آبـکـنـار مـا

مـطالـب فـرهنـگـی خـطـه زیبـای آبـکـنـار

آغوز بازی
ساعت ٥:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۱٦  کلمات کلیدی: آغوز بازی

 <<<<    آغوز بازی     >>>>

یاد اون روزها اوفتام، اون روزها که بچه بودم و پدرم دوست نداشت که من دراتاق خوابم کامپیوتر لپ تاب ۱۷ اینجی، با پلی استیشن ۳، با اکس باکس، با آیفون ۵ و یا حتی با تلویزیون ۳ بعدی ۴۰ اینچی ام مشغول باشم، اون روزها!

راستی تا یادم نرفته زود بگم تا خیلی نسبت به پدرم منفی فکر نکنین. اون طفلی دو تا مشکل داشت، یکی اینکه این وسایل اون موقع هنوز نبود تا برام بخره و دیگه اینکه اگه هم بودند اون طفلی قدرت خریدشو نداشت. اویی که با یک حقوق ناچیز کارمندی سرپرستی خانواده ای نسبتا بزرگ رو عهده دار بود.  بر خلاف اکتریت قریب به اتفاق هم محلی هام تو آبکنار او به بچه هاش می گفت که من از شما هیچ چیزی نمی خوام جز اینکه تحصیل کنید. هرگز دوست نداشت بچه هاش برای پول در آوردن از ساختن آینده شون عقب بمونند.

راستی باز داشت یادم می رفت، اون اطاق خوابم در دوران کودکی. راستی من که اطاق خواب برای خودم نداشتم. خونه دو تا اطاق داشت که یکی از اون دو تا اطاق مهمون بود و بایستی همیشه مرتب می بود. می موند یک اطاق و همه اعضای خونواده که روی تشک های ردیف شده کنار هم می خوابیدیم.

آره اون روزها، ما برای اینکه یک جوری خودمونو مشغول کنیم می رفتیم به طرف باغ پدر بزرگم. خیلی باغ با صفایی بود. انواع درخت میوه، از جمله درخت گردو و یا به قول ما آبکناری ها آغوز دار، در اون باغ می شد یافت. درختهای گردو هم معمولا بلندند. ولی این مانعی برای ما نمی شد. از درخت می رفتیم بالا و به اندازه ای که در جیب هامون جا می گرفت، جیبها رو پر می کردیم از گردو.

پس از چندین ساعت می رسیدیم خونه. حالا تازه کارمون شروع میشد. گردویی که از درخت میکنی یک پوست بیرونی داره که باید پاک بشه. برخی از این پوسته ها پوسیده شده بودند و به راحتی جدا می شدند. بقیه رو با هزاران ترفند جدا می کردیم. گاهی با چاقو، گاهی با تراشه ای تیز و گاهی با سابیدن روی زمین. پس از جندین ساعت تلاش گردو ها آماده شده بودند برای بازی.

اول از هر کاری می بایست از میان اون ها یک تیله انتخاب می کردیم. مشخصه تیله در چند چیز بود. اول از همه می بایست تا آنجا که امکان داشت گرد بود تا خوب بغلتد. دوم اینکه می باست تا می توانست کوچک و کم وزن باشد تا بتواند به گردو های ردیف آخر برسد. حالا دیگه آماده بودیم برای بازی. یک مسیر نسبتا صاف و بلند پیدا می کردیم و گردو ها را ردیف می چیدیم و دیگه ما بودیم و غوغای بازی.

البته نکته نهایی این پروسه روز فردای پاک کردن گردو ها مشخص می شد. کف هر دو دست مان سیاه سیاه بودند. اینم از تاثیر گردوی تازه بر پوست دسته. دست رو سیاه میکنه. ولی این کار مایه شرم پیش دیگر بچه های محل نبود. چون ما احتمالا همگی اون روزها همین کار رو کرده بودیم و رنگ کف دستهامون شبیه هم بود.

نویسنده:بهمن

اگر در اینترنت "آغوز بازی" را جستجو کنیم، می بینیم این بازی در مکان های دیگر نیز مرسوم بوده و بعضی از افراد علاقه مند قوانین و شکل بازی در محل خودشان را مستند کرده اند.
امیدوارم بر و بچه های آبکنار هم این معروفترین بازی را آنطور که در آبکنار جریان داشت تشریح کنند تا اولا" مرجعی برای دوستداران آبکنار باشد و ثانیا" سوژه ای در اختیار متخصصین نرم افزار و ساخت بازی های کامپیوتری قرار گیرد.
 
طاهری