دیدگاه

سرکار خانم مومنی و خواهر گرامی سلام و عرض ادب

بنده حرفهای شما را چند بار خواندم و اتفاقا درکم این بود که شما از ته دل حرف زدید و کاملا به عمق مسئله تا حدودی  پی برده اید لازم میدانم چندمورد را توضیح بدهم شاید گره ای باز شود.

اول از همه بگویم من با ابی زیاد مراوده ای نداشتم ولی با علی شمارفاقت چند ساله داشتم و بر این موضوع تاکید دارم نان و نمک خانه شما را خورده ام و ناسپاس هم نیستم گواه حرف من هم اینست همیشه بطور ویژه با مادر گرامیتان احوالپرسی و سلام و علیک دارم باور بفرمایید زمانی که من فهمیدم مهرداد کیست به سایتش پام باز شد و سعی کردم در اهدافی که برای آبادی و کمک به آبکنار برنامه ریزی  شده بود به سهم خودم کمکی انجام بدهم به هر حال اوضاع خوب پیش می رفت تا اینکه مهردادبا ذهنیت بدبینی به افراد که عقیده دارد دشمن و دوست باید تفکیک بشوند و به موقع حسابرسی بشود(مربوط میشود به سایت فرزاد) در صورتی که بنده میگویم کدام دشمن و کدام دوست همه ما در آبکنار با هم فامیل دور و نزدیکیم و اگرم فامیل نباشیم از یک جایی رابطه ای بین خانواده های ما بوده و هست . بله شما درست میگویید از اقا مهرداد تقدیر نشد ولی شما شکایت را به جایی می آورید که خود بنده خبر نداشتم چه کسی قرار است تقدیر و تشویق بشود و تنها کاری که از دستم بر امد انجام بدم این بود از دوستان خواهش کنم حرمت عزای خانواده نظری گرامی را داشته باشیم و ازشون کسب اجازه نماییم ولی مهرداد 10 روز زودتر همه این موارد را می دانست یعنی از منم جلوتر بود اینها گذشت تا جشن برگذار شد صحنه هایی در آن جشن بوجود آمد واقعا زیبا و خوب که نمیتوانم توصیفش کنم بازم من دوست دارم از آقای خاتمی تشکر ویژهای داشته باشم که خلق آن کارها توسط ایشان انجام شد و پیگیر مسایل بودند حال اقا مهرداد ما چکار کرد بجای اینکه بیاید از کسانی که جایزه بگیر بودند و یا تقدیری از آنها شده بود امد عکس چند نفر را برجسته کرد و بازم چسبید به حاشیه من ازش شاکی شدم که در ایمیل یک جواب تندی بمن داد که چنان است و چنون و کار را به اینجا ختم نکرد توی سایت دیگه جاوید شد پسر زن دوم هرکسی چیزی میگفت مهرداد جواب میداد و تکه اخرش متلک به بنده بود و تا جایی پیش رفت برای ارش نعمتی نوشت بله حق با شماست و شما ادم با تجربه ای هستی و جاوید و. مسعود بلوکی غلط کرده اند(البته تلویحی بیان کردنه به صراحت) 

شما فرض بفرمایید قدم رنجه میکنید و با خانواده تشریف می اورید منزل بنده در منزل ما چند خانواده دیگری هم وجود دارد شما می پذیرید بنده با همه یک نوع رفتار و با دیگران رفتاری دیگر داشته باشم ایا شما فکرنمیکنید من با زبان و بی زبانی میگویم دیگر نیا به خانه ما؟ (البته من دارم مثال میزنم و چنین نخواهم کرد)  خانم مومنی شما را ارجاع میدهم به گزارش اروین عزیز (شک دارم خودش نوشته باشد) معرفی کسانی که جایزه دیزاین را گرفته اند را نگاه کنید دو نفر را منسوب میکنند بمن و در آن از من اسم می برند (تلویحی بیان شده بله پارتی بازی شده) در صورتی که من آن دیزاین را داشتم وارد سالن میکردم چند نفر از من تقضا کردند ازش عکس بگیرم و این موضوع گواه اینست از اول در چشم بود و از اینها گذشته خدا را شکر من چه احتیاجی به گوشی داشتم . در مورد تشکر کردند از مهرداد بازم حق را به شما میدهم ولی تا حالا دقت کرده اید در سایت کم و بیش از مهرداد تشکر شد ولی از اقای موسی خاتمی که یک ماه وقت صرف کرد اصلا نشد من از مهرداد خواهش کردم اقای خاتمی را شهروند نمونه معرفی کن و ازش یک جمله بگیر و تا یک سال در بالای سایت مندرج کن ولی ایشان آمدند از در دیگری این کار را بازگو کردند و گفتند تمام هزینه ها را اقای شاکری و خاتمی پرداخت کرده اند که موجب حساسیت کسانی که کمک مالی کرده بودند شد

خانم مومنی فکر نکن من بی انصافم خودم صدبار ازش تشکر کردم و در انتقادهایم بارها بر زبان اوردم که مهرداد نقش زیادی در تحول ابکنار داشته ولی این خود مهرداد هستش بعد کار همه چیز را برهم میزند یک نمونه را مثال بزنم مگر پل ابکنار چقدر هزینه داشت بیشتر از یک میلیون و دویست هزار تومان نبود که ایا درست بود الان بیشتر از یک ساله دارند درموردش حرف میزنند چرا بجای اینکه فکر بکنه باشه اصلا اگر پولی برداشته شده اونم دست مزدشان چرا در یک جای عمومی یک سال تمام یکی را پشت سر هم میکوبند ایا میشود به کسی تهمت زد و جو را خوب نگه داشت اصلا چرا
باید موج سوار بعضی از مسایل باشد من با صراحت بگویم خودم با یوسف نعمتی مراوده ای ندارم و تازه سکوت یوسف را زمانی که خانم سجادی و کیوان پورهادی را مورد حمله قرارداده بودند دوست نداشتم و کارش برام توجیح پذیر نبود از مهرداد سن و سالی گذشته در انتخاب یوسف خودش بگوید چه اتفاقی افتاد ایا چنین اتفاقی درست میباشد؟ (به جلسه مجازی رجوع کن  خنده ات می گیرد) 

نظر واقعی بنده در مورد اقا مهرداد اینست بله ایشان زحمات زیادی کشیده اند و باید گفته شود ولی ایشان یکسری مشکلات را بعد کار ایجاد میکند که نمیوان راست و ریستش بکنه و خدا نکرده یه لحظه به فکر خودت راه نده من دشمنیه ای با ایشان دارم و خواهم داشت . با ارزوی سلامتی برای شما و مهرداد و خانواده های محترم

/جاوید پورهادی

××××××××××××××××

با سلام عرض ادب

مطلب بنده بدلیل طولانی بودن در باکس نظرات جا نشد پس ناچارا زحمت
برای شما آفریدم و آن را به میل جنابعالی فرستادم عذر خواهی بنده را بپذیرید.

جناب وطنخواه گرامی از اظهار لطف شما  نسبت به خانواده ام
ممنونم در اول عرایضم به شما فقط بگویم بنده اصلا با شما مسابقه حرف زدن ندارم و
خدای نکرده ذهنیتی برای شما و عموم پیش بیاید که بنده از شما بهتر و یا خوش فکرترم
بلکه این مطلب را نوعی عقیده فرض بفرما همین .(خودبنده هم شک نکنید دارای ایرادت
زیادی هستم )

شما سخن از سه دهه پیش میگویید که خانم حمیرا چنان کرد و چنین میکرد
آیا قبول ندارید انسانها قابل تغییر هستند؟ (هرچند بنده حرف شما را قبول ندارم و
نخواهم داشت) بر فرض مثال شخصی روسپی داشته باشیم ایا این من و شما هستیم که باید ببخشیم
و یا مجازات نماییم ؟ شما چطور میتوانید بدون داشتن علم این کار کسی را در جایگاهی
بنشانید که حق یا ناحق بودن آن مستلزم علمی است که هردوی ما آن را نداریم جناب
وطنخواه شما حرف از بیش از سه دهه میزنید که آن خانم محترم در دوران جوانی بودند و
بیشتر جوانها همچین حکایاتی را دارند ولی بدلیل معروفیت مال ایشان برجسته تر نمود
پیدا کرده .

بنظر بنده حمله به چنین اشخاصی نوعی خشونت نسبت به افرادی می باشد که
نزد خداوند شاید دارای ارج و اعتبار باشند و ما خبر نداریم بنده بخاطر همین داستان
نوح پیامبر را روایت کردم که از نظر ما شاید یک چیزی ارزشی ندارد ولی می بینید که
خداوند همه بندگان و آفریده هایش را دوست دارد و خواهد داشت .

نمیدونم این شعر از کیست ولی خیلی زیباست

سربلند باشید

سخت آشفته و غمگین بودم
به خودم می
گفتم
:

بچه ها تنبل و بد اخلاقند
دست کم
میگیرند

درس ومشق خود را
باید امروز یکی را
بزنم
، اخم کنم

و نخندم اصلا
تا بترسند از
من

و حسابی ببرند
خط کشی
آوردم
،

درهوا چرخاندم...
چشم ها در پی چوب،
هرطرف می غلطید

مشق ها را بگذارید جلو، زود، معطل نکنید
!

اولی کامل بود،
دومی
بدخط بود

بر سرش داد زدم...
سومی می
لرزید
...

خوب، گیر آوردم !!!
صید در دام
افتاد

و به چنگ آمد زود...
دفتر مشق حسن گم
شده بود

این طرف، آنطرف، نیمکتش را می گشت
تو کجایی
بچه؟؟؟

بله آقا، اینجا
همچنان می لرزید...
پاک تنبل شده ای
بچه بد

به خدا دفتر من گم شده آقا، همه شاهد
هستند

ما نوشتیم آقا

بازکن دستت
را
...

خط کشم بالا رفت، خواستم برکف دستش بزنم
او تقلا می
کرد

چون نگاهش کردم
ناله سختی کرد...
گوشه ی صورت او
قرمز شد

هق هقی کردو سپس ساکت شد...
همچنان می
گریید
...

مثل شخصی آرام، بی خروش و ناله

ناگهان حمدالله، درکنارم خم شد
زیر یک میز،کنار
دیوار،

دفتری پیدا کرد ……
گفت : آقا
ایناهاش،

دفتر مشق حسن

چون نگاهش کردم،
عالی و خوش خط بود

غرق در شرم و خجالت گشتم
جای آن چوب ستم،
بردلم آتش زده بود

سرخی گونه او، به کبودی گروید …..

صبح فردا
دیدم

که حسن با پدرش، و یکی مرد دگر
سوی من می
آیند
...

خجل و دل نگران،
منتظر ماندم من
تا که حرفی
بزنند

شکوه ای یا گله ای،
یا که دعوا شاید
سخت در اندیشه ی
آنان بودم

پدرش بعدِ سلام،
گفت : لطفی
بکنید
،

و حسن را بسپارید به
ما


گفتمش، چی شده آقا رحمان ؟؟؟
گفت :
این
خنگ خدا

وقتی از مدرسه برمی
گشته

به زمین افتاده
بچه ی سر به
هوا،

یا که دعوا کرده
قصه ای ساخته است
زیر ابرو
وکنارچشمش،

متورم شده است
درد سختی
دارد
،

می بریمش دکتر
با اجازه
آقا
…….


چشمم افتاد به چشم کودک...
غرق اندوه و
تاثرگشتم

منِ شرمنده معلم بودم
لیک آن کودک خرد و کوچک
این چنین
درس بزرگی می داد

بی کتاب ودفتر
….


من چه کوچک
بودم

او چه اندازه
بزرگ

به پدر نیز نگفت
آنچه من از سرخشم، به سرش
آوردم


عیب کار ازخود من بود و نمیدانستم
من از آن روز معلم
شده ام
….

او به من یاد بداد درس زیبایی
را
...

که به هنگامه ی خشم
نه به دل تصمیمی
نه به لب
دستوری

نه کنم
تنبیهی


*

یا چرا اصلا من
عصبانی
باشم

با محبت شاید،
گرهی بگشایم

با خشونت
هرگز
...

با خشونت هرگز
...

با خشونت هرگز...

/ 31 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پیمان

جناب اقای طاهری سلام -بنده با خودم و خدای خودم عهد بسته ام دیگر وارد مسایل حاشیه ای نشوم -بار دیگر برادرانه و عاجزانه از اقای جاوید پورهادی خواهشمندم راجع به مسیله من و اقا مهرداد دوست خوبم به هیچ وجه اظهار نظر نکند -همه برایم قابل احترامند -اقای طاهری اصلا دوست ندارم اسم خود را در کامنت قبلی تان ببینم -راجع به جلسه ای که خانم مومنی میفرمایند کاملا درست میگوید -جاوید دوباره شروع نکن -اقای طاهری عزیز خواهش کردم -ممنون --

پیمان

ببینید من هم به شما علاقه مندم و مهرداد --اگر اختلاف سلیق هم داشته باشید ازته دل ناراحت میشوم چون دوست ندارم برادرانم با اختلاف داشته باشند --خواهش اخری بنده فقط همان کامنت جاوید بود که اسمی از بنده برده بود فقط همین --خواهشمندم اقای جاوید در مسیله های که برایم حاشیه ساز میشود اسمی از من نبرد -چون بیش از هر زمان به ارامش نیاز دارم --میبینید که اقا مهرداد هم اسمی از من نمیبرد --چون مشکلات مرا میداند -من همیشه دوستش خواهم داشت --همانطور که شمارا دوست دارم --

پیمان

اقای طاهری ممنون که درکم میکنی .موید و پایدار باشی

جاوید پورهادی

پیمان سلام . باید بدانی در گوشه ای از این پرونده گذشته تو هم جای داری و نقش آفرینی کرده ای . بازم شما داری حرف خودتو میزنی بنظر تو بحثی در سایت آبکناری شکل گرفته و در آن بحث به جاده خاکی زده اند و یقه ما را گرفته اند من باید از گذشته وام بگیرم و توضیح بدهم . حال که تو خواهش میکنی و درست هم هست باشه نمی گویم ولی اگر زمانی هم حالت خوب شد تو هم چنین حقی را نداری اظهار نظری داشته باشی من به شما حق می دهم و این حق را برای خودم قایلم در زمان خوشیت پیگیر حرفات باشم و با ادبیات خودت با خودت حرف بزنم . پیمان اینگونه حرف زدن که می گویی جاوید دوباره شروع کردی یعنی چی ؟ بنظر من که باید نمایانگر روحیه طلبکارانه ات باشد و خودت را هرگز نمی بینی . بحثی اینجا بین سرور و خواهر گرامیم سر گرفته و هر دوی ما با کمال ادب و متانت جواب همدیگر را داده ایم ولی در آن طرف تحمل نمی شود یادت باشد یک زمانی با یک کلمه در سایت آبکناری به وجد می آمدی و کارهای فراونی انجام می دادی الان چی شد که حالت دیگر خوب نیست ؟ تو هم دیگران را مقصر می دانی و خود را حق ؟ سربلند باشید

فاطمه مومنی

با سلام آب که سراجور شه قورباقا ابو عطا خوانه گاو دکفته بازاره مانه کولوشکن خاک اشونگاه کونه خو سر فوکونه تی آب بدین بازین ته ته پاچه بوجور فاکش ماری گو نگزو قورباغااونا سوار بهه عجب گاو دکفتو بازاری اسو سگ وشعال میان آشتی ببسه وای به حاله امه محله کرکو وسوکولو خر بو خو منت اگر تو بدانی می حالو زارا ته کونه تومانا کنی دکفی به صحرا! خدا هموکس رن پئری بوکودامه رن ماره مردی هم نوکود ان نیسی پیسی گونا فاچرخانین اشان معنی هر که دانه یا علی بوگویو

جاوید پورهادی

جناب طاهری سلام عرض ادب بنده به احترام خیلی چیزها جواب مدیر سایت آبکناری را نمیخواهم بدهم اگر دقت داشته باشید ایشان تک به تک به همه افترا زد و یقه همه را گرفت . چیزهایی که ایشان به شما روا داشته اند و اخلاق حسنه ای که برای خود در نظر گرفته اند واقغی نیست مطمئن باشید ما که با کسی دعوا نداریم بلکه ایشان هر گاه فرصت پیدا کرده همه را زده از داستانهای خیالیش تا به حال و این چیزها ایشان را خوب نمی کند بلکه سوالهایی در مورد خودش ایجاد میکند . بازم با ارزوی سلامتی برای ایشان و خانواده محترمش سربلند باشید

سینا شفیع زاده

آقای طاهری عزیز خسته نباشید تا الان چندین بار برایتان پیام ارسال کرده ام که گویا هر بار موفق نبوده ام بسیار خرسندیم از اینکه در وبلاگ گرمتان از اندک فرهنگ بجا مانده در اذهان اهالی کنونی آبکنار نگهداری کرده اید .اما...حقیقتا باور نمی کنم که انسانهای پخته و دنیا دیده ای هچون شما و مهرداد گرامی از حل یک سوتفاهم به این ناچیزی نتوانید برآیید .اگر مادر بزرگ خدا بیامرز من بود حتما می گفت:چی مردمَ اَمه تماشاگر بوکودینا... در ضمن ضرب المثل «اگر تو بدانی مه حال....»خانم مومنی عزیز بنده رو یاد یه ضربالمثل بالای 18 سال آبکناری انداخت که وقتی به ما می گفتند درس بخوانید و ما هم به دروغ ادعا می کردیم که خوانده ایم در جواب با تشر به ما می گفتند: خیلی خب سفید و کونو سیاه کون فردا پس فردا روبار کون خو معلوم بهه . طاهری بزرگوار به تصور بنده کمترین از دامن این گفتگوی نه چندان دوستانه وبلاگ آبکنار ما و سایت وزین آبکناری برکتی بر نمی خیزد. صبوری پیشه اغنیا است.موفق باشید

سینا شفیع زاده

طاهری عزیز خدا قوت.از استقبال شما ممنونم اتفاقا از روزی که بنده افتخار مکالمه با شما را داشته ام تقریبا هر روز به وبلاگ بسیار بسیار گرم و آشنای شما سر زده ام و چندین بار پیام ارسال کردم که به دلایلی نا معلوم موفق نبوده ام به هر حال امیدوارم در این فضایی که به امید سازندگی ایجاد شده به مسائل اصلی فرهنگی پرداخته شود چون بحث های حاشیه ای هم از انرژی شما می کاهد و هم برای مخاطب جذابیتی ندارد حتی وی را از ادامه بازدید مداوم منصرف می کند.و اما برای ادامه راه بسوی آرمان ارزشمند شما هر کاری که از دست این کمترین بر آید با کمال افتخار در خدمت شما هستم به امید موفقیت روز افزون شما.پیروز باشید

جاوید پورهادی

جناب طاهری سلام فقط خواستم به شما بگویم و ازت خواهش کنم از لدامه بحث در سایت آبکناری اجتناب بفرما چون تجربه نشان داده بحث در آن سایت همیشه بدهکارت میکند جواب مدیر سایت را به شما را نگاه کن وقتی معطل می ماند در جواب میگوید شما معلم اخلاق شده اید !! به یکی گفتند وسط کره زمین کجاست ؟ گفت همین جا که من ایستاده ام باور نداری مترش کن . سربلند باشید

جاوید پورهادی

با سلام جناب طاهری خوشحالم که چنین عقیده ای دارید بنده هم به سایت ابکناری سر میزنم و همیشه از شعرهای ارسالی و عکس های آروین لذت می برم و میدانید آنجا یک مکان عمومیست و حق ما هم اینست به آنجا سر بزنیم . سربلند باشید