مدرسه ای به نام خیام در آبکنار تاسیس می شود و عده ای از انزلی برای افتتاح مدرسه حرکت و به آبکنار می آیند و مرحوم شیخ خلیل دانش پژوه به مدیریت مدرسه منصوب می گردید. مرحوم شاروتی گفته است: بیش از یکصد نفر دانش آموزان دبستانهای مختلف را که من نیز جزو آنان بودم در میان تعدادی کرجی نشانده و کرجی ها را به دنبال یکدیگر بسته و به پشت (بارکاس ایراندخت) که متعلق به یکی از بازرگانان بوده است یدک بسته به آبکنار رسیدیم و ما را جلوی مسجد محل بردند در آنجا آقای شیخ خلیل معلم ما که معمم نیز بوده بالای بلندی رفته و از مزایای مدرسه و سواد آموزی سخنانی ایراد و آبکناریها نیز به هر یک از ما با یک استکان و جا نباتی پذیرائی کردند و پس از افتتاح مدرسه وسیله با رئیس فرهنگ انزلی مراجعت نمودیم.

با توجه به آمار رسمی سرشماری در سال ۱۳۵۵ شمسی جمعیت آبکنار ۴۰۲۱ نفر و آمار ارائه داده توسط آقای شکوفه تعداد ۱۴۰۰نفر دانش آموز در سال ۱۳۵۴ که اگرکمتر از ۶ سال دارند کنار بگذاریم و مردان و زنان مدرسه نرو را هم به حساب نیاوریم می بینیم رقم بالائی ارائه شده است و همچنین آمار رسمی سال ۱۳۶۵ شمسی کل جمعیت ۴۴۰۹ نفر و میزان باسوادان ۲۴۶۰ نفر اعلام شده که اگر کودکان ۶ ساله به پائین را کنار بگذاریم میزان سواد داران در سطح بالائی قرار دارد. در هر صورت:

_آمار مدارس آبکنار در خرداد ۱۳۶۰ شمسی

دبستان ۳ واحد، دانش آموز ۷۶۵ نفر، کادر آموزشی ۴۸ نفر

مدرسه راهنمائی ۲ واحد، دانش آموز ۳۹۷ نفر، کادر آموزشی ۲۴ نفر

دبیرستان ۲ واحد، دانش آموز ۳۸۳ نفر، کادر آموزشی ۵۰ نفر

جمع مدارس ۷ واحد، دانش آموز ۵۴۵ نفر، کادر آموزشی ۱۲۲ نفر

_ آمار خرداد سال ۱۳۶۸ شمسی

دبستانه پسرانه ۱۷ شهریور با ۶ کلاس، ۱۸۰ دانش آموز، ۹ معلم

دبستان دخترانه۱۷ شهریور با ۶ کلاس، ۱۹۱ دانش آموز، ۹ معلم

دبستان مختلط شهید تشکری با ۸ کلاس، ۱۸۷ دانش آموز، ۱۲ معلم

مدرسه راهنمائی پسران شهید فلاحتکار با ۶ کلاس، ۱۷۲ دانش آموز، ۱۴ معلم

مدرسه راهنمائی دختران شهید فلاحتکار با ۶ کلاس، ۱۶۵ دانش آموز، ۱۳ معلم

دبیرستان پسران شهید بخشنده با ۸ کلاس، ۲۰۲ دانش آموز، ۱۴ معلم

دبیرستان دختران نرجس با ۶ کلاس، ۱۴۰ دانش آموز، ۱۸ معلم

جمع مدارس ۷ واحد با ۴۶کلاس، ۱۲۴۸ دانش آموز،۸۱ معلم

_ آمار اردیبهشت ماه سال ۱۳۸۰ شمسی

دبستان مختلط شهید لشگری ۱۲۶ دانش آموز

دبستان مختلط هفذه شهریور ۱۹۶ دانش آموز

مدرسه راهنمائی دهقان دخترانه ۱۶۲ دانش آموز

مدرسه راهنمائی پسران شهید فلاحتکار ۱۷۳ دانش آموز

دبیرستان پسران شهید بخشنده ۱۲۵ دانش آموز

دبیرستان دختران نرجس ۱۲۳ دانش آموز

جمع مدارس ۷ واحد با ۹۰۵ دانش آموز

توضیح اینکه دبیرستانهای شهید بخشنده و نرجس همان دبیرستان خیام سابق می باشد که در سال ۱۳۰۳ گشایش یافته است و از همین مدرسه شخصیتهای بلند پایه ای از جمله قاضی عالیرتبه _ سپهبد _ ده ها افسر_ مهندس _ دکتر و حتی استاد دانشگاه در خارج از کشور که معروفیت علمی جهانی دارد به جامعه تحویل داده شد که شاید آبکنار به عنوان روستا با خیلی از شهرها در ایران می تواند جلو تر به حساب آید.
 

حاکمان آبکـنار

شاید درآمد بیش از حد و چشمگیر اهالی آبکنار در گذشته که از طریق فعالیتهائی در امور صید ماهی _ شکار مرغابی _ کشاورزی خصوصاً نوغانداری کسب می کردند باعث می گردید تا حکومت مرکزی و حکام محلی توجه خاصی به آبکنار داشته باشند، از طرفی همان طورکه قبلاً اشاره شد تعدادی از روستاها تا شیله سر نیز تابع آبکنار بوده است. کما اینکه مالیاتهای تابع آبکنار طبق نوشته “رابینو” در سال ۱۹۱۱میلادی ۱۲۹۰ شمسی برابر ۱۳۲۹ قمری عبارت است از :

ُتربه َبر _ مالیات _ ۷۷/۴۸۹ قران

خمیران _مالیات _ ۷۸/۲۹۵۶ قران

شیله سر و صافخاله _مالیات _ ۵۰/۱۹۲۲ قران

کرکان _مالیات _ ۴۰/۳۷۳ قران

رابینوکه کل مالیات آبکنار را در همان سال مبلغ ۷۶۲۵۴۳ قران در ص ۵۹ همان کتاب آورده است و این مبلغ درآمد در آن زمان رقم قابل ملاحظه ای بوده و نشانگر درآمد سطح بالای اهالی آبکنار در آن سال بوده است.

آقای امانی می نویسد: با روی کار آمدن رضا شاه ۲۰ نفر نظامی به فرماندهی یک درجه دار به آبکنار وارد و زنان را وادار می کردند که حتما چادر به سر نهند و هیچ کس حق نداشت بدون چادر از خانه بیرون آید ۱۳۰۲ نایب الحکومه یاد شده با نفراتش می رود و جایش درجه داری با ۱۲ نفر وارد و دستور می دهد که حتما ًنباید چادر بر سر نهند و بدون چادرهم می توانند از خانه خارج شوند. این شخص برای اینکه اهالی را از خمودگی بیرون آورد در بازار میان محله کشتی گیری محلی برگزار می کند و از شهرهای دور و نزدیک کشتی گیران وارد می شدند و در زمان او مدرسه خیام افتتاح شد. پس از وی نایب الحکومه نظامی دیگری وارد که ضمن تلاش در پیشرفت امور فرهنگی آبکنار سعی می کرد مراسم عزاداری به نحو باشکوهی انجام و روزهای عاشورا با سر و پای برهنه با مردم همیاری می کرد به ترمیم جاده و سیل بند و سدهای ساخته شده می پرداخت و پس از عوض شدن وی امور آبکنار به کدخدایان سپرده شد.

رویدادهای آبکنار
اهالی آبکنار در طول حیات خود با رویدادهای طبیعی و غیر طبیعی فراوانی از جمله شیوع بیماری طاعون و وبا، بارها سایه مرگ خود را بر سر مردم گسترده و به کشت و کشتار آنان پرداخته و باعث کوچ و خانه به دوشیها و تفرقه اقوام آبکنار از محلی به محل دیگر گردید که به تعدادی از این گونه حوادث می پردازیم. آقای امانی می نویسد:

۱_ در تابستان ۱۲۸۰ شمسی زلزله شدیدی در آبکنار بوقوع پیوست که تعدادی از خانه های مسکونی اهالی را با خاک یکسان کرد ولی تلفات جانی نداشت اهالی ناچار شدند در زمینهای ساحلی مرداب (کورفی) یعنی شمال آبکنار اجتماع کنند و در زیر چادر بسر بردند، زیرا زمین لرزه به طور متوالی و پشت سر هم تا چند شبانه روز ادامه داشت.

۲_ در سال ۱۳۱۳ شمسی در فصل زمستان طوفان سخت و برف سنگین در آبکنار بوقوع پیوست که خانه های بزرگ و کوچکی را فرو انداخت خصوصاً خانه های عده ای از صیادان که در دریا مشغول صید بودند و نتوانستند به موقع به برف روبی از بام خانه های خود اقدام نمایند.

۳_ در سالهای ۱۳۰۷_ ۱۳۱۵ _ ۱۳۳۰_ ۱۳۳۴_ ۱۳۳۸شمسی حریقهای کوچک و بزرگی در آبکنار رویداد که هر بار باعث خسارت فراوانی به تعدادی از خانه های اهالی گردید آبکنار غیر از اینگونه رویدادهای طبیعی و غیرطبیعی مرتباً مورد تهاجم تفنگداران حکام و خان های محلی قرار می گرفت که اگر به همه اینگونه اتفاقات بپردازیم برایمان مقدور نیست، فقط به نمونه هائی چند از آنها می پردازیم:

۱_ در اوایل روی کار آمدن نادر شاه قشون روسیه تزاری قصد پیاده شدن در شبه جزیره آبکنار را داشتند که به دستور نادر شاه در خمیران آبکنار به حفر سنگر پرداختند و قوای نادر مدتها در آن سنگر ها به پاسداری مشغول شدند و هنوز راسته سنگر در آبکنار معروف است.

۲_ میرزا کوچک خان در اوایل قیام خود به آبکنار وارد و مهمان کربلائی سلمان آبکنار می شود و با روسای محل به گفتگو می نشیند و اهالی خیلی زود به طرفداری از میرزا کوچک خان برخاسته و تعدادی از مردان و حتی زنان آبکناری به قوای جنگل پیوستند و آبکنار در واقع به صورت سر پلی مطمئن برای حمل اسلحه حهت قوای جنگل بوده است.

۳_ عمال ضرغام السلطنه حاکم طوالش نیز دست به چپاول و غارت اهالی می زند و به جای اینکه کلاه ببرند سر می بریدند، مثلاً غضنفر نامی که از طرف ضرغام السطنه مامور آبکنار بود بخاطر اینکه برای خان از روسیه مهمان می آید شروع به جمع آوری لحاف و تشک مردم می نماید که مشهدی بابا آبکناری نامه ای سرزنش آمیز به ضرغام السطنه نوشته و خان دستور می دهد رفع ظلم شود و آنچه گرفته اند باز پس دهند.

۴_ زمان میرزا کوچک خان فتح اله کتمجان با کمک افراد مسلح شفاوردی به آبکنار حمله ور بطوریکه اهالی در مقابل یورش و غارتگری نفرات بیرحم وی تاب نیاورده ناچاراً محل سکونت خود را ترک کرده و به دهات اطراف پناه بردند و غارتگران به خانه های مردم هجوم برده و هر آنچه می توانستند جمع آوری کردند.

۵_ مورخان بهمبری و تقی خان مفاخر گرگان رودی نیز اهالی آبکنار را راحت نگذاشتند و در یک روز با هجوم مسلحانه ۷۰۰ اشرفی از مردم به زور گرفتند و برای هر تیر هوائی که شلیک می کردند تقاضای ۱ اشرفی می نمودند.

مساجد آبکنار
۱ – مسجد جامع آبکنار :

تا سال ۱۳۴۱ شمسی در آبکنار فقط یک مسجد وجود داشت و آن هم همین مسجدی است که امروزه نظر هر تازه واردی را در ابتدای آبکنار به خود جلب می نماید. با اینکه آبکنار از گذشته های دور دارای سه محله بوده است ومعتمدین و ریش سفیدان محله قدیمی به دور هم نشسته و تصمیم گرفتند در محل فعلی این مسجد، مسجدی بنا کنند که اهالی هر سه محل از آن استفاده نمایند. ابتدا مسجدی کوچک با اسکلت تنه درخت نی و با سرپوش لی بنا کردند دیواره های آن را نیز از نی ساخته و نیز روی آن را با گل پوشانیدند و هر چند سال به مرمت و نوسازی قسمتها یا تمامی مسجد می پرداختند و زمانی که برف سنگینی می آمد و بر سر مسجد می نشست جوانان آبکناری به برف روبی می پرداختند تا سقف مسجد بر اثر سنگینی فرو نریزد و به نمازگزاران آسیببی نرساند. بعدها مسجد را تعمیر اساسی کرده و سقف آن را با سفال و آنگاه شیروانی آن را با حلب سفید پوشانیدند تا اینکه اهالی آبکنار تصمیم گرفتند مسجد بزرگ و آبرومندی برپا دارند. از این رو در سال ۱۳۵۵ شمسی آقای محمد علی پورموسی رئیس انجمن ده که دهبان آبکنار نیز بوده، ازهمه آبکناری ها خصوصاً آنها که در تهران بودند استمداد فکری و مالی نموده و در تاریخ ۳۱/۱/۱۳۵۵ مسجد را به طورکلی فرار کرده تا مسجدی نو با مصالح ساختمانی امروزی احداث نمایند. به منظور پیش بینی های لازم و نگهداری مسجد در آینده امنای مسجد با نظارت اوقاف گیلان انتخاب شدند. همیاری مردم تا آنجا پیشرفت کرد که برخی از زنان برای احداث این مسجد بزرگ مهریه خود را از شوهرانشان گرفته و به مسجد اهداء کردند. برای این مسجد هزار پاکت سیمان، دهها تن آهن مصرف شد و در حدود یکصد هزار آجر و چهار هزار سنگ بلوک برای اسکلت سازی به کار رفت و سقف آن تماماً آهنی است و درب شمالی آن را در قزوین ساخته و آورده اند. طول مسجد ۳۷ متر و عرض آن ۱۱ متر و ارتفاع آن ۵/۶ متر و دارای دو گلدسته که هر یک حدود ۱۴ متر ارتفاع و گنبدی که اخیراً برداشته است. برای احداث این مسجد طبقات مردم انزلی نیز همت کرده و مبلغی حدود ۳۰۰ هزار تومان اهداء نمودند.

۲- مسجد میان محله :

در سال ۱۳۴۲ شمسی در بازار میان محله نیز مسجدی ساخته شد که زمین آن را حاج آقا اکبری اهداء کرده بود و با همیاری مردم خیر و متدین ساخته شد که پس از پایان کار در همین مسجد عده ای بی سواد باسواد شده و خواندن قرآن را یاد

گرفتند.

۳_ مسجد مولی علی (ع) :

در سال ۱۳۵۱ شمسی در میر محله مسجدی به نام مسجد مولی علی (ع) با همت و همیاری اهالی و با پیشگامی عده ای از ریش سفیدان و بزرگان محل این مسجد احداث و در بهار سال ۱۳۵۵ به کلی نوسازی گردید.

گورستانهای قدیمی

۱- گورستان میر محله، سر بازار میر محلی

۲- گورستان کمال ُکل

۳- گورستان زیارت برگه

۴- گورستان درویش دار یا بازار سرا، بعد از ُتربه َبر

درختی از انواع آزاد در داخل و جلوی در ورودی حیاط مسجد جامع که گورستان قدیمی شهر نیز می باشد وجود دارد که محیط آن ۱۴ متر و آبکناریها قدمت آنرا بیش از چهار صد سال می دانند و آقای طیب شفقی که حدود یکصد سال دارد می نویسد: توتستان آبکنار که مساحت تقریبی آن چهار جریب است.

اماکن اقتصادی در نیمه اول سال ۱۳۶۹ شمسی در آبکنار

بانک ۲ شعبه_ نانوائی ۶ باب _ خوار بارفروشی ۱۵ باب _ قهوه خانه ۱۲ باب _ قنادی ۲ باب _ میوه فروشی ۴ باب _تعمیررادیو و تلویزیون ۴ باب _ فروشگاه وسائل الکتریکی ۲باب _ فروشگاه لوازم خانگی ۲ باب _مصلح ساختمانی فروشی ۵ باب _ لوازم التحریر فروشی ۴ باب _ خرازی ۵ باب _ عکاسی ۱ باب _کفاشی ۲ باب _ نجاری ۹ باب _ کاموا فروشی ۱ باب _ قصابی ۲ باب _ دوزندگی مردانه ۳ باب _ دوزندگی زنانه ۳ باب_ بزازی ۲ باب _ آرایشگاه مردانه ۴ باب _ کباب پزی ۳ باب _ کته پزی ۳ باب _ ماهی فروشی ۱ باب مکانیکی اتومبیل ۲ باب_ تعویض روغن ۵ باب _ تعمیرگاه دوچرخه ۴ باب _ کارگاه سنگ بلوک زنی ۷ کارگاه. [

ماهروزه

نظر به اینکه ماهروزه سرزمینی است تقریباً فاقد جمعیت و ساکنین انگشت شمار و از قدیم الایام محل چراگاه احشام و کشاورزی اهالی آبکنار از این رو همانند سایر روستاها مورد بررسی قرار نمی گیرد و داخل آبکنار محسوب می شود و آنچه ذیلاً می آید به منظور آگاهی می باشد. مرتع ماهروزه در سمت مشرق آبادی واقع می باشد و محل برخورد باتلاق سیاه کیشم و مرداب کورفی که انتهای آبکنار می باشد.

وجه تسمیه ماهروزه

در اصل “مارزده” است زیرا به موجب اظهار نظر پیرمردان محل در زمان قدیم مردی را در آنجا مار گزیده و کشته بود. چون حمل جسد مرده به گورستان آبکنار مشکل بود در همان جا به خاک سپرده و دفن شد.به همان منظور نام آن سامان را مارزده نامیدند که به مرور زمان ماهروزه نامیده شد و امروزه تبدیل به مرتع و چمن زار و باغ و بستان است. در زمان گذشته تمام صحرای ماهروزه دارای علوفه و چمن زاری سبز و خرم است که برای نگهداری و پرورش دام بسیار مناسب و قابل استفاده عموم اهالی آبکنار بوده ولی امروزه هریک از کشاورزان و دهقانان قسمتی از اراضی را تصرف و سیم کشی کرده و برای خود درختکاری نموده اند.

در ماهروزه کتل شاه حکومت می کرد و شله ای از سرب به نام خود زده که تاریخ آن پس از ۳۱ هجری شمسی بوده است، چون این حاکم بر مردم ظلم و ستم زیادی می کرده عاقبت اهالی بر علیه او شوریدند ولی او خود را نجات داد و در محلی به نام “چین جیان” در هفت کوتل در هشت کیلومتری رودسر رفته و آنجا ناپدید می شود که با توجه به این اطلاعات می توان قدمت ماهروزه و آبکنار را به ۶۷۷ سال (قمری) پیش میرسد.

در سرشماری سال ۱۳۶۵ شمسی جمعیت ۵ نفر در یک خانوار _تعداد گاو ۱۰۰۰ رأس _گاو میش ۲۰۰ رأس _ اسب ۱۰۰ رأس.

بررسی معماری روستا  بررسی بناهای روستای آبکنار

کلبه روستائی که عموماً در میان باغها و سبزه زار ها محصور بوده و جابجا در تمام طول رودخانه ها، نهر ها و جاده های کرانه جنوبی دریای خزر به چشم می خورد، همه با خشت خام، سنگ، نی و چوب بنا شده است، در زیر به بررسی بیشتر خانه های روستائی می پردازیم :

کلبه ماهیگیران

کلبه هائی که در ساحل دریا و مرداب بنا می شود بسیار ساده است. برای بنای آن زمین صافی به شکل مستطیل به طول ۴ متر و عرض ۳ متر که سطح آن نسبت به سطح اطراف کمی بلند تر است انتخاب می شود. دور آن زمین را به عمق نیم متر و به عرض ۳۰ سانتیمتر گود برداری می کنند و داخل آن گود را با گل و یا سنگهائی که از کنار رودخانه و ساحل دریا به دست می آورند پر می سازند. به این ترتیب شفته ریزی پی کلبه انجام می شود.

چون زمین ساحل دریا شن و ماسه است وآب باران خیلی زود در آن نفوذ می کند از این رو پی بنا را با شفته آهک بالا می آورند که پی کمتر صدمه ببیند. در چهار گوشه این زمین چهار گودال به عمق نیم متر حفر می شود و در هر یک از آنها یک تیر چوبی به بلندی ۳ متر نصب می گردد. بالای این پایه ها با تیر های عرضی به یکدیگر متصل می شود و بین آنها را، هر جهار طرف، دیواری از خشت خام به عرض نیم متر پر می سازد به طوری که پایه های چوبی در داخل دیوار قرار می گیرند.در وسط دیوار جنوبی، قسمتی به عرض ۷۵ سانتیمتر و بلندی ۱ متر و ۸۰ سانتیمتر باز می ماند. در این محل در ورودی کلبه نصب می شود. برای این کار دو الوار به طول ۱ متر، یکی در بالا و دیگری در پائین محل در ورودی نصب می گردد و چون عرض در ورودی ۷۵ سانتیمتر است بنابراین الوار ها از هر طرف ۱۲ سانتیمتر و نیم در میان قرار می گیرد. در الوار دیگر نیز به طول ۱ متر و ۸۰ سانتیمتر که در دو طرف در ورودی نصب شده و با زائده هائی به الوار های فوق قفل و بست شده است مجموعاً جهار چوب در ورودی را تشکیل می دهند.

در ورودی کلبه دو لنگه است و تمام تنکه می باشد به طوری که وقتی بسته می شود اطاق کاملاً تاریک می شود. این درها لولای آهنی ندارد و بوسیله زائده هائی به چهارچوب متصل می گردد. به این ترتیب که در کناره های بالا و پائین چهار چوب در هر گوشه یک سوراخ به عرض ۳ سانتیمتر و به عمق ۵ سانتیمتر حفر می شود. در بالا و پائین در ورودی نیز زائده هائی به طول ۴ سانتیمتر و عرض ۲ سانتیمتر وجود دارد که در داخل سوراخهای چهار چوب قرار می گیرند. درها در حول محور همین زائده ها گردش می کنند. بالای چهار چوب در وسط ۲ قلاب آهنی به فاصله ۱۰ سانتیمتر از یکدیگر نصب می گردد در ورودی هر لنگه در ورودی نیز زنجیر کوچکی از آهن به شکل مستطیل قرار دارد. وسط این آهن مستطیل شکل مقداری به اندازه قطر قلاب کنده شده است. در موقعی که کسی در خانه نیست برای حفاظت کلبه، سطح آهنی زنجیر در را از قلاب بالای چهار چوب می گذرانند و در داخل قلاب یک چوب کوچک قرار می دهند.

در جلوی دیوار جنوبی کلبه به فاصله ۲ متر ۴ گودال به عمق نیم متر حفر می شود. فاصله گودال اول با گودال چهارم به اندازه ۵ متر است یعنی طول فاصله آنها یک متر از طول دیوارکلبه بیشتر است و چون گودال اولی در امتداد ضلع شرقی کلبه حفر می شود بنا بر این گودال آخری به اندازه ۱ متر بیرون از ضلع غربی کلبه قرار می گیرد. یک ردیف تیر عرضی، بالای این پایه ها را به هم متصل می سازد. تیرهای سقف کلبه نیز تا بالای این پایه ها امتداد می یابد و به این ترتیب ایوانی در جنوب و غرب کلبه بوجود می آید. دور کف ایوانها با یک ردیف الوار به کلفتی ۳۰ سانتیمتر که بر روی زمین نصب شده محصور می شود. خرپای کلبه که یک متر و نیم ارتفاع دارد بر روی دیوار های اطاق وپایه های ایوان تکیه دارد. سطح خرپا بوسیله تیر های نازک به صورت خانه های شطرنجی در می آید و خانه های شطرنجی با “لی” و “ملج” پوشانده می شود. “لی” گیاه خودروئی است که کلفتی ساقه آن ۲ یا ۳ برابر ساقه گندم می باشد و بلندی ساقه آن به یک ونیم متر می رسد.این گیاه در کنار مردابها و آبگبر ها می روید، “ملج” نوعی دیگر از ان است که ساقه اش کمی خشک و شکننده می باشد.

پوشش کلبه از خانه های شطرنجی از پائین خر پا ها شروع می شود. برای انجام این کار از ابتدا “لی” را برمی دارند و یک دانه از آنها را از دسته “لی” جدا می کنند و بالای دسته “لی” را با همان می بندند و آنگاه “لی” را به چوب خر پا می بندند و آن را یکبار از وسط بدور چوب افقی خر پا می پیچانند بعد ساقه ها را کمی از هم جدا میکنند تا قسمت بیشتری از سطح بام را بپوشانند. وقتی پوشش ردیف اول تمام شد ردیف دوم شروع می شود. این بار دسته های “لی” را طوری به خر پا می بندند که تقریباً نصف آن بر روی دسته های قبلی قرار می گیرد و سطح آنرا می پوشاند. این امر باعث می شود که ردیف قبلی در جای خود محکم بماند و بوسیله باد پراکنده نشود. این کار به همین ترتیب ادامه می یابد تا به بالای خر پا می رسند. سقف اطاق کلبه با شاخه های نازک درختان پوشانده می شود و روی آن گل اندود می شود. بین پایه های ایوان غربی با نی پوشانده می شود. این قسمت از کلبه “فاکون، facun” نامیده می شود و اغلب به جای انبار مورد استفاده قرار می گیرد. در کلبه ها پنجره به کار نرفته است بدین جهت در روزهای زمستان هم یک لنگه از در برای رساندن نور به داخل اطاق همیشه باز می ماند.

داخل اتاق یکی دو تا طاقچه و رف وجود دارد که لوازم خانه مانند قوری، سماور، استکان، بشقاب و کاسه بر روی آن چیده می شود. در یک گوشه اتاق معمولاً نزدیک به در ورودی، چاله ای به شکل مستطیل، به طول ۷۵ سانتیمتر، به عرض نیم متر و به عمق ۲۰ سانتی متر حفر می شود که آن را “کله kaleh ” می نامند. این محل به جای اجاق و منقل آتش به کار می رود و فقط در زمستان و مواقعی که هوا سرد است مورد استفاده قرار می گیرد. در سایر ایام سال “کله” ای که در ایوان یا در “فاکون” ساخته شده است استفاده می شود. سطح دیوارهای اتاق و کف آن همچنین کف ایوان با یک ورق نازک گل پوشانده می شود. رنگ این گل که اغلب از رودخانه ها به دست می آید کمی سفید است اما پس از مدتی کم کم رنگ آن تغییر می کند و تیره رنگ می گردد. از این رو هرسال به خصوص پیش از روزهای جشن نوروز این سفیدکاری تجدید می شود. معمولاً کف اتاق و ایوان را با حصیر فرش می نمایند و روی حصیر می نشینند. مستراح در سمت دیگر حیات کلبه ساخته می شود و چون زمینهای این منطقه اغلب شنی است و آب خیلی زود در آن نفوذ می کند بدین جهت سعی می گردد که چاه مستراح تا حد امکان از چاه آب دورتر می باشد.

چاه آب

آب آشامیدنی ساکنان کلبه، به وسیله چاه آبی که عمق آن بین ۲ تا ۱۰ متر است تامین می گردد. برای این کار چاله ای به قطر یک متر حفر می کنند و وقتی گودی چاله به نیم متر رسید جداره گلی را در میانه آن می گذارند. این جداره گلی که در کوره به خوبی حرارت دیده است به شکل مخروط ناقص می باشد و لبه سطح قاعده کوچک آن به طرف بیرون برگشته است. قطر سطح قاعده بزرگ جداره گلی یک متر و قطر سطح قاعده کوچک آن ۹۵ سانتی متر است. پس از آنکه جداره گلی در میان جداره گلی گودال گذاشته شد باز هم گودال را می کنند و وقتی که جداره گلی چند سانتی متر پائین تر رفت آنگاه جداره دیگری روی آن قرار می دهند. چون سطح قاعده بالایی جداره گلی به اندازه ۵ سانتی متر کوچکتر از قسمت پائین آن است از این رو مقداری از جداره ها داخل هم قرار می گیرد. این کار به همین ترتیب ادامه می یابد تا چاه به آب برسد.

آب را با سطل از چاه بر می دارند. برای این کار از وسیله های زیر استفاده می شود:

الف _ کَردِخاله (karde khaleh ):

کردخاله یا کرت خاله، عبارت است از چوب بلندی که در انتهای آن زائده ای به شکل عدد ۷ وجود دارد و آن را به همان شکل طبیعی اش از درختان می برند. دسته سطل را داخل زائده کردخاله می گذارند و آن را آهسته پائین می برند. وقتی سطل به آب رسید آن را با یک حرکت مخصوص به زیر آب می برند و از آب پر می سازند. این طرز برداشتن آب از چاه ساده نیست بلکه ورزیدگی خاصی می خواهد زیرا بر اثر کوچکترین سهل انگاری دسته سطل از میان زائده بیرون می آید و به ته چاه می افتد و یا در روی آب شناور می ماند. چون کردخاله به شکل بالا خیلی کم یافت می شود و از طرفی چوب آن به شکلی که باید صاف و راست نیست از اینرو برای درست کردن آن، چوب بلند و صافی تهیه می کنند و به انتهای آن زائده ای چوبی یا آهنی می بندند. از دو نوع نی هم که “بامبو Bambu” نامیده می شود به جای چوب کردخاله استفاده می شود.

ب _ “وریس ” و ریسمان :

“وَریس”یا ریسمان هم می توان از چاه آب برداشت. برای این کار سطل را به ریسمان می بندند و آن را آهسته به چاه می اندازند. پس از آنکه چند بار سطل را بر روی سطح چاه این طرف و آن طرف بردند، سطل از آب پر می شود. این طرز برداشتن آب از چاه، علاوه بر آنکه کمی مشکل است زیانهای دیگری هم دارد. یکی اینکه پس از بیرون آوردن سطل از چاه، ریسمان را بر روی زمین باقی می گذارنند و ریسمان خیس و گل آلود می شود بعد وقتی دوباره بخواهند سطل آب را از چاه بیرون بکشند قطره های آب ریسمان به داخل سطل می ریزد و آب آن را گل آلود می کند. دیگر اینکه ریسمان چون اغلب اوقات در آب غوطه ور است بدین جهت زود می پوسد و از بین می رود. از این رو بیشتر برای برداشتن آب از چاه از کردخاله که فوقاً شرح داده شد، استفاده می شود و ریسمان به ندرت به کار می رود.

کُتام ( Cotam)

این بنای چوبی که کلبه ییلاقی دهقان به شمار میرود در گوشه دیگر حیاط و گاهی هم در نزدیک کلبه ساخته می شود و از اواخر اردیبهشت که هوا کم کم روبه گرمی میرود تا شهریور ماه که دوباره فصل بارندگی و سرما شروع میشود، مورد استفاده قرار می گیرد. کتام از چهار پایه چوبی تشکیل شده که در چهارگوشه زمینی به مساحت ۱۰ تا ۱۲ متر مربع، نصب شده است. بین این پایه های بلند، پایه های کوتاه تری به بلندی ۵/۱ تا ۲ متر، نصب شده و ۴ تیر چوبی عرضی، در ۴ طرف، بالای آنها را به هم وصل کرده است.

یک تیر عرضی دیگر که دو سر آن بر روی پایه های میانی قرار دارد، سطح نشیمن کُتام را به دو قسمت تقسیم می کند. روی پایه ها در محل اتصال تیر های عرضی به آنها، زدگی کوچکی تعبیه شده و تیر های عرضی در میان آنها قرار میگیرند.

تیرهای عرضی به وسیله وریس و یا الیاف درختان، محکم به پایه ها بسته می شود. روی این تیرهای عرضی با تخته یا شاخه های درختان پوشانده میشود و یک تیر عرضی که در میان سطح نشـیمن کتام نصب شده از لنگر و انحنای این تخته ها و شاخه ها جلوگیری می کند.

اگر کف نشیمن کُتام با تخته پوشانده شود در این صورت مانند کُتام های کوچک، تخته ها به طور آزاد بر روی تیرهای عرضی تکیه می کنند زیرا در این بنا ها به هیچ وجه میخ بکار برده نمی شود. اما اگر این سطح با شاخه های درختان درست شود، آن وقت شاخه ها با وریس یا الیاف درختان، محکم به تیرهای عرضی بسته خواهد شد.

در دو طرف کف نشیمن کُتام، دو پایه مقابل هم نصب می شود که به اندازه نیم متر از پایه های اصلی بلندتر است. این پایه ها طوری نصب می شود که کاملاً بر روی پایه های کوتاه زیرین قرار می گیرد.

معمولاً به جای این دو پایه، دو تیر چوبی به بلندی ۵ تا ۶ متر که در زمین نصب می شود، به کار می رود. خرپای کام بر روی این دو پایه تکیه می کند و با شیب نسبتاً ملایم به پایه های دو طرف امتداد می یابد. خرپا به وسیله تیرهای چوبی به چند ردیف خانه های ۴ گوش تقسیم می گردد و میان این خانه های ۴ گوش با “لی” پر می شود.

از سطح نشیمن کُتام، به ارتفاع ۷۵ سانتی متر، ۴ تیر چوبی عرضی در ۴ طرف شش پایه را به هم متصل می سازد. برای بستن این تیرهای عرضی به پایه های کُتام، زدگی کوچکی در محل اتصال، بر روی پایه ها تعبیه می شود و تیر های عرضی در آن زدگی قرار می گیرد. این تیرهای عرضی به وسیله وریس یا الیاف درختان، محکم به پایه ها بسته می شود. در ارتفاع این تیرهای عرضی تا کف نشیمن کُتام، هر دو پایه مجدداً به وسیله دو تیر چوبی بطور چپ و راست به یکدیگر متصل می شود. این تیرهای چپ و راست علاوه بر آنکه به استحکام پایه ها می افزاید، به مثابه دیوار محل نشیمن کُتام نیز بکار می رود. اغلب ارتفاع این دیوار را با شاخه های نازک درختان پر می کنند یعنی آنرا مانند پرچین می سازند.

یک ردیف پلکان که از تخته یا شاخه های درختان درست می شود از زمین به نشیمن کُتام راه می یابد. کف نشیمن کتام بیشتر با حصیر فرش می شود و دهقانان، ۳ یا ۴ ماه از سال را در آن بسر می برند. این بنا ها چندان دوامی ندارند و باید هر سال برای تعمیر آن اقدام کرد.

کوتی (Cuti)

این بنای چوبی، انبار برنج به شمار میرود و برنج را پیش از خرمن کوبی در آنجا نگهداری می کنند.کوتی در نزدیک خانه ساخته میشود تا بتوان در مواقع لزوم مقدار برنج مورد احتیاج را از آنجا بردارند. بنابراین هر خانواده روستائی ضمن اینکه کلبه ای برای سکونت خود می سازد، یک کوتی هم برای انبار کردن محصول برنج مزرعه خود، بنا می کند.

سطح زمینی که برای احداث کوتی انتخاب می شود کمی از سطح زمینهای اطراف بلند تر است و این بدان جهت است که آب باران در آنجا جمع نشود. اگر چنین زمینی در حیاط کلبه وجود نداشته باشد آن وقت مقداری خاک از بیرون می آورند و آن را در محلی که برای بنای کوتی در نظر گرفته شده می ریزند و آن را آنقدر با تخماق می کوبند تا سفت و محکم شود و آب باران نتواند یکباره آن را بشوید و ببرد.در وسط زمین، یک قواره به شکل مستطیل، به طول ۶ متر و عرض ۴ متر انتخاب می شود بعد با سنگ و آجر در چهارگوشه این زمین مستطیل شکل، چهار پایه بنا می گردد. این پایه ها به شکل مربع است و هر کدام از آنها یک متر مربع مساحت دارد وبلندی این پایه ها در حدود ۲۰ تا ۳۰ سانتیمتر است. روی این پایه ها ی سنگی، پایه های چوبی قرار می گیرد که هر کدام از آنها ۸۰ سانتیمتر کلفتی و ۲ متربلندی دارد. پس از آن با سنگ و آجر، روی پایه های سنگی را تا ارتفاع ۳۰ سانتیمتر از سطح زمین، بالا می آورند بطوریکه پایه های چوبی تا ۱۰ سانتیمتر با سنگ و آجر پوشانده می شود.

در هر سمت طولی زمین، درست در وسط آنها، یک پایه چوبی دیگر هم نصب می شود که بلندی آنها به اندازه بلندی پایه های چوبی چهار گوشه زمین است اما بیشتر از نیم متر کلفتی ندارد. آنگاه الوارهائی یه شکل مربع به مساحت ۸۰ سانتیمتر مربع که در مرکز آنها سوراخی به اندازه سطح بالای پایه ها تعبیه شده در داخل پایه ها قرار می گیرند. هر کدام از آنها به منظور آنست که برای تیر های عرضی که پس از آن در بالای پایه ها نصب می شود، سطح اتکائی باشد. بعد ۳ الوار به طول ۳ متر و عرض نیم متر و کلفتی ۲۰ سانتیمتر که در آنها سوراخهائی به مساحت سطح بالای پایه ها تعبیه شده است در بالای پایه های چوبی بصب می شود و آنها را دو به دو به یکدیگر متصل می سازد. روی این الوار هائی که در دو سمت طولی کوتی بر روی پابه ها قرار دارند، ۶ ردیف تیر افقی نصب می شود و روی آنها با تخته پوشانده می شود. در اطراف این سطح که در حقیقت کف کوتی به شمار میرود، دیواری به بلندی یک متر و نیم از چوب و شاخه های نازک درختان ساخته می شود و خرپای کوتی که نسبتاً بلند و به شکل هرم مربع القاعده است بر روی، آن تکیه می کند پوشش کوتی نیز مانند سایر بناهای روستائی این منطقه “لی” انجام می گیرد و در یک سمت آن سوراخی به منظور هواکش تعبیه می شود. بالای هواکش طوری با “لی” پوشانده می شود که به خوبی از ورود باران و دیگر نزولات آسمانی به داخل کوتی جلوگیری می نماید.

وسط کف کوتی را به اندازه ۷۵ سانتیمترمربع باز می گذارند و آنجا دسته ای برنج را به داخل کوتی می برند و در میان آن انبار می کنند. برای این سوراخ در متحرکی ساخته می شود که سطح آن از هر سمت چند سانتی متر از سطح سوراخ بزرگتر است و روی آن را می پوشاند. در مواقع عادی در را به اندازه ای که یک نفر بتواند از آن بگذرد، کنار می زنند و از آنجا رفت و آمد میکنند ولی در وقت انبار کردن برنج، در راکاملاً از روی سوراخ بر می دارند. این در را پیش از اینکه پوشش کوتی شروع بشود، می سازند و به داخل کوتی می برند. دسته های برنج را در کف کوتی، پهلوی هم می چینند، به طوری که خوشه های برنج رو به بالا قرار می گیرد. وقتی کف کوتی با یک ردیف از دسته های برنج پوشانده شد، یک ردیف دیگر از دسته های برنج را به همان شکل اول، بر روی آن می چینند و به همین ترتیب ادامه می دهند تا به نوک کوتی می رسند. در موقع احتیاج برای برداشتن دسته های برنج از ردیفهای بالائی شروع می کنند تا به کف آن می رسند. کوتی هر سال احتیاج به تعمیر دارد و در هر چند سال باید پوشش آنرا به کلی عوض کرد.

کوتی های کوچک تر نیز ساخته می شود که مثلاً به جای شش پایه، چهار پایه دارند اما طرز بنای آنها با اندکی تفاوت تقریباً به همین شکل است که در بالا بیان شد. معمولاً برای شگون و میمنت یک گَمَج (Gamaj) را به طور وارونه بر روی قله پوشش بام کوتی قرار می دهند. این کار در بعضی کلبه ها هم انجام می گیرد. “گَمَج” عبارت از یک دیگ گلی است که در کوره به خوبی حرارت دیده است و بیشتر برای پختن خورشت بکار میرود.

روجگیر

می گویند کلمه روجگیر قبلاً “روزگیر” بوده و به مرور زمان حرف “ز” آن به حرف “ج” تبدیل شده است. روجگیر بنای کوچکی است که بیشتر در کناره های مرداب برای شکار مرغابی ساخته می شود و فقط در فصل صید مرغابی مورد استفاده قرار می گیرد. برای ساختن روجگیر، ابتد زمین چها گوشه ای به شکل مربع یا مستطیل به مساحت ۳ متر مربع، در کنار آبگیر یا برکه کوچکی انتخاب می شود و در چهار گوشه آن به عمق نیم متر حفر می گردد. در این چاله ها تیر هائی به بلندی ۵/۲ متر نصب می شود که نیم متر آن در داخل چاله قرار می گیرد. چهار تیر عرضی، بالای این تیر ها را دو به دو به هم متصل می سازد. برای اینکه نصب تیرهای فوق به آسانی انجام شود آنها را با راه در جهت طولی دو قسمت می نمایند و سطح صاف آنرا بر روی پایه ها قرار می دهند. پایه های سه طرف روجگیر، یعنی سمت های شمال، شرق و غرب، با تیر های چپ و راست محکم می شود. در هر طرف سوراخی به مساحت ۲۰سانتی متر مربع، در قسمت بالای دیوار تعبیه می گردد. این سوراخهای کوچک به منظور این است که بتوان از داخل روجگیر، اطراف را زیر نظر قرار داد.

چهار تیر کوچک که از بالای پایه ها در مرکز به یکدیگر متصل شده است، خرپای روجگیر را تشکیل می دهد. روی خرپا را “لی” می پوشانند. در داخل روجگیر، کنار دیوار غربی، سه چاله به عمق ۲۰ سانتی متر حفر می شود و در مقابل آن به فاصله نیم متری دیوار غربی، ۳ چاله دیگر نیز به همین شکل حفر می شود. داخل این چاله ها، تیرهائی به بلندی یک متر نصب می شود. یک تیر عرضی بالای سه پایه کوتاه را که در کنار دیوار قرار دارند به یگدیگر متصل می سازد. برای استحکام بیشتر، سرهای این تیر عرضی، به پایه های روجگیر بسته می شود.

یک تیر عرضی دیگر نیز که کمی از تیر عرضی قبلی کلفت تر است بالای سه پایه کوچک دیگر را به یکدیگر متصل می سازد. یک سر این تیر عرضی به داخل دیوار تکیه دارد. دو ردیف پایه های کوتاه داخل روجگیر با شاخه های نازک درختان پوشانده می شود. برای این کار شاخه های نازک درختان که بلندی آن نیم متر است در کنار هم روی تیر های عرضی پایه های کوچک چیده شده و یک یک با وریس یا الیاف گیاهان به تیر عرضی بسته می شود. سطحی که به این ترتیب از شاخه های نازک درختان بدست می آید به همین شکل تا آبگیری که در چند متری روجگیر واقع است امتداد می یابد، با این تفاوت که بلندی پایه های این سطح، رفته رفته کوتاه میشود، تا موقعی که سطح شاخه ها به آبگیر می رسد کاملاُ بر روی سطح زمین قرار می گیرد. در سمت دیگر روجگیر، به فاصله نیم متر از سطحی که با شاخه درست شده، یک تیر چوبی نصب می شود که بلندی آن تا زیر خرپا می رسد.

بین این پایه و پایه دیگر روجگیر، دیواری با خشت خام کشیده می شود. فاصله نیم متری که در بالا به آن اشاره شد برای رفت و آمد به داخل روجگیر است. این احتیاط ها برای آن است که شکارچی از بیرون دیده نشود. سطحی که با شاخه های نازک درختان درست شده و از روجگیر تا برکه امتداد دارد، به این منظور است که مرغابی های خانگی را از برکه به روجگیر برساند. این مرغابی ها طوری تربیت شده اند که وقتی شکارچی آنها را از سوراخ روجگیر پرواز داد، آنها پس از یک گشت کوچک در هوا، مستقیماً به طرف برکه ای که در نزدیکی روجگیر است فرود می آیند و بر روی آن می نشینند و پس از ان با اشاره شکارچی از آب بیرون می آیند و از روی همان جاده ای که با شاخه درختان درست شده به روجگیر بر می گردند.

بر روی این جاده در محل پایه دیوار جنوبی روجگیر، یک در کوچک آن هم با شاخه درختان نصب می شود، وقتی مرغابی ها به روجگیر داخل شدند، آن در را می بندند تا از خروج آنها جلوگیری شود.

در دوطرف آبگیر کوچکی که در کنار روجگیر واقع است دو تیر چوبی به بلندی ۸ متر یا بیشتر نصب می شود و بر روی آن طوری قرار داده می شود که مساحت آن از مساحت آبگیر بیشتر است و وقتی بر روی آبگیر بیفتد آن را کاملاً می پوشاند. این تور به وسیله یک چوب نازک بلند، به داخل روجگیر متصل می شود، بطوری که اگر سر چوب را که داخل روجگیر قرار دارد، محکم بکشند، تور از پایه های چوبی جدا میشود و بر روی آبگیر می افتد و سطح آن را می پوشاند.

شکارچی در داخل روجگیر منتظر می ایستد و از میان سوراخ دیوار ها، به بیرون نگاه می کند. وقتی چند مرغابی وحشی از دور در هوا پیدا شدند شکارچی مرغابی ها را از داخل سوراخ ها به بیرون پرواز می دهد. مرغابی ها در هوا گشت کوچکی می زنند و به عادت همیشگی، به سوی آبگیر فرود می آیند و بر روی آب می نشینند. مرغابی های وحشی نیز با دیدن این مرغابی ها به آنها می پیوندند و با آنها در همان آبگیر فرود می آیند. در این موقع شکارچی چوبی را که داخل روجگیر است و یک سر آن به تور متصل می باشد، محکم به عقب می کشد. بر اثر این کار تور از پایه جدا می شود و بر روی آبگیر می افتد. بعضی از مرغابی ها که از شنیدن صدای جدا شدن تور از پایه های آن، به پرواز در می آیند، در هوا با تور برخورد می کنند و دوباره به آبگیر می افتند. در این موقع شکارچی سر می رسد و پس از گرفتن مرغابی های وحشی تور را در جای خود وصل می کند. روجگیر چندان دوامی ندارد و چون در تمام فصول بهار، تابستان و قسمتی از پائیز غیرمسکونی باقی می ماند و به همین دلیل کم کم رو به ویرانی می رود. البته هوای مرطوب، گیاهان خودرو، باد و بارانهای سخت این ناحیه، ویرانی آن را به مقدار زیادی تسریع می کنند.

تَلَمبار

تلمبار، محل پرورش کرم ابریشم است و بیشتر در میان باغهای توت ساخته می شود تا رساندن برگ توت به آنجا راحت و آسان باشد. برای احداث تلمبار، ابتدا زمین مستطیل شکلی به طول ۱۲ متر و عرض ۴ متر انتخاب می شود. در چهار گوشه این زمین و همچنین در سمت های طولی آن به فاصله هر ۲ متر، یک چاله به عمق نیم متر حفر می کنند. در وسط این زمین هم در جهت طولی آن، به فاصله هر دو متر، یک چاله عمیق به عمق نیم متر حفر می نمایند به طوری که چاله های میانی، درست در وسط دو چاله کناری قرار می گیرد. بعد در هر چاله دور زمین، یک تیر چوبی به بلندی سه متر و در هر چاله میانی یک تیر به بلندی ۵ متر نصب می شود. در حدود نیم متر از پایه ها در میان خاک قرار می گیرد. در این حال سه ردیف پایه یه دست می آید که بالای هر ردیف از آنها به وسیله تبرهای عرضی به یکدیگر وصل می شود. دو تیر چوبی نیز بالای پایه های چهارگوشه تلمبار را به یکدیگر متصل می سازد. طول تیرهای عرضی که در بالای پایه های میانی نصب شده، تا مقابل پایه های کناره تلمبار امتداد می یابد.

برای ساختن خر پا، تیرهائی پایه های کناری را به بالای تیرهای عرضی پایه ها ی میانی، متصل می سازد. ضخامت این تیر ها از ضخامت پایه ها کمتر است. روی این تیرها دوباره تیرهای دیگری به موازات پایه های میانی نصب می گردد که سطح خر پا را به صورت شطرنجی در می آورد. وسط این خانه های شطرنجی با “لی” پر می شود و به این ترتیب پوشش تلمبار به اتمام می رسد هر چهار طرف تلمبار، از ارتفاع نیم متری زمین تا بالای پایه ها، با ساقه های خشک شده برنج و شاخه های نازک درختان پوشانده می شود. فقط یک سمت آن به اندازه ۷۵ سانتی متر باز می ماند. این قسمت به منزله در ورودی تلمبار است و اغلب روی آن یک حصیر می آویزند. برای رفت و آمد حصیر را بالا می زنند و آنرا به میخی که در روی تیر عرضی سقف کتام نصب شده، قلاب می کنند.

پایه های تلمبار تا ارتفاع نیم متر از سطح زمین با نفت سیاه اندود می شود. این کار به منظور آن صورت می گیرد که مورچه و سایر حشرات زمین نتوانند از روی پایه ها بالا بروند و خود را به کرم ابریشم برسانند. تلمبار جز برای پرورش کرم ابریشم مورد مصرف دیگری ندارد و هر سال می بایست تعمیر شود.

آب آشامیدنی
آب مشروب خانه ها همانطوری که در شرح کلبه ها بیان شد به وسیله چاه آب تامین می شودکه معمولاً بین دو متر تا هشت متر عمق دارد. اززمانهای پیش در قسمتهای کوهستانی این ناحیه، چاه عمیق مرسو بوده است و همچنین آب آشامیدنی را از مکانها ی دور دست به خانه های خود جریان می داده اند.

جدار چاه آب در خانه های شهر با آجر بنا می شود و از سی سال پیش به این طرف جدارهای بتونی هم در آنجا مرسوم شده است. دیوار چاه از سطح زمین به اندازه نیم متر الی ۷۵ سانتی متر ارتفاع دارد وهمینطور دیوار حوض هم ۷۵ سانتی متر الی یک متر از سطح زمین دارد. چون برای پر کردن حوض از آب چاه استفاده می شود بدین جهت معمولاً حوض و چاه آب در کنار یکدیگر احداث می شوند. برای برداشتن آب از چاه علاوه بر بکار بردن کردخاله و چرخ چاه، از تلمبه دستی هم استفاده می شود.

بَجار مَرز (Bajar Marz)

شالیزار به زبان محلی “بجار” می گویند و بجار مرز، یعنی مرز شالیزار و آن عبارت است از جاده ای پر پیچ و خمی است به عرض یک متر که حد فاصل بین دو شالیزار می باشد و دو طرف آن بوته ها و گیاهان خودرو پوشانده است و ندرتاً تک درخت هائی به عنوان “نشانه” و به منظور جهت یابی در کناره های آن کاشته اند. شالیزار ها به جز این دیوار، دیوار دیگری ندارند.

دیوار چوبی

برای محصور کردن باغها و حیاط خانه ها، در اوایل صورت ساده ای از دیوار به کار می رفت که اکنون به ندرت دیده می شود به این ترتیب که در فاصله های نامعین، چاله های کم عمقی حفر می شودو تنه های درختان در آن نصب می گردید. آنگاه این پایه ها با یک یا دو ردیف تیر عرضی به یکدیگر متصل می شود. برای اتصال تیرهای عرضی به پایه ها به هیچ وجه میخ به کار نمی رفت بلکه تنها با الیاف گیاهان و درختان مخصوصاً کنف، که در آنجا به فراوانی به عمل می آمده، آنها را به هم می بستند. این گونه دیوار علاوه بر اینکه حدود باغها را تعیین می کرده، تا اندازه ای از ورود حیواناتی از قبیل اسب و گاو نیز جلوگیری می نموده است و در ضمن روستائیان از پایه های آن به عنوان تکیه گاه جهت کوله بار خود استفاده می کردند.

رَمش ) (Ramsh

رمش یا پرچین، دیواری است که با شاخه ها و سر شاخه های درختان درست می شود و ساختن آن در تمام روستاهای جهان متداول است. پرچین برای محصور کردن باغها و حیاط خانه های روستائی به کار می رود. برای ساختن پرچین، ابتدا در دور باغ، به فاصله هر ۱ متر، چاله کوچکی به عمق نیم متر و بین آنها چاله های کوچکتری به عمق ۲۵ سانتیمتر، پس از آن در داخل چاله ها تیرهائی به ترتیب به کلفتی ۱۰ و ۵ سـانتیمتر

نصب می شود. این پایه ها به اندازه ۱ متر بالای زمین قرار می گیرد. بین پایه ها با سرشاحه های درختان بافته می شود برای اینکه آب باران به پرچین صدمه نزند، در هر طرف آن به اندازه ۲۰ سانتیمتر خاک می ریزند و این کار علاوه بر جلوگیری از نفوذ آب، در استحکام آن نیز موثر است.گاهی برای اینکه پرچین دوام بیشتری داشته باشد در دو طرف آن خندق کم عمقی حفر می گردد تا آب باران را در خود جمع کند و از رسیدن آن به پایه های پرچین جلوگیری نماید. این امر ضمناً باعث می شود که حیوانات نتوانند به آن نزدیک شوند. با این همه پرچین چندان دوامی ندارد و باید هر سال برای تعمیر یا تجدید آن اقدام کرد.

چَپَر ((chapar

چپر دیواری است که با نی و شاخه های درختان احداث می شود. برای ساختن چپر در ابتدا دور حیات خانه، به فاصله هر یک متر، چاله ای به عمق نیم متر حفر می شود. این چاله ها بوسیله شیاری به عمق ۲۰ تا ۳۰ سانتیمتر به یکدیگر وصل می گردد، آنگاه تیرهائی به کلفتی ۱۵ تا ۲۰ سانتیمتر در چاله ها نصب می شود. چاله را با شن پر می کنند و گاهی برای استحکام بیشتر پایه ها، مقداری سنگ، آجر و سفال در چاله ها می ریزند. بین این پایه ها، پایه های نازک تر نصب می گردد. پس از اینکه پایه ها آماده شد آنها را بوسیله یک یا دو ردیف تیرهای عرضی به یکدیگر متصل می سازند. تیرها را با الیاف درختان و یا طناب محکم به پایه ها می بندند. بعد، نی ها را دسته دسته نموده و به تیر های عرضی می بندند. پس از اتمام کار شیار را با شن پر می کنند.

چپر فقط در دهکده ها و شهرهائی که در کنار مرداب واقع شده اند مورد استفاده قرار گرفته و در شهرها به نسبت پیشرفت تمدن کم کم جای خود رابه دیوارهای تخته ای و آجری داده است. عیب این نوع دیوار یکی است که اغلب مورد دستبرد کودکان واقع می شود به این ترتیب که آنها برای بازیهای خود نی ها را از چپر بیرون می کشند و در نتیجه ریسمانی که نی ها را با یکدیگر بسته شده، شل می گردد و نی ها از هم جدا می شوند. دیگر اینکه قسمت پائین آن که در داخل شیار قرار دارد بر اثر مرطوب بودن بیش از حد زمین بزودی می پوسد و از بین می رود بدین جهت چر را باید هر دو سال یکبار تعمیر کرد و یا از نو ساخت. گاهی به جای بعضی از پایه های چپر، درخت می کارند و از آن به عنوان پایه استفاده می نمایند. بلندی چپر حداکثر به ۲ متر می رسد. در داخل خانه ها، برای جدا برای جدا کردن باغچه ها، چپرهای کوتاهی احداث می گردد که بلندی آن ۸۰ الی ۱۰۰ سانتی متر است. چپرها چندان دوامی نداشته و تقریباً درهر سال تجدید می شود. از تیرهای عرضی چپر که همیشه رو به داخل خانه ها قرار می گیرد، برای آویختن لباس و سطل و بعضی از اشیاء مورد لزوم خانه استفاده می شود.

دیوار بلوکی

در حدود سی سال اخیر به علت کمبود آجر و گرانی آن که پیش از این بیان گردید، دیوارهای بلوکی مورد استفاده قرار گرفت و از آن استقبال فراوانی به عمل می آید. به طوریکه بعضی ها، خانه های خود را نیز با بلوک سیمانی بنا کرده اند. البته خانه هائی که با بلوک های سیمانی ساخته می شود چون رطوبت هوا را به خود جذب می کند، برای سکونت مناسب نیست اما دیوارهای بلوکی علاوه بر اینکه احتیاج به پوشش سفالی ندارد، دوام آن هم از تمام دیوارهای دیگر بیشتر است. برای اینکه دیوارهای بلوکی استحکام بیشتری داشته باشد، داخل بلوک با ماسه سیمان پر می شود. دیوار بلوکی تا مدتهای زیادی احتیاج به تعمیر ندارد و ساختن آن به صرفه نزدیک است.

بَلته ساده

در گیلان به در ورودی باغ یا در ورودی حیاط کلبه های روستائی، بَلته می گویند. این کلمه در اصل “بَلَد” به معنی راهنما ونماینده بود که به مرور زمان و کثرت استعمال به “بلده” و”بلته” تغییر یافته است.

ساده ترین شکل بلته عبارت از چند تیر عرضی است که در میان پایه ها قرار می گیرد. به این تریتب که ابتدا دو چاله به عمق ۳۰ الی ۵۰ سانتی متر، به فاصله ۵/۱ الی ۲ متر روی زمین حفر می شود و در هر چاله دو پایه که بلندی آنها معمولاً بلندی پرچین برابر می باشد، نزدیک به هم نصب می گردد و تیرهای عرضی در بین آنها قرار می گیرد. فاصله چوبهائی که در یک سمت به عنوان پایه بکار برده می شود طوری انتخاب می گردد که تیرهای عرضی می توانند در میان آنها کاملاً بر رویهم قرار گرفته، راه را مسدود کنند. برای عبور و مرور از بلته بایستی هر بار تعدادی از تیرهای عرضی را از بین پایه ها بردارند.

این نوع بلته که خیلی ارزان تمام می شود صرف نظر از اینکه همه ساله بایستی هر بار تجدید بنا گردد عیب های دیگری هم دارد. یکی اینکه وقتی زمین پایه ها کمی سست بشود، پایه ها با یکدیگر فاصله بیشتری پیدا می کنند و تیرهای عرضی، دیگر روی هم بند نمی شوند و پائین می افتند. دوم اینکه گاو ها به آسانی می توانند به کمک شاخه های خود تیر های عرضی را از میان پایه ها خارج کنند و راه را برای ورود به باغ باز نمایند.

معمولاً برای اینکه این نوع بلته استحکام بیشتری داشته باشد در هر طرف آن، یک پایه دستک دار نصب می گردد و تیرهای عرضی روی دستکهای چوبی، از الیاف درختان و گیاهان و خصوصاً از “وریس” استفاده می شود و پایه های هر سمت به کمک آنها به یکدیگر متصل می گردد و تیرهای عرضی روی الیاف یا روی وریس قرار می گیرند. بلته ای که با وریس بسته شود تیرهای عرضی به سهولت از آن بیرون نمی آید از این رو در برابر حمله حیوانات تاب مقاومت بیشتری دارد. اما به علت اینکه وریس در مقابل باران و رطوبت دائمی هوای آنجا زود می پوسد باید آنرا تجدید کرد. در بعضی نقاط به جای وریس از سیم های مسی و آهنی استفاده کرده پایه های بلته را با سیم به یکدیگر بسته اند. این امر گر چه به بلته استحکام زیادتری می بخشد اما چون به طور کلی چوبهای بلته اعم از پایه ها و تیرهای عرضی نمی توانند مدت زیادی در مقابل آنجا مقاومت می کنند. از این جهت تقریباً همه ساله بایستی تجدید یا مرمت آن اقدام کرد.

بلته متحرک

این دو نوع بلته به جای چوبهای عرضی، در یکپارچه نی دارد که از چوب و شاخه های درختان شده است. عرض این در، از فاصله پایه هائی که در دو طرف محل ورودی باغ یا خانه نصب شده، بیشتر است و به همین جهت بر روی پرچین تکیه می کند. در موقع رفت و آمد، این در را از روی پرچین بر می دارند و دوباره به جای خود می گذارند. در بعضی از خانه ها، سطح این دو نوع بلته را با گل می پوشانند و آنرا به در ورودی اطلاق هم به کار می برند.

بلته گردان

دراین نوع بلته، یک طرف در، مانند درهای ورودی اطاق، در حول محوری حرکت می کند با این تفاوت که در تهیه آن میخ و لولا به کار نمی رود. بلکه پس از حفر چاله، تنه درخت نسبتاً قطوری، تقریباً در هم سطح زمین نصب می شود و در مرکز آن، حفره کم عمق ایجاد می گردد. در جاهائی که به سنگهای یزرگ دسترسی دارند، به جای تنه درخت، یک سنگ بزرگ کار می گذارند. آنگاه نوک یکی از پایه های بلته که مانند مداد تراشیده شده در داخل آن حفره قرار می گیرد و در چند نقطه بوسیله وریس یا الیاف درختان به پرچین بسته می شود. پس از آنکه دری که در بالا شرح آن داده شده (بلته محرک) بوسیله وریس به آن متصل می گردد. اغلب برای جلوگیری از ورود بی موقع حیوانات به داخل باغ، یک حلقه از وریس ریسمان یا شاخه های مو، درست کرده در بالای سمت آزاد در، قرار می دهند. وقتی این حلقه را از روی پایه دیگر بلته بگذارند، در ثابت می ماند. گاهی هم در عرض در را به اندازه ای بزرگ می سازند که طرف آزاد آن به سمت دیگر پرچین گیر می کند.

ضرب المثل های روستا :

 ۱- سگ سفید در بازار پنبه فروش ضرر دارِه ، یعنی رقابت درکاسبی را می گویند.

۲- خر اگر شاخ دَر ناواره همیشه خو را جوان دَانه، کسی که پیر است و خودش را به جوانی می زند.

۳- تی دُم خروسَ بیدینم یا تی قسم حضرت عباسَ، به آدم های دروغگو و لاف زن گفته می شود.

۴- چوم به آقوز بَبده خو تیره دباخته، به آدم های طماع و حریص می گویند.

۵- آدم پاتیل بازی اسو، به آدم های زرنگ می گویند.

۶- سری که مو ناره شانو لازم ناره، انجام دادن کار بی جهت که معادل “سری که درد نمی کنه دستمال نمی بندند” است.

۷- تالشی سگ مانه، به اشخاص شرور می گویند.

۸- آب نیده خو تُومان فُوره، به آدم ترسو می گویند.

۹- چو چیلا مانه، به آدم هایی که مدعی هوش و ذکاوتند می گویند.

۱۰- حَجم بند، به آدم شایعه ساز می گویند.

۱۱- ته سَر درد کُنه بَزن به دیوار، به آدم شاکی می گویند.

۱۲- سگَ اگر به زور شکار بَبَرن واگرده خو صاحب پایَ گاز گیره، کسی را بی میل و علاقه خودش به کاری گماردن.

۱۳- فلانی تی مویَ از کَره ویگیره، درباره گرفتن حق می گویند.

۱۴- شب سیاه گاو سیاه، یعنی کسی از موضوع سر در نمی آورد.

اعتقادات محلی و سنتی روستاهای آبکنار

۱_اگر شب سگ عو عو کند و شغالها جواب بدهند معتقدند که، فردا هوا آفتابی است و بر عکس، اگر شغالهها جواب ندهند معتقدند که هوای فردا خراب است.

۲_اگر حیواناتی مانند گنجشک و کلاغ و مرغان آسمان خودشان را به آب بزنند یا گربه پنجه بر درخت بکشد معتقدند که هوا خراب خواهد شد.

۳_ اگر مرغ خانگی بخواند معتقدند که برای صاحب خانه شومی و بد شگونی دارد و باید سر حیوان را برید و با مغزگردو خورشت درست کرد.

۴_ پشت پای کسی اگر به پای دیگرش بخورد معتقدند که بین آنها اختلاف و درگیری پیش خواهد آمد.

۵_ بارانی که زود بند می آید و بلافاصله بعد از آن آفتاب می شود معتقدند که عروسی بچه شغال است.

۶_ زمانی که کفش را از پا در می آوردند اگر کفش واژگون شود معتقدند که کسی پشت سرش بد گوئی می کند.

۷_ اگر زاغ در هنگام روز بر سر درخت خانه یا روی بام خانه آواز بخواند معتقدند که مسافری و یا مهمانی در راه صاحب خانه است. زاغ را پرنده خوش خبر و جغد را پرنده بد فال و شوم می دانند.

۸ _ اگر در خواب سگ ببینند معتقدند که دشمن بی شرمی به او حمله خواهد کرد.

۹_ اگر مار را در خواب ببینند معتقدند که پولی گیرشان خواهد آمد.

۱۰_ اگر کف دست کسی بخارد معتقدند که پول بدست می آورد و اگر دست چپ باشد می گویند کتک خواهد خورد.

۱۱_ اگردر خواب ببیند کسی مرده است معتقدند که آن شخص عمر طولانی می کند.

۱۲_ اگر در خواب ببیند که موی سرش ریخته معتقدند که مرگش نزدیک است.

۱۳_ اگر در خواب ببیند که دندانش افتاده است معتقدند که یکی از عزیزانش خواهد مرد.

۱۴_ اگر در خواب ببیند که دیوار شمالی خانه اش افتاده است معتقدند که سرپرست خانه خواهد مرد.

۱۵_اگر در خواب ببیند که دیوارهای دیگر خانه افتاده است افراد ساکن خانه اش خواهند مرد.

۱۶ _ اگر در خواب ببیند که مرده نان به او داده است معتقدند که رزق و روزی نصیب او خواهد شد.

۱۷ _ اگر در خواب ببیند که او از مرده غذا مطالبه می کند معتقدند که باید برای مرده خیرات داد.

۱۸ _ اگر کته برنج در کف دست کسی چسبیده باشد معتقدند که همسرش او را بی حد دوست دارد.

سال نو و دید و بازدید عید

در سال نو و روزهای اول سال بچه ها دسته به دسته به صورت چند نفری به خانه های مردم محل می روند و نوروزی خوانی می کنند و فرا رسیدن عید نوروز را به صاحب خانه بشارت می دهند و از او به عنوان عیدی، پول، تخم مرغ، برنج و … هدیه می گیرند.

چهارشنبه سوری
در شب چهارشنبه سوری که آخرین چهارشنبه سال می باشد حتماً در خانه سبزی خورشت (تره) درست می شود و برنج سرخ می کنند. بچه ها باید لباس نو بپوشند و دستهایشان را حنا ببندند و حنا بسته بخوابند. زیرا آبکناری ها معتقدند که در شب چهارشنبه، چهارشنبه خاتون که مامور سرنوشت بچه ها می باشد به همه خانه ها سـر می زند و اگر بچه ها لباس نو پوشیده باشند به ایشان تبریک می گوید و همه ساله لباس نو نصیب شان خواهد شد. درغیر این صورت چهارشنبه خاتون فال بد برایشـان می نویسد. همچنین معتقدند که اگر کسی حاجتی دارد باید نیمه شب بر سر یک چاه قدیمی برود و سرش را درون چاه نگه دارد و با صدای بلند فریاد بزند که حاجت را بده و ۳ الی ۷ مرتبه چهارشنبه خاتون را صدا بزند. دختران دم بخت هم از چهارشنبه خاتون می خواهند که شوهر خوبی نصیبشان شود و در زندگی خوشبخت گردند.

چهارشنبه خاتون کیست؟
مردم آبکنار معقدند که چهارشنبه خاتون یکی از زنان روحانی است که از طرف خداوند مامور است در شب چهارشنبه سوری سرنوشت مردم را رقم بزند.

مراسم عزاداری ماه محرم
هر سال در ماه محرم به مدت ۱۰ شبانه روز روزه خوانی، مرثیه خوانی، سینه زنی و تعزیه خوانی می کنند. مراسم روزها در مسجد جامع سجادیه و شب ها در مسجد مولا علی در میرمحله برپا می شود و دسته های سـینه زن از میرمحله به سمت مسجد محله حرکت می کنند.

رسم است که زنان دختران عقب صفوف سینه زنان حرکت نمایند در روز و شب تاسوعا و عاشورای حسینی در سه محل سینه زنی عظیمی تشکیل می شود و در روز عاشورا قمه زنی راه می اندازند. در شب دهم محرم از مسجد جامع ذوالجناح تشکیل می دهند و تا میر محله می آیند و با تعزیه خوانی وضعیت اسرای کربلا نشان می دهند و مرثیه خوانان با صدای حزن انگیز می خوانند: ((ای صبح تیره روز، از چه می کنی طلوع در دشت کربلا)) سپس به صورت دسته جمعی به سوی میرمحله که محله سادات می باشد می آیند و صبحانه نزد مردم میرمحله می مانند و تا ساعت ۱۱ هم در خانه سادات مرثیه خوانی و روضه خانی برپاست و این یادبود و سنت اقوام سادات است که برای جد خودشان عزادار بوده و صاحب عزا می باشند.

روز شهادت سیدالشهداء مردم میرمحله آش نذری درست می نمایند. آبکناری ها در امور مذهبی و انجام فرایض دینی مردمانی روشنگر و مقید و پایبند می باشند.

عید قربان
در عید قربان آبکناری هایی که استطاعت مالی دارند گوسفند قربانی می کنند و برای مرده های خود نان و خرما خیرات می نمایند. شب های جمعه برای خواندن فاتحه به گورستان عمومی خودشان در مسجد جامع می روند و روی قبر آقا سید خرم کیا و بقعه شمع روشن می کنند و حاجت می طلبند و در ماه رمضان برای مردگانشـان قرآن ختم می کنند.

عروس گله
در نزدیکی های عید نوروز دسته های با تشکیلات خنده آور به نام ” عروس گله” به خانه مردم می روند و دسته عروس گله را راه می اندازند و متشکل از افرادی است که شامل یک نفر نوازنده نی و یک نفر نوازنده تنبک و یک نفر به نام غول و یک نفر به نام کوسه و یک نفر که خودش را مانند زنان درست می کند و ” نازخانمه ” نام دارد. ناز خانمه خود را مانند زنان آرایش کرده و لباس های زنانه می پوشد و دور لباس خود سکه هائی را که سوراخ کرده آویزان می کند و در ابتدا که نوازنده نی آهنگی می نوازد نازخانومه می رقصد و سپس در میان جمعیت گم می شود. بعد کوسه که مرد است با لباس های پاره پاره و مندرس با کلاه شاپو و کراوات که کراوات کوسه از بوته برنج به نام “فرس” می باشد، وارد می شود. کوسه با حالت موقرانه و با قیافه مضحک خود با ناز خانمه حرف های عاشقانه می زند، ناگهان غول که یک آدم خشن سیه چرده است و لباس هایش که از کاه برنج ساخته شده مملو از اشیاء صدا دار است و چوب بزرگی در دست دارد با هیات و هیبتی ترسناک وارد میدان می شود و به زبان ترکی و گیلکی ادعا می نماید که نازخانمه مال من است ولی کوسه با غرور می گوید نازخانمه مال منه.
غول و کوسه زمان زیادی باهم بحث و مشاجره می نمایند که غول ترکی صحبت کرده و کوسه هم دست و پا شکسته فارسی حرف می زند. سرانجام بین آنها دعوا می شود و غول کوسه را می کشد و نازخانمه را به دوش می کشد و رقص کنان و آواز خوانان دور میدان می گردد و پایکوبی می کند و می خواند: ” نازخانمه باوردما، گل خانمه باوردما” سپس صاحب خانه به عنوان هدیه پولی به آنها می دهد. این یک بازی بسیار قدیمی است که جنبه سیاسی هم دارد. می گویند نازخانمه کشور ایران است، کوسه دولت انگلیس است که می خواهد ایران را همیشه در چنگال استعمار خود نگه دارد و غول هم دولت شوروی است، که این دو همیشه برای ایران گرگ هائی در لباس گوسفند بوده اند.
شب نشینی ها
در قدیم رسم بر این بود که بعد از شام عده ای به خانه یکی از معتمدین محل و روستا می رفتند و آن پیرمرد از تاریخ و یا سرگذشت پهلوانان محل و یا از وضعیت مملکت و امور سیاسی و حکومت برای ایشان صحبت می کرد و در صورت داشتن سواد برای ایشان کتاب مختار نامه و اسکندرنامه و امیرارسلان و روضه سیدالشهداء را می خواند و در مورد مقوله های مختلف صحبت می کردند. حتی در رفع گرفتاری ها هم در این شب نشینی ها به حل مشکلات یکدیگر پرداخته و چه بسیار صحبت های ازدواج که در این شب نشینی ها صورت می گرفت.

بازی های محلی آبکنار
کولنگ بازی : عده ای از بچه ها که چوب های نازکی دراختیار دارند و با داس نوکش را تیز کرده اند چاله ای نرم درست می کنند، ابتدا یکی به نام استادکولنگی با زور در زمین فرو می کند، اگر نفر بعدی با کولنگی خودش آن چوب را بزند و آن چوب بر زمین بیافتد برنده خواهد شد در غیر این صورت بازی ادامه می یابد.
چاله بازی: دراین بازی یک چاله حفر می گردد که یک نفر درون آن قرار گرفته و بقیه درکنار چاله او را مورد حمله قرار می دهند. اگر یکی از افراد گرفته شود و داخل چاله بیافتد باید جای خود را با شخصی که درون چاله است تعویض نموده و به همین ترتیب بازی ادامه می یابد.
قاب بازی :‌ یک استخوان گوسفند و یا یک کبریت را مهره قرار می دهند، بعداً قاب می اندازند و هر کس ۷ مرتبه یک سرقاب را آورده باشد، شاه شده و هر کس ۵ بار سر دیگر بیاورد وزیر می شود. دیگری سرباز است و دزد به نام هر کسی که آمد شاه دستور به مجازات می دهد و وزیر و سرباز موظف به اجرای آن است.
خیل بازی : پاپا پولیکا، اتیک ماتیک، لینگا لینگا، کتک بازی، عروسکه باز، ملارمه بازی، لیسکی بازی و اتیل بازی، همگی بازی های محلی آبکنار می باشد که با اشعاری همراه هستند.
 

مراسم نامزدی و عروسی در قدیم
این مراسم اینگونه آغاز می شد که ابتدا عده ای از زنان و خانوم های مسن تر برای خواستگاری به خانه پدر عروس می رفتند و موضوع را با مادر و خانواده عروس درمیان می گذاشتند که این کار را آمدن قاصدی می گفتند پس از رضایت خانواده عروس مراسم انعقاد صداقیه انجام می گرفته است. بعد از تنظیم صورت نامه صداقیه، رفت و آمد دو خانواده شروع می شد. هر ماه از خانه داماد وسایلی خریداری می شد که “زوبلکوبار” نامیده می شده است. پس از مدتی شیرینی خوران شروع می شد، یعنی از طرف خانواده داماد ۱۵ کیلو شرینی، ۵ کیلو شکر و ۵ کیلو قند خریداری می شد. با پخت چای و شیرینی، جشن کوچکی راه می انداختند. پس از انجام مراسم و سنتها، عقد و ازدواج صورت می گرفت و پای داماد به خانه پدر عروس باز شده و رفت و آمد آزاد بود. بعد از مدتی جشن عروسی برگزار شده و عروس از خانواده اش خداحافظی کرده به خانه داماد می رفت.