مختصری از تاریخچه آبکنار

آنچه که در زیر می خوانید در واقع تنها منبعی است که در اغلب سایت ها از آن بنام تاریخچه آبکنار یاد می شود و در حقیقت برداشت بی کم و کاست از یکدیگر است و امید واریم مشخصات نویسنده آن را به دست آوریم.

 در اینجا لازم است که مراتب قدردانی خود را از زحمات مولف اولیه آن اعلام نماییم که چنین اثر با ارزشی را به یادگار گذاشته اند.

وبلاگ آبکنار ما نیز این اثر را تنها منبع قابل اعتنا دانسته و جهت برآوردن نیاز خوانندگان خود و  به امید کاملتر کردن و به روز کردن آن از طرف صاحب نظران و علاقه مندان،  اقدام به انتشار آن می کند.

 

بررسی عمومی
سخن از آبکنار است. که با وسعت قابل ملاحظه، همچون قومی آرام و با وقار در آغوش مرداب انزلی آرمیده است، و صدها سال است با مردم پر تلاش و سخت کوش خود از پیچ و خم محرومیتها و سختی های زمانهای دور و نزدیک عبور کرده و امروز در پهنه سرزمین دلاور پرور گیلان، استوار و پابرجا مانده تا بیش از پیش فرزندانی را با معلومات عالیه تحویل اجتماع دهد و برگ زرینی در تاریخ پر افتخار بندر انزلی اضافه نماید.

از آبکنار، حداقل می بایستی تحت عنوان بخش یاد می شد زیرا در گذشته نه چندان دور، آبکنار روستاهای دیگری را در تابعیت خود داشت.که امروزه ناخواسته و ناچار می باید آبکنار را در بخش روستاهای بندر انزلی جای دهیم باشد که با همکاری اهالی آبکنار و ارائه اسناد و مدارک بیشتر، در آینده برای تکمیل تاریخچه آبکنار اقدام گردد.

وضعیت جغرافیایی
آنچه مسلم است، شبه جزیره ای که آبکنار و ماهروزه در انتهای شرقی آن قرار دارد بعد از شکل گیری باریکه انزلی، بصورت جزیره ای سر از مرداب بر آورده و مانند انزلی بصورت شبه جزیره فعلی شکل گرفته وخلیج کپورچال و خلیج سیاه کیشم (یا به زبان محلی گیشه) را بوجود آورده است.

آبکنار در منطقه جلگه ای و جنگلی و در طول جغرافیائی ۴۹ درجه و ۱۹ دقیقه و عرض ۲۷ درجه و ۲۶ دقیقه و دارای نسخ ۴۰۰ ساله (در سال ۱۳۶۳ شمسی) و از نظر ثبتی جزو بخش ۷ بندر انزلی می باشد، مسافتش تا کپورچال ۱۸ کیلومتر و تا انزلی ۳۸ کیلومتر و فاصله اش از طریق مرداب به انزلی ۱۲ کیلومتر است.

حدود آبکنار قدیمی Abkenar

به روایتی:

از غرب، از جنگل خانان شروع شده وازسمت جنوب مزارع بهمبر _ وش بار _میرزا خاله _ خانکائی _ گل خان را در برگرفته در انتهای ماهروزه به تنداب ختم می گردد و مجددا از غرب از جنگل هفت خانان شروع شده، از شمال از مزارع شیله سر_ سیاه خاله سر _کرگان و غیره را در برگرفته و در انتهای ماهروزه به تنداب ختم می شد _ پس با توجه به نوشته بالا آبکنار شبه جزیره ایست که از غرب از شیله سر شروع شده از شرق به انتهای ماهروزه و همچنین از جنگل هفت خانان شروع شده به انتهای ماهروزه ختم می گردد و دهات مذکور بتدریج و در محدوده این شبه جزیره آبکنار شکل گرفته است.

حدود آبکنار جدید
از شمال به مرداب انزلی “خلیج کپورچال” یا معروف به “مرداب کورفی” از طرف مشرق به تند آب و دماغه ماهروزه_ از جنوب به مرداب سیاه کیشم از غرب به ُتربه َبر و جاده کپور چال در روستای بعد از ُتربه َبر _ مُعاف کرگان _ سیاه خاله سر _شیله سر_ کپور چال و توالش.

درباره سیاه کیشم و مرداب کورفی لازم به تذکر است که معمولا نامهای محلی به مناسبت هائی بر محل یا منطقه و کوی و برزن و یا بر مبنای افسانه های مانده از گذشته می گذاردند.

“در جنوب آبکنار مرداب سیاه کِیشم وجود دارد که در ایام قدیم دارای آب زیادی بوده و محلی برای صید ماهی و پرندگان دریائی بشمار می رفت عمق آب به دو تا سه مترمی رسید و مردم برای عبور و مرور از یک سمت به سمت دیگر ازکرجیهای بادبانی استفاده می کردند. از این جهت سیاه کیشم شده است که روزی عروسی را با قایق به سمتی دیگر می بردند و در وسط مرداب طوفانی سهمگین برخاسته و کرجی عروس و سرنشینان دیگر واژگون شده و همه به درون آب می افتند. سرنشینان کرجی بوسیله کرجیهای دیگر نجات یافتند و فقط عروس در آن طوفان در مرداب غرق می شود چون عروسی را که تازه ازدواج کرده در گیلکی گیشه می نامند از این رو این ناحیه به مرداب سیاه گیشه معروف شد، یعنی عروسی که بخت او سیاه است.

درباره مرداب کورفی می گویند در زمانهای قدیم در شمال آبکنار زمین چمن زاری با درختان وحشی و میوه از جمله انگور بوده است. مردی به نام “کورُ رفیع” که یک چشمش کور بود به قصد چیدن انگور بالای درخت رفته و در بالای درخت زالوئی می بیند به همین دلیل می گوید که این ناحیه بزودی به زیر آب می رود و چون محل به زیر آب رفت ناحیه را به نام همان مرد کوررفیع نامیدندکه به مرور کورفی گردیده است.

آبکنار دارای محلات سه گانه است:
۱- میر محله یا پایین محله

معمولا در گذشته به سادات “میر” هم می گفتند که بیشتر متداول بوده است و چون بستگان و نژاد “سید خرم کیا” در این محل ساکن بودند این محله را “میر محله” و به علت اینکه در پائین آبکنار قرار داشته آنرا پائین محله یا “جیر محله ” نامیده اند.

۲- مسجد محله

از گذشته های دوراهالی محلات سه گانه متفق الارای شدند که مسجدی در محل فعلی “مسجد جامع” احداث کنند که در ابتدای ورود به آبکنار نظر هر تازه واردی را جلب می نماید. چون مسجد در محوطه گورستان عمومی آبکنار قرار دارد مورد احترام همه مردم بوده لذا آن را مسجد محله نامیده اند.

۳- میان محله

این محل بین دو محل فوق الذکر واقع است که حمام قدیمی آبکنار و اولین مکتب خانه آبکنار در این محل تاسیس گردیده به گفته بزرگان آبکنار حمام به دستور میرزا کوچک خان و توسط سران آبکنار ساخته شده و متاسفانه بطور کامل ویران شده و هیچ اثری از آن به جای نمانده است.

وجه تسمیه آبکنار

کلمه آبکنار به معنی کنار آب و نای است که از چند قرن بر روی این روستا گذارده شده و نیازی به هیچگونه بحثی ندارد زیرا واقعا این روستا در کنار آب قرار گرفته است.
قدمت آبکنار

تاریخ دقیق اولین کسانی که قدم به آبکنار گذارده و اولین خانه یا خانه ها را به پا داشته اند معلوم نیست ولی با مطالبی که شرح آن خواهد آمد احتمال دارد مردم آبکنار ده ها سال پیش از نسخ ۴۰۰ ساله به آبکنار آمده و متشکل شده بودند.

رابینو در ص ۱۲۲ ولایات دارالمرز می نویسد “آبکنار روی شبه جزیره ای در مرداب قرار دارد و دارای کارخانه ای برای خشک کردن پیله است” و در همین صفحه از دهکده های تابعه بنامهای ” ُتربه َبر _خُمیران _شیله سر و صافخانه کَرگان” یاد نموده است. تاریخ بقعه آقا سید خرم کیا نیز ۴۸۰ سال را جهت نگارنده نقل کرده اند که با احتساب سال ۱۳۶۸ شمسی میشود ۸۸۸ شمسی و با سال قمری ۱۴۰۸ میشود سنه ۹۲۸ هجری قمری.

پیله بازار (بازار بزرگ )

پس از مشورتهای لازم، محلی را با مساحت تقریباً چند هزار متر مربع، در محل فعلی بازار میان محله، تعیین و دکانهائی را بصورت دایره با دیواره هائی از گل و رس و تیرک های نازک چوبی بنام (آجار) و سرپوش “گالی پوش” و متصل به یکدیگر احداث نمودند و محوطه بازار ساخته شده را بنام پیله بازار نامیدند و سر دالان دایره ای نیز که از سمت غرب _ جنوب شرقی _شمال شرقی باز می شد بدان اضافه نمودند و در دکانهای کالاهای مورد نیاز و مایحتاج عمومی را به فروش می رساندند. پیله بازار، پس از احداث، خیلی فوری نظر مردم را جلب و ضمن مراجعات بسیار باعث گردید اهالی آبکنار هنگام بیکاری و ایام تعطیل از کار و استراحت در آنجا گرد هم جمع شوند.در وسط میدان چاه آب، تنوری احداث تا نیاز مردم رفع شود و همچنین با کاشتن تعدادی از بوته های درختان جنگلی از قبیل شب بو در وسط بازار منظره ای دل انگیز را بوجود آوردند. عده ای از اشخاص غیر بومی یا بومی در همین بازار تعزیه خوانی بر پا و از ازدحام مردم جهت تماشا و عزاداری باعث رونق بیشتر بازار می شد.

تا اینکه در سمت شرق محوطه پیله بازار حمام میان محله احداث و در طرف جنوبی و روبرویش دکانهای دیگری بنا گردید و مغازه های جدید آنچنان رونق گرفت که بازار قدیمی از رونق افتاده و کوچک ترگردد.

بازار مسجد محله

مردم اولیه آبکنار که در مسجد محله تشکیل خانواده داده بودند چون رفت وآمدشان به بازار میان محله پیله بازار مشکل بود در مسجد محله مبادرت به احداث بازار نمودند که ابتدا و به مرور زمان وسعت زیادتری یافت. این بازار در سمت شرق مسجد جامع قرار گرفته و دارای میدانی کوچک با سر حلقه دالان در غرب_ شرق و شمال شرقی بوده است. این بازار به مرور زمان از سمت شرق و غرب گسترش پیدا کرد که گوشه ای از آن بنام شیطان بازار مشهور است بازار مسجد محله بعد ها محل توقف اتومبیل ها و ورود و خروج مسافران به آبکنار گردید و همچنین به علت وجود مسجد جامع از دیگر بازارهای آبکنار بیشتر مشهور شد.

تعدادی از دکانهای این محل در مالکیت اشخاص و تعدادی فقط اعیانش متعلق به صاحبان آن بوده و مالکیت ارضی آن متعلق به مسجد جامع آبکنار است.

بازار میر محله

اهالی میر محله آبکنار نیز خواه ناخواه به تبعیت از اهالی دو محله دیگر بازار کوچکی در محوطه بازکنونی خود ساختند و زمانیکه مرداب سیاه گیشه محل فعالیت صیادان ماهی و شکارچیان مرغابی و غیره بود رونق و اعتبار زیادی داشت.

این بازار در عمر شکوفائی اقتصادی آبکنار به علت نزدیک بودن به مرداب سیاه گیشه و هم بخاطراینکه سر راه عبور و مرور صیادان و مسافران قرار داشت محلی برای خرید و فروش ماهی و معاملات مختلف دیگری بوده است و صاحبان مغزه ها که بعضی مالک و عده ای مستاجر بودند، از این راه سود سرشاری می بردند تا اینکه به علت پائین رفتن و خشک شدن مرداب سیاه گیشه و کساد شدن صید ماهی و شکار و مرغابی رونق سابق را از دست داد.

از گذشته در وسط بازار میر محله، درخت آزاد کهن سال و بسیار بلند و تنومندی وجود داشت که قسمت عمده میدان را ریشه آن پوشانده و سایه اش زینت بخش بازار می گردد که در سال ۱۳۲۵ شمسی به علت کثرت سن و سال و اینکه طعمه حریق گشته بود از میان رفت.این همان درختی بود که به علت ارتفاع زیادی که داشت قبل از شهریور ۱۳۲۰ بوسیله ارتش ایران برفراز آن پاسگاهی جهت دیده بانی احداث گردید زیرا از آنجا تا دور دست های مرداب و سواحل آن به خوبی در معرض دید قرار می گرفت.
کوچ اقوام اولیه آبکناریها

جمعیت آبکنار همانند بسیاری از شهرها و روستاها، از گروهها و اقوام و مهاجرین وارده از نقاط مختلف کشور تشکیل گردیده است که در این باره آقای شکوفه می نویسد:

جمعیت آبکنار را، اهالی شهرهای مختلف ایران از جمله طالقان _ لاهیجان _ اصفهان_ تبریز _شیراز _ قم _ دلیجان _لرستان _کردستان و عده ای از روستاهای مجاور از جمله “بَشم” تشکیل داده اند، قبل از اینکه اجداد فعلی آبکناریها در آبکنار ساکن شوند در طول حیاتشان کوچ هائی کرده اند که بررسی و ریشه یابی چگونگی کوچ ها و اینکه بنیان گذاران اولیه، آبکنار چه کسانی بوده اند خود نمایانگر قدمت پیدایش آبکنار و مردم سخت کوش آن خواهد شد.

آقای شیخ بهائی حیدریان می نویسد:

مابین آبکنار و ُتربه َبر چندین ده مخروبه کوچک و بزرگ که هنوز آثار آن کاملا مشهود است در زمانی دور وجود داشته که محل سکونت اجداد آبکناریهای فعلی بود.

درمورد محل سکونت اولیه آبکناریها آقای ابراهیم سمیعی به نقل ازمرحوم پدرش می گوید:

محل سکونت اولیه اهالی آبکنار ابتدا در”خَرف گام” محلی در جنوب غرب “آسید شرفشاه” بوده است که بعدا به علت اختلاف با همسایگان کوچ کرده اند و عده ای از آنان به محلی بنام “درویش دار” و عده ای هم به “کمال کُل” می روند که به علت شیوع بیماری طاعون مجددا تغییر محل داده و به آبکنار فعلی آمده و مستقر شده و ماهروزه چراگاه احشام آنها بوده است.

آقای حجت اله امانی نوشته است که:

بطوریکه تحقیق گشته مردم آبکنار در حوالی بیابان “هفت خانان” معروف متمرکز بودند ولی در اثر حمله مرض وبا درآن سرزمین مردم نامبرده پس از تلفات جانی بیشماری به ناچار از آنجا فراری و کوچ کرده در طرف چاف لاهیجان و یک عده به سمت آستارا و نیز عده ای دیگر به قسمت آبکنار فعلی مهاجرت کرده اند.

در یادداشتهای آقای شکوفه آمده است:

آبکناریهای اولیه ابتدا در دامنه “خوشاور” یا “خوشابر” ( ناحیه ای در تالش دولاب_ن ) خودنمائی می کند وآنگاه به “سنجربست” و بعد به “درویش دار” یا “بازارسر” نقل مکان می نمایند لیکن به علت نبودن بهداشت و پزشک در آن زمان، بیماری وبا چنگال مرگ و وحشت خود را به سوی اهالی در”درویش دار” یا “بازارسر” که حاکمش در آن موقع مشهدی خان ملقب به صدر اعظم بود دراز کرده و مرگ و میر تلفات بسـیاری به بارمی آورد و باقیمانده مردم با ترس و وحشت خانه و کاشـانه خود را رها کرده فرارمی نمایند و به”زیارت برگه” و از آنجا “کمال کل”رفته ساکن می شوند. چندین سال که می گذرد همین بیماری خطرناک مجددا شیوع پیدا کرده آنان را ناچار به ترک محل می نمایند در نتیجه عده ای ساکن آبکنار می شوند و حدود هفده خانوار به آستارا رفته و در محلی که امروز بنام “گیلک محله” معروف است سکنی می نمایند ولی قبل از حرکت ابتدا خودشان و وسایلشان را دوداندود کرده آنگاه با کرجی های بادبانی به آنجا می روند.

عده ای نیز به سمت لاهیجان حرکت کرده و در محلی که بنام چاف مشهور است مسکن گرفتند که اخلاق و رفتار وخصوصیات دیگرشان همانند اهالی آبکنار بوده و ارتباط فامیلی بین آنان هنوز ادامه دارد به عنوان نمونه حجت اله حاج آقا جعفری ساکن آنجا پسرعموی آقایان شفق ها و نیکو ها ساکن آبکنار می باشد. در باره کمال کل پیرمرد ها و معمرین ما نقل می کنند که در این محل دو برادر بودند بنامهای سید جمال و سید کمال که بزرگ و معتمد و حاکم این محله بودند و همین آبادی هنوز بنام کمال کوی معروف است و در جنوب غربی مسجد محله واقع شده است که تا مسجد محله دو کیلومتر فاصله دارد و گورستان آنجا هنوز آشکار است که در سطح گورسـتان درختان آزاد تنومندی موجود می باشد لازم به توضیح است که “کول” یا “کل” در گیلکی به معنی زمین بلند یا تپه است و چنین به نظر می رسد که شاید نام را به همین جهت کل گفته اند که نسبت به زمینهای اطرافش بلند تر بوده است.

در باب زیارت برگه، گفته می شود. چون در قدیم علم پزشکی و دارو و درمان بصورت امروزی نبود مردم به دعانویسها و سادات و یا بردرختهای قطور و بلند توسل می جستند و چون در این محل عده ای سادات و دعانویس زندگی می کردند. این محله مورد احترام قرار گرفته آنرا “زیارت برگه” می نامیدند. به منظور آگاهی خوانندگان درباره تالش دولاب و گیل دولاب و خرفکام و سنجربست که برای اسکان اهالی اولیه آبکنار به آنها اشـاره شده است متذکر می گردد که رابینو در ص ۱۱۹ و ۱۲۰ ولایـات دراالمرز می نویسد:

(تالش دولاب از شمال به مرداب و حد آن به دریای خزر و اسالم می رسد از مغرب به خلخال و از جنوب به شاندرمن و گسکر) محدود است به زمینهای پست “جلگه ای_ن” گیل دولاب و سرزمینی که کوهستانی است بنام تالش دولاب تقسیم شده است.

مردم منطقه جلگه ای گیلک و شیعه می باشند و به زبان گیلکی سخن می گویند. مهمترین طوایف تالش دولاب طایفه خوشابر است که شامل پانصد یا ششصد خانوار و سی خانوار دیگر نیز اصل آنها از شیراز است و شیرازی نامیده می شوند به آنها منضم گردیده است. “هنوز عده ای پسوند نام خانوادگی اشان شیرازی است_ن” و حدود یکصد سال پیش “۱۸۱۱ میلادی = ۱۱۹۰ شمسی ” تالش دولاب قسمتی از گسکر محسوب می شد و حاکم فعلی “۱۹۱۱ م=۱۲۹۰ شمسی” تالش دولاب نصرت اله ضرغام السلطنه می باشد “. در ص ۱۷۷ همین کتاب آمده است که: (خرفکام، پای کوه لاله سرا و در گسکر قرار دارد ) و البته خرفکام دیگر از توابع صومعه سرا و تُولم و رودی نیز به همین نام وجود دارد که به نظر می رسد “خرفکام” اولی مورد بحث ما باشد.

“رابینو” در ص ۱۱۱ فرمانروایان گیلان آورده است: (از گسکر تا خرفکام در شمالش یک فرسنگ است و خرفکام در جنگل انبوهی بدون راه گذر واقع و دارای مسجدی زیباست) مترجم در زیر نویس چنین توضیح می دهد که:

(خرفکام- در میان بیشه انبوه که اندیشه در آن راه نیابد) که اغراق در انبوه جنگل را می رساند و “رابینو” به تصور اینکه چنین جنگلی راه گذر ندارد اشتباه ترجمه کرده است).

در ص ۱۷۷ ولایات دارالمرز ایران _گیلان آمده است که: ( سنگ جار بست که سنجر بسـت هم تلفظ می شود از توابع گسکر است). با توجه به مـوارد فوق به این نتیجه می رسیم که: ۱_ خرفکام و سنجر بست دو ده از توابع گسکر بوده که گویا در پای کوه و سنجر بست در جلگه قرار داشته است. ۲ _ تالش دولاب قبل از”سال ۱۸۱۱ میلادی = ۱۱۹۰ شمسی” جزو گسکر و “خوشابر” جزودهکده های قشلاق تالش دولاب بوده است. ۳_ مهمترین طوایف تالشدولاب، طایفه خوشابر است که در آنجا خودنمائی کرده اند وهمچنین آمده است که خانواده شیرازی به اهالی تالش دولاب “خوشه بر” منضم گردیده اند.

مساله دیگر که باید مورد توجه قرار داد این است که: وقتی نگارنده جغرافیای تاریخی روستاهای انزلی را در غرب آبکنار “ُتربه َبر _کَرکان _مُعاف _خمیران _سیاه خالسر _ شیله سر” را مورد بررسی قرار می داد. چنین استنباط نموده است که زمان ورود اقوام اولیه در روستاهای فوق الذکر دیرتر از آبکناریها، به روستاهایشان بوده و یا اینکه زمین های محل خود را از آبکناریها خریداری و روی آن کشاورزی کرده اند و یا اقوام اولیه آنها را آبکناریها تشکیل داده اند. با توجه به اینکه در ص ۱۲۲ ولایات دارالمرز آمده است: (دهکده های آبکنار شامل “تربه َبر _خمیران _شیله سر_ صافخانه _کرکان “می باشد).

به نظر میرسد که احتمالا اقوامی که بعد ها، آبکنار را بوجود آوردند کلیه شبه جزیره را از شیله سر تا ماهروزه یکباره و یا به تدریج تصاحب کرده، و یا زیر سلطه خود داشتند و نوشته “رابینو” در ص ۱۲۲ تاریخ فوق الذکر در حدود سال ۱۲۹۰ شمسی شاید ادامه همان تقسیم بندی های محلی و مالیاتی و حاکمیت آبکناریها، بر روستاهای یاد شده باشد….

اقوام اولیه آبکناریها

از اینکه اولین کسانی که جمعیت آبکنار را تشکیل داده اند چه کس یا کسانی بودند، سند و مدرکی دراختیار نگارنده قرار نگرفته است و چون اهالی آبکنار طوری پرورش یافته اند که می توانند سخن های گذشتگان خود را سینه به سینه حفظ نمایند. لذا مصاحبه با پیرمردان می تواند راه گشای تحقیقات و بررسی ها قرار گیرد. آقای حجت اله امانی، درباره اقوام اولیه آبکناریها، جهت نگارنده چنین نوشته است که: از طبق آمار درست و دقیق، عده ای که از بیابان “هفت خانان ” به طرف آبکنار فعلی مهاجرت کرده اند، به چند طایفه شهرت دارند، از قرار ذیل است:

۱_ ملا یعقوب طایفه ۲_ جعفر قلی طایفه ۳_ فتحعلی طایفه ۴_ قلی عمو طایفه

۵_ حیدر طایفه ۶_اسد طایفه ۷_ مشهدی حسن طایفه ۸_ ملا میرزا ابرهیم طایفه

۹_ هاشمی طایفه ۱۰_ عبدالعلی طایفه ۱۱_ آقای حسن طایفه ۱۲_ مشهدی میرزا رفیع طایفه ۱۳_ مشهدی آخوند طایفه ۱۴_ شیخ مفید طایفه ۱۵_ اله بخش طایفه

۱۶ _ کبیری طایفه ۱۷_ حسین عمو طایفه.

به طوریکه از اسامی فوق معلوم است نامی از مرحوم ملا احمد طالقانی مشاهده نمی شود و این سوال پیش می آید آیا قبل از اینکه نامبردگان فوق کوچ خود را انجام دهند، در آبکنار و یا نواحی دیگر آن و به قول آقای شکوفه درکمال کل، مردمی زندگی می کردند یا نه؟ چه دلیلی داشته که نامبردگان فوق در دشت “هفت خانان” زندگی می کردند به جای اینکه به دشت دیگری کوچ نمایند به کنار آب، یعنی ساحل مرداب آمده و با قهر طبیعت و کولاک و امواج خروشان مرداب که رفت و آمدشان را مختل می کرده بیایند؟ آیا به خاطر استفاده از منابع دریائی از جمله ماهی و پرندگان دریائی بوده است ؟ شاید بستگانی از آنان در این محل بوده اند که آنها را نیز به طرف خود جذب کرده اند.

مرحوم حسن پرویز ۸۷ ساله که در سال ۱۳۶۶ شمسی فوت کرد و تا آخرین روز عمر خود به مطالعه کتب اشتغال داشت می توانست صاحب نظر باشد، نزدیکی های فوتش اظهار داشت: ( اولین شخصی که به آبکنار وارد شده و هم اکنون بسیاری از آبکناریها از نسل او می باشند مرحوم ” ملا احمد طالقانی ” است). که چون در محل مورد تهدید قرار گرفته بود فرار کرده و به این ناحیه وارد و ساکن شده است. آن مرحوم مردم را به دو چیز تشویق می کرد یکی اینکه سواد بیاموزند و دیگر اینکه همه اهالی بایستی گاو داشته باشند و در این باره شعارش این بود (رعیتی که گاو ندارد آبرو ندارد و نسبت به کسانی که گاو نداشتند بی اعتنائی می نمود). متاسفانه دیگر ملاقاتی دست نداد تا بیشتراز اطلاعات ایشان استفاده گردد و مطلب فوق را آقای طیب شفق مورد تائید قرار داد.

از مطلب فوق چنین استنباط می شود که مرحوم ملا احمد طالقانی اولین کسی باشد که پا به آبکنار فعلی گذارده است و به احتمال قوی تک و تنها هم از طالقان “ولو به عزم فرار” اینهمه راه را نیامده بلکه تعدادی از خانواده و بستگانش شامل عده ای زن و مرد وی را همراهی می کردند که با ورودشان به تهیه خانه و زندگی پرداختند، و شاید هم افرادی قبل از آنها به طور پراکنده در آبکنار زندگی می نمودند و طالقانی ها بر آنان وارد گردیدند و متعاقب ایشان دسته های قدیمی تر که در نقاط تابعه تالش دولاب و گسکر بوده اند وارد آبکنار شده اند و باز، این احتمال وجود داشته که بین تازه واردین و ساکنین قبلی تفاهم وجود داشته که بعدها توانستند به طور مسالمت آمیز در کنار هم زندگی نمایند و احتمال دارد طالقانی ها بعداً به آبکنار آمدند که در این صورت جزو اولین طایفه نمی شوند. از طرفی ایجاد سه محله جدا از هم شاید نشانی از تمرکز سه طایفه مهم در آبکنار بوده است ولی وقتی پای یک مسجد برای سه محل به میان می آمد نحوه زندگی و سازش را در اقوام مختلف نمایان می سازد.

در یادداشتهای آقای فتح اله شکوفه آمده است: (اول طایفه طالقانیها که از طالقان به رسم کتاب فروش دوره گرد به آبکنار رفت و آمد می نمایند و در همین محل سـکونت می گزینند. خانواده های طالقانی مردمانی اهل کتاب و مطالعه و صوفی مسلک و اهل عبادت بوده بازماندگانشان هنوز آداب و اخلاق اسلاف خود را حفظ کرده اند. مرحوم میرزا لطف اله عندلیب آبکناری و مرحوم پدر ایشان ملا میرزا مهدی از آن قوم هستند و ضمنا عده ای نیز با نام خانوادگی طالقانی وجود دارند).

لاهیجانی ها
مرحوم شیخ لطیف، گویا به علت گرفتاریها و فشار مالکین و حکام محلی به ناچار با عده ای از بستگان خود از لاهیجان کوچ کرده و پس از گذشتن از محلهای مختلف به آبکنار وارد و در میر محله ازدواج و در آنجا ساکن می شود. در یادداشتهای آقای شکوفه آمده است: (مرحوم شیخ لطیف، از لاهیجان به آبکنار آمده و با سیده صنم خانم دختر یکی از خانواده های جلیل القدر سادات در میر محله ازدواج و در همان جا ساکن می شود و باعث ازدیاد باغات توت برای پرورش کرم ابریشم می شود که پرورش کرم ابریشم آبکنار را می توان از یادگاریهای آن مرحوم دانست. خانواده های صدقی ها _ سلیم پور _ نوروزی _شکوفه از نواده های آن مرحوم می باشند).

در یادداشتهای آقای شکوفه آمده است: (دو برادر به نامهای شفیع عمو و عباد عمو از شفت فومن به آبکنار وارد که طایفه شفیعی _ بزاز _ فرقانی _ صفرنیا _ امانی _ غضنفری _ بلوکی _ رادمنش از همین دو نفر می باشند).

طایفه لر و کرد
در بررسیهایی که انجام گرفته، عده ای از آبکناریهای فعلی از نسل کردان و لرهائی هستند که در گذشته به آبکنار آمده ساکن شدند و این کردها و لرها زمان شاه عباس و نادر شاه به سواحل مرداب تبعید شده اند.آقای فتح اله شکوفه در این باره می نویسد: ( ادعای ما، بر لر و کرد بودن یک رشته از آبکناریها صدق است. می گویند زمان شاه عباس عده ای از لر و کرد به سواحل مرداب انزلی تبعید شده اند و شیخ شان به نام “شیخ کبیر” و زعیم شان دو برادر به نامهای “نظر خان” و “شکر خان” که از شیخ کبیر طایفه کبیری _ مسعودی، کامجار، زارع و مادری به ما یعنی (شکوفه) باب اله بشیری _ سید کیائی _ میرزاد _ ساجدی _ شفق _ نیکو _گلی _ بخشنده _ پور موسی.

از شکرخان: شاکری _ شکری.

از نظرخان: نظری _دبیری _عزیزی _تشکری.

از حیدر بیک از برادران شیخ کبیر: حیدری ها_ اسدی ها که طایفه قوی می باشند از لر می باشند. اسد بیک معروف، (علا جدشان بوده که نام خانوادگی اسدی از نام وی گرفته شده است). در باره نوشته آقای فتح اله شکوفه با خودشان مصاحبه و اظهار داشته: (آنچه نوشته ام اطلاعاتی است که از پیرمردان وآگاهان محلی در گذشته بدست آورده ام). نگارنده مکاتباتی با چند نفر از آبکناریهای مطلع انجام و متاسفانه جوابی دریافت نداشته و آقای طیب شفق نیز از اول آذر ۱۳۶۹ به علت کهولت سن قادر به کمک نیست. امید است با دریافت مدارک لازم چنانچه ایرادی در این باره باشد در چاپ بعدی تصحیح گردد. ولی نوشته آقای فتح اله شکوفه را نمی توان نادرست دانست زیرا مرحوم ابراهیم فخرائی نیز می نویسد: (تردید نیست که تظاهرات دینی برخی از پادشاهان صفوی از خلوص و اعتقاد بی ریب و ریای آنان به مقررات شرع مایه نمی گرفت). از جمله اقدامات پادشاهان صفوی در گیلان، کوچ دادن طایفه “چیک” و “اژدر” از لشت نشاء و همچنین انتقال صوفی ها از خراسان به رانکو و کردهای اطراف قزوین به سواحل مرداب انزلی و لنگرود و امرای گسکر به شیروان می باشد. احتمالا شاه عباس در زمان قشون کشی در گیلان و کشت و کشتار در لشت نشاء و لاهیجان و نقاط دیگر دست به جابجائی طایفه ها زده است.کما اینکه در ص ۹ شماره حبل المتین چاپ کلکته مورخه ۱۶ محرم ۱۳۴۳ هجری قمری، ۱۸ اگوست ۱۹۲۴ میلادی “۱۳۰۵ شمسی _ن” در بخشی چنین آمده است :

(شاه عباس صـفوی برای آخرین علاج امنیت ایران ایـلات را از جائی به جائی کوچ می داد. من جمله ایل قشقائی را از آذربایجان به فارس کوچانید و ایل شاهسون را از فارس به آذربایجان و از این نقل و مکان خیلی فایده به امنیت ایران رسانید).

از طرفی گفته شده است که در زمان نادر شاه افشار عده ای از کرد ها به انزلی وارد و در کرد محله غازیان ساکن شدند و نام کرد محله از آنان بجای مانده است و ما وجود کردان زیادی را در کنار مرحوم میرزا کوچک خان می بینیم که البته درناحیه خلخال ساکن بودند و احتمال دارد در ساحل مرداب و خصوصا آبکنار نیز بوده باشند. آقای فتح اله شکوفه می نویسد: ( از نظر قدمت آبکنار قراردادیست که بوسیله اسکندر بیک جد اعلای مهدی فردوسی با مالکین روستای سید شرف شاه امضاء گردید که سیصد سال قدمت دارد ).طبق تحقیق این سند نزد ملا حسین غنی زاده است که نگارنده تا این تاریخ موفق نشده تا فتوکپی آن سند را بدست آورد تا در این تحقیق منعکس سازد.

همانطوریکه که در ابتدای بخش نوشتیم اهالی آبکتار را اقوام مختلف از اهالی شهرهای دیگر ایران تشکیل داده است. برای نمونه آقای ابراهیم سمیعی از خانواده قدیمی آبکنار خانواده خود را اینگونه معرفی می کند: (پدرش کربلائی سمیع فرزند کربلائی اسماعیل فرزند کربلائی سمیع فرزند کربلای احمد فرزند کربلائی اسماعیل فرزند مشهدی رمضان که مشهدی رمضان از خلخال به آبکنار وارد گردیده است). با توجه به سن آقای ابراهیم سمیعی و شش نسل چنین به نظر می رسد قدمت این خانواده بیش از ۲۵۰ سال الی ۳۰۰ سال باشد.

خانواده های مهاجر آبکنار
آقای حجت اله امانی می نویسد: ( جمعی از خانواده ها که از زمانهای قدیم به آبکنار مهاجرت و ساکن شده اند عبارتند از : شکر طایفه _شفیع _ محبی _ بهلولی _کربلائی حاجی _ نورانی _ فرجی _ عمرانی _ پادنگی _ خانعلی _ حاتم _ قزوینی زاد _ یوسفی _ سیف _ خباز _ فقیر پندار _ رحیم دوست _ بحری _ شیرازی _ نوروزی مقدم _ صفائی _ محمدیان _ کاروانکش _ وارد آبکنار _ شیخ زاد _ فردی _ هدهدی _ جلالیان _ قیومی _ میرزا احمدی _ قیامی _ ذوالفقار _ سیاوش _ نجف پور _ بابائی _ سلطانی _ صفری _ سرمه ای _ نعمتی _ غلامی _ مسکین _ فلاحتکار _ برقی _ شمسی _ موسویان _ حبیبی _ علوی _ که عده ای از این خانواده ها دو رگه می باشند).

جمعیت آبکنار
آمار دقیقی که بتواند جمعیت آبکنار را گذشته های دور نشان دهد تا کنون به دست نیامده است و در فرهنگ جغرافیایی آبادی های ایران جلد دوم “استان گیلان” که در سال ۱۳۲۸ شمسی چاپ گردید سکنه آبکنار را ۴۳۰ نفر درج کرده است. طبق آمار رسمی، جمعیت آبکنار به شرح زیر است:

سال ۱۳۳۵ شمسی کل جمعیت ۳۹۲۵ نفر ( ۱۹۴۱ مرد و ۱۹۸۴ زن)_ سال ۱۳۴۵ شمسی کل جمعیت ۳۹۵۳ نفر (۱۹۶۱ مرد و ۱۹۹۲ زن) در ۷۶۹ خانوار_ سال ۱۳۵۵ شمسی کل جمعیت ۴۰۲۱ نفر (۱۹۸۸ مرد و ۲۰۳۳ زن) در ۹۴۰ خانوار_ سال ۱۳۶۵شمسی کل جمعیت ۴۴۰۹ نفر در ۹۴۰ خانوار ۱۱۵۵ شاغل. طبق آمار بسیج اقتصادی انزلی، آمار تفکیک شده محلات سه گانه آبکنار در سال ۱۳۶۴ به شرح ذیل می باشد که گویای هرمحل است:

مسجد محل ۴۴۱ خانوار ۱۹۰۱ نفر _ میان محله ۳۹۸ خانوار ۱۷۱۴ نفر_میر محله ۱۵۴ خانوار ۷۴۰ _ جمع کل ۹۹۳ خانوار ۴۳۵۵ نفر _ جمعیت کنونی آبکنار در سال ۱۳۸۳ شمسی که از خانه بهداشت اخذ شده است : پائین محله ۱۹۴۰ نفر _ بالا محله ۱۸۰۵ نفر

اداره کشاورزی با استفاده از اطلاعات آگاهان محلی: جمعیت آبکنار در سال ۱۳۶۶ شمسی ۷۰۰۰ نفر در ۱۳۰۰ خانوار بوده است. آقای حجت اله امانی می نویسد: جمعیت آبکنار در سال ۱۳۶۸ شمسی ۷۰۰۰ نفر در ۱۰۰۰ خانوار می باشد. ضمناً باید یادآور شد که جمعیت کثیری از آبکناریها به شهرهای دیگر مهاجرت کرده اند و اگر اغراق نباشد شاید، همین تعداد جمعیت آبکناریها خارج از زادگاه خود به سر می برند.

مشاغل عمده اهالی آبکنار
با توجه به موقعیت جغرافیائی آبکنار که در آغوش مرداب انزلی آرمیده، سرزمینی پر حاصل و پر برکت بوده و می باشد و همین امر باعث گردیده اهالی از زمین های خود به نحو احسن استفاده نمایند و در نتیجه کشاورزی یکی از مشاغل عمده این ناحیه بوده است ولی این مردم سخت کوش از مرداب نیز تا حد توانائی، حداکثر بهره را گرفته زیرا بیشتر اهالی به صید ماهی و شکار پرندگان پرداخته و توانسته اند از این طریق به صادرات عظیم اهالی به نقاط دیگر و کسب درآمد حاصله توفیق حاصل نمایند و نوغانداری را نمی توان نادیده گرفت که جداگانه به آن اشاره نمودیم.

اکنون از نوشته مفصل آقای حجت اله امانی در تشریح اینگونه مشاغل استفاده می نمائیم:

۱- آبکنار در ابتدای پایه گذاری، دوران شکوفائی خود را آغاز کرده و میگذرانید. کما اینکه مرداب پر آب و عمیق بود و زمین های آبکنار را حاصل خیز و پر برکت می ساخت و کشاورزان پر تلاش آبکناری، به درختکاری وکشت انواع بذر ها و دانه ها به زمین اشتغال داشتند و از زحمات خود محصولاتی از قبیل برنج _ ذرت _ هندوانه _ خربزه _ کدو _ طالبی_ انگور _ انجیر _ انواع گلابی _ سیب _ شفت آلو _ هلو _ انار _ گردو و غیره… به بازارهای انزلی و سایر نقاط عرضه میداشتند که امروزه با عقب نشینی مرداب هر چند زمین هایی برای کشت برنج بطور زیاد بدست آوردند ولی از بسیاری محصولات دیگر به ناچار دست کشیدند. آمار کشاورزی سال ۱۳۶۶گویای تلاش و نحوه کاشت و برداشت اهالی آبکنار از زمین های خودشان است و این نکته را نادیده نباید گرفت که اهالی، هر یک به اندازه توان خود به گاو و گاوداری، پرورش و تولید کرم ابریشم در سطح بالا و تولید ماکیان (مرغ و خروس ) اشتغال داشتند.

۲_ صید ماهی: آقای حجت اله امانی مینویسد: مردم آبکنار همیشه با دریا سر و کار داشتند و زمانی که مرداب کورفی و مرداب سیاه کیشم “منظور مرداب سمت شمال و جنوب آبکنار است _ ن” عمق زیاد داشت و دارای آب شور و برخی ایام آب شـیرین می شد. ۹۰% مردان آبکنار در دو فصل پائیز و زمستان بکار صید ماهی مشغول بودند و با صید ماهی همچنین شور کردن ماهی و صدور آن به بازارهای اطراف سود سرشاری را کسب میکردند و در نتیجه یکی از صادرات مهم آبکنار، ماهی بوده است و ماهیگیران آبکنار همانند ماهیگیران انزلی و سایر نقاط سواحل مرداب از انواع وسائل صید به ماهیگیری اشتغال داشتند). صید ماهی بعداً در آبکنار به همین سادگی ادامه پیدا نکرد و آنها نیز با گرفتاری و درگیری با مأمورین و شیلات سابق روبرو شدند و چون معاش آنان از طریق صید ماهی تأمین می شد به ناچار به مقابله بر می خواستند و با مأمورین شیلات درگیری های شدید پیدا می نمودند. درسال ۱۳۲۴ شمسی یکی از همین برخوردهای شدید بود که زن و مرد، کوچک و بزرگ آبکناری بطور یکپارچه به مقابله با مأمورین شیلات اقدام که منجر به تیر اندازی مأمورین می شود و از قضا پیرمردی به مرگ طبیعی مرده و او را به گورستان می بردند که آبکناریهای باهوش از موقعیت استفاده کرده با جنازه وی شروع به تظاهرات می نمایند و مرگ او را بر اثر گلوله مأمورین شیلات به حساب می آورند و در نتیجه مسئولین شیلات برای فرار از اتهام به قتل ناچار عقب نشینی کرده و مدتها جلوی صید غیر مجاز آبکناریها را نمی گیرند. موضوع این برخورد را نویسنده از نوشته های آقایان حجت اله امانی و شکوفه برداشت نموده است، که اگر بخواهیم درباره صید و صیادی آبکنار بنویسیم می بایست صفحات زیادی را به این موضوع اختصاص دهیم.

۳_ شکار پرندگان دریائی: آقای حجت اله امانی می نویسد: (اهالی آبکنار از قدیم الایام با هر وسیله ممکنه به شکار پرندگان دریائی می پرداختند و بهترین وسیله رایج شکار تفنگهای سر پر بوده است. اهالی آبکنار برای شکار مرغابی و انواع پرندگان مراسم جالبی وضع کردند که روزهای چهارشـنبه هر هفته را به نام “چهارشنبه شکار” می نامیدند. در این روز مردم آبکنار بطور دسته جمعی میان قایق ها نشسته در پهنه مرداب ظاهر می شدند و از صبح تا غروب آفتاب با هلهله و شادی به شکار می پرداختند. آنها نهار را بطور دسته جمعی و با شادمانی در کنار هم صرف میکردند و مجدداً به شکار ادامه میدادند. این شکار همگانی بزرگان آبکنار و میهمانان، حتی حکام محلی و غیر محلی نیز شرکت داشتند و روزی را با سرور و شادمانی می گذراندند، ضمناً اهالی آبکنار با وسائل سنتی به شکار پرندگان دریائی اقدام می نمودند).

کانال های حفر شده در آبکنار
آقای حجت اله امانی می نویسد: (در ایام قدیم، مرداب سیاه کیشم که در جنوب آبکنار، دارای عمق زیاد بود و اهالی به منظور رفت و آمد به اطراف و یا صید ماهی و شکار پرندگان دریایی بایستی روی مرداب در حرکت باشند. چون با خطر امواج سرکش مرداب روبرو بودند برای در امان بودن، ناچار شدند کانال هایی در ساحل حفر و به موقع از آنها استفاده نمایند و این کانال ها تا سال های متمادی مورد بهره برداری قرار گرفت که عبارتند از: ۱-کانالی به محاذی ساحل مسجد محله آبکنار به نام “ملک ویرسر”. ۲- کانالی به محاذی ساحل میرمحله آبکنار به نام “میران ویرسر”. ۳- کانالی به محازی میان محله آبکنار به نام “میان ویرسر”. ۴-کانال دیگری به محاذی باغ توت “مرحوم کربلائی یحیی رحیمی” آبکناری می باشد. چون بانی آن متوفی یاد شده و به همین دلیل به “کبلا یحیی میر” شهرت گرفت و هر چهار فقره کانال قبلا مملو از آب و قایقرانی در آن ممکن و محل اسکان قایق ها بود ولی عجالتاً و در زمان حاضر به کلی خشک و بستر آنان به مزرعه و باغ سیفی کاری و غیره تبدیل شده است).

اجازه احداث شهر به وسیله اهالی
سندی که آقای شاهرخ مغروری فرزند مرحوم اکبر میرزادی مغروری در اختیار دارد، حاکی از آن است که: بسمه تعالی شان العزیز، عقد مصالحه گردید فی مابین حضرت مستطاب ملا ذالفام و ظهیرالاسلام آقائی آقا شیخ یحی سلمه اله و سایر آقایانی که امهار ایشان در این ورقه مزین است و هم اهالی آبکنار و ُتربه َبر و خمیران و سیاه خاله سر و شیله سر با قایض ورقه جناب جلالت ماب آقا میرزا محمدصادق ملک زا

/ 0 نظر / 20 بازدید