کبلا رخابو، مامای تجربی

با الهام از مطلب جالبی در سایت کرکان در خصوص به دنیا آوردن بچه، لازم دانستم بدینوسیله از بانوی بزرگوار و زحمت کش و مددکار محلی خودمان "کبلا رخابو" قدردانی کرده باشم.

 ایشان در زمانه ای به کمک مادران ما در آبکنار و روستاهای اطراف می شتافتند که نه بیمارستان و نه افراد تحصیل کرده به شکل امروزی وجود داشت و نه وسایل نقلیه آن روزگار چنان بود که در صورت نیاز بتوان زائو را به نزدیک ترین مکان پزشکی رساند.

مامای محلی ما تنها به یمن تجربه ودلسوزی و تعهد و بدون کوچکترین چشم داشتی و بدون امکانات پزشکی و داروئی به مادران و نوزادان یاری می رساندند .

 کبلا رخابو که هنوز اسم کامل و درست ایشان بر ما پوشیده است در دوره ای فریاد رس مادران بود که خطر مرگ ،آنان و فرزند دلبندشان را به شدت تهدید می کرد و امروز کسی قادر نیست ارزش خدمات ایشان را محاسبه نماید و امکان آن نیز وجود ندارد تا آگاه شویم که چند نفر را از مرگ حتمی نجات داده است.

لذا از کلیه دوستان جوان درخواست می شود که با استفاده از خاطرات پیشکسوتان خود اطلاعات جامع تری از کبلا رخابو کسب و برای درج در این وبلاگ برای ما ارسال نمایند.

با تشکر و احترام - رضا طاهری آبکنار  14/8/91

 

آقای جاوید پور هادی کسب اطلاع کرده اند که کبلا رخابو مادر بزرگ کبلا جواد شمسی و خود از خانواده محترم حسرتی هستند و دختر وی بنام کبلا آقازن پس از وفات ایشان مسئولیت مادر را عهده دار شده و تا دهه شصت ادامه می دهند ونهایتا" او نیز دیده از جهان فرو می بندند.

گفته می شود یکی از خصوصیات کبلا رخابو این بود که در زمان درد شدید زایمان خود با زائو گریه می کرد و پس از تولد نوزاد و اطمینان از سلامت مادر و فرزند شروع به انتقاد می کرد و بویژه به مادرانی که برای بار چندم مادر می شدند نهیب می زد که اگر به تعدد فرزند آوری ادامه دهند چیزی از وجودشان باقی نخواهد ماند.

البته هیچ نوازش و نصیحتی به اندازه انتقاد کسی که تا چند لحظه پیش اشک همدردی می ریخت برای آن مادر شیرین نبود.

طاهری 15/8/91

/ 5 نظر / 16 بازدید
جاوید پورهادی

خدایش رحمت کند جناب طاهری گرامی این یاد آوری شما بسیار ارزشی و خوب میباشد زنده باشید

فرزاد هخامنشي

با سلام.اينگونه ياد آوري نام و خاطره زحمتكشان را به شما و جناب طاهري تبريك مي گويم.كاري پسنديده و زيبا بود.موفق باشيد و سربلند.ف ه

جاوید پورهادی

سلام اقای طاهری گرامی بنده از چند نفر سوال کردم که گفتند کبلا رخابو مادر بزرگ اقای کبلاجواد شمسی هستش و فامیلی کبلا رخابو هم حسرتی هستش خود مرحوم کبلا رخابو یک دخترم داشت بنام کبلا اقا زن که بعداز فوتش کاارمادرش ا ادامه داده ایشان همسایه ما در ابکنارم بود که من خودم با دست ایشان بدنیا امده ام و به جرات میگویم با ما درست مثل بچه های خودش رفتار میکرد و اگر اشتباه نکنم دهه شصت به رحمت خدا رفت . بنده امیدوارم در بالاترین درجه بهشت برین قرار بگیرند . به امید حق خدا همه رفته گان و اسیران خاک ابکنار را بیامرزد اقای طاهری خیلی از خانمهای امروزی شاکی هستیا هههههههههه شوخی سربلند باشید

براری

با سلام و عرض ادب فکر میکنم اسم این مامای بزرگ آبکنار رخابه است، این اسم زیبا در آن زمان معمول بود، 50 سال پیش در روز 5 بهمن مادرم مرا دنبال خانم رخابه فرستا تا اورا وضع حمل کند، آن زمان او مشده رخابه بود، مادرم به من گفت برو به مشده رخابه بگو « شکم درد کنه»، من که از بیتابی مادرم نگران شده بودم به سرعت به طرف خانه مشده رخابه دویدم ، در راه با خودم فکر میکردم که چرا مادرم شکمش باید درد گرفته باشد، اگر چه آن زمان کمی بیشتر از هشت ساله بودم نمی دانستم که مادر حامله است (،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،) باری، وقتی به خانه مشده رخابه رسیدم نفسم به شماره افتاده بود، فریاد زدم که بیا مادر شکمش درد میکند، گفت برو به مادرت بگو آب جوش را درست کند و من دارم می آیم، گریه ام گرفته بود، دلداریم داد و من به سرعت برق خودم را به مادر رساندم، دقایقی بعد مشده رخابه آمد و بعد از مدت بسیار کوتاهی من صاحب یک برادر کوچک شدم،همه این ماجرا کمتر از یک ساعت طول کشید،

هنگامه

با سلام و خسته نباشید مطلب جالبی بود ولی الان دیگه کسی اینگونه آدمها رو قبول نداره ولی به نظر من این افراد در زمان خودشون یه فوق تخصص بودن که تعدادشون هم کم نبود